فلسفه ارسظو
• تفسیر جهان
ارسطو با مشاهده یك شی در جهان دو تفسیر از آن شی ارایه می دهد یكی تفسیری كه به حالت بالقوه اش مربوط می شود و دیگری كه به حالت بالفعل آن مرتبط است. برای مثال در نگاه او یك دانه بالقوه یك گیاه كامل است. زمانی كه این قوه به فعلیت درآمده بالفعل تبدیل به یك گیاه می شود. یا خاك بالقوه می تواند كوزه باشد و با تبدیل شدن به كوزه این قوه به فعلیت در می آید.
ارسطو به حالت اولیه و بالقوه اشیا هیولی یا ماده خام می گوید. حالت بالفعل این ماده خام را نیز صورت نام می نهد. این چنین است كه وجود برای ارسطو مركب است از ماده خام یا هیولی و صورت آن. برای او این تركیب هم تركیبی است جدایی ناپذیر.تنها یك مسئله در اینجا هست و آن اینكه در این تركیب صورت تغییر پذیر است. پس می توان مرگ و زوال و فساد یا تغییراتی را كه در این جهان مشاهده می كنیم نتیجه تغییر صورت ماده دانست.
در اینجا باید به این نكته توجه داشت كه صورت و ماده خام دارای حالاتی نسبی اند و شكلی سلسله مراتبی دارند. یعنی صورت یك جسم می تواند ماده جسم دیگر باشد، همچنانكه نبات هیولی (ماده خام) حیوان است وجماد نیز هیولی نبات می باشد. جدایی ناپذیری ماده و صورت موجب می شود كه هیچ گاه با ماده ای اولیه روبرو نشویم، بدین ترتیب ماده المواد از نظر ارسطو امری كاملا ذهنی است و وجود خارجی ندارد. او این چنین نظریات فیلسوفان قبل از خود را در مورد ماده المواد مانند هوای طالس آب آناكسیمنس یا جزء لایتجزا یا همان اتم دموكریتوس و بالاخره مثل افلاطون را مردود می شمرد.
علل اربعه
به نظر ارسطو برای دگرگونی هایی كه در اطراف ما رخ می دهد چهار علت اولیه وجود دارد: یك: علت مادی (Material Cause) دو: علت صوری (Formal Cause) كه پیش از این در باره آنها صحبت شد. علت سومی كه ذكر می كند علت فاعلی یا محركه (Efficient Cause) است، كه این امری است كه اسباب تغییر را فراهم می آورد, مانند نقش نجار در تبدیل چوب به صندلی.
آخرین علت بروز تغییرات علت غایی (Final Cause) می باشد و این هم امری است كه تغییرات برای تبدیل صورت به آن انجام می شود. هر چند برای صورت گرفتن هر تغییر همه این عوامل لازم هستند ولی با كمی دقت متوجه نوعی اتحاد در سه علت آخر می شویم، در حالیكه علت صوری و غایی به میزان زیادی همخوانی دارند علت فاعلی یا محركه هم مانند شوق و میل و كششی است در راستای علت صوری و غایی.
• سلسه مراتب واقعیت
ارسطو نیز مانند افلاطون ولی به گونه ای دیگر وجود را دارای سلسه مراتب می كند و نیز باز مانند او در سلسله مراتبش دچار نوعی كمال گرایی به شیوه ای متفاوت از افلاطون می شود. برای مثال او به سلسه مراتبی از جماد - نبات - حیوان - انسان معتقد است كه در این سلسه مراتب در هر مرحله وجود كمالی می یابد و به درجه بالاتری صعود می كند. به عقیده ارسطو وجه تمایز و برتری انسان نسبت به حیوان عقل اوست پس عقلانیت یكی از بالاترین درجات كمال است. در این رده بندی ارسطو عقل مجرد و صرف كه كاملا در حالت صورت و فعل است نه به شكل ماده و هیولی در قله قرار دارد..
خدای ارسطو هم خالق جهان نیست بلكه محرك اولیه جهان است. زیرا ارسطو چون بسیار دیگری از یونانیان باستان به جهانی ازلی و ابدی معتقد بود. این خدا خدایی نیست كه جهان را مستقیما به وسیله نیروهای خاصی بچرخاند. او در این باره می گوید خدا جهان را به شیوه ای می گرداند كه معشوقی عاشقش را. پس خدای ارسطو شخصا هیچ دخالتی در امور دنیای ما نمی كند و نظاره گریست صرف. تنها منظره ای كه می بیند فقط خود اوست، زیرا نظاره بر این جهان ناقص موجب نقص او هم می شود، در حالیكه كه او كمال مطلق است.
منابع :
کاپلستون؛ فردریک ، تاريخ فلسفه يونان و روم ، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي،۱۳۷۲
حكمت يونان، شارل ورنر، مترجم: نادرزاد، تهران، علمي و فرهنگي،۱۳۸۲
دايره المعارف طهور http://www.tahoordanesh.com/page.php?pid=11538