نقد و بررسی نظریه مثل افلاطون و انتقادات وارده بر آن با نگاه ویژه به ارسطو ‏

عبدالله نيك سيرت

بی شک محوری ترین و بنیادی ترین مبنای فلسفی افلاطون، نظریه مثل است. که نه تنها مباحث

هستی شناسی و معرفت شناسی افلاطون که حتی سیاست، اخلاق و سایر بخش های افکار و

اندیشه های افلاطون نیز بطور مستقیم یا غیر مستقیم تحت تاثیر نظریه وی در باب مثل است. این

دیدگاه و اصل افلاطونی، بخش وسیعی از تاریخ فلسفه را چه در میان موافقان و چه مخالفان به

خود اختصاص داده است. در این میان نگارنده بنا به دلایلی چند ارزیابی و نقد و انتقاد ارسطو از

نظریه مثل افلاطونی را مهم تلقی کرده و به طرح آن مبادرت کرده است، زیرا اولا، خود

ارسطو شاگرد مستقیم و بلافصل افلاطون بوده و سالها در محضر وی تلمذ کرده و از او

مستفیض شده است؛ ثانیا، از آنجایی که ارسطو خود نیز بسان افلاطون از فلاسفه بزرگ در همه

تاریخ بشری بوده است، نقد وی نیز بعنوان نقد فیلسوف از فیلسوف مطمئنتر و دقیقتر خواهد بود.

با همه این اوصاف، متاسفانه هم ارسطو در معرض اتهام سوء فهم و حتی خبث باطن در تبیین و

تقریر دیدگاه افلاطون در خصوص مثل قرار گرفته و هم اینکه در پاره یی مواقع نظریه مثل

افلاطونی چنان سخیف و کم اهمیت معرفی شده که گویی اصلا این نظریه هیچ محمل و توجیهی

ندارد. نگارنده کوشیده است که حد اعتدال میان این افراط و تفریط را طی کند و این فلاسفه را از

این اتهامات مبرا و منزه دارد و در حد توان در تقریر و نقد نظریه مثل افلاطونی جانب اعتدال و

انصاف را مراعات کند.

برای مطالعه ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید.

منبع:   خردنامه صدرا ۱۳۸۵ شماره ۴۶