گزارش : برگزاری اولین همایش دبیران فلسفه و منطق شهر تهران

بسمه تعالی

در همه کائنات تنها انسان است که در تسخیر کار معینی نیست بلکه مسخر مختار است. چنان که احراق بر آتش بستند اختیار در آدمی بستند. چنان که آتش را جز سوزندگی صفتی نیست آدمی را جز مختاری صفتی نیست. 

                             "عین القضات همدانی"

اولین همایش دبیران فلسفه و منطق شهر تهران روز ۱۸/۹/۱۳۹۱ برگزار شد.

برنامه همایش

۱- تلاوت قرآن کریم

۲- بیان برنامه عملیاتی گروه فلسفه سازمان شهر تهران

۳- سخنرانی آقای دکتر عالمی : موضوعات ارائه شده :

کتاب فلسفه چهارم : ۱) اصل وجوب علی و معلولی صفحات ۳۲-۳۱    

۲) ابن سینا و طبیعت صفحات ۶۱-۵۹   

۳) علم به نفس و احوال آن صفحه ۴۸

کتاب فلسفه سوم : ۱) ویژگی های معرفت حقیقی و مرجع کلیات از دیدگاه افلاطون صفحات ۴۶-۴۳  

۲) پیام دوم سقراط در مبحث تعریف صفحه ۳۷


 

این عکس ها از وبلاگ گروه فلسفه منطقه ۱۴ گرفته شده است  برای دیدن تصاویر بیشتر به گروه فلسفه منطقه ۱۴ به آدرس falsafe-14.blogfa.com مراجعه شود. با تشكر از گروه فلسفه منطقه ۱۴

آقای دکتر عالمی در این همایش به موضوعات زیر پرداختند:

۱- اصل وجوب علی و معلولی

۲- اگر  صدفه ذاتاً محال است و اگر علت به ممكن الوجود تعلق مي گيرد چه ارتباطي بين علت و ماهيت برقرار مي شود؟

۳- ضرورت علت و معلول :

آيا اين ضرورت علي و معلولي براي خداوند ضرورت مي آورد؟

۴- تقدم وجوب بر وجود

۵- ابن سینا و طبیعت

۶- وجود شر در طبیعت و نظام احسن

۷- تفاوت های علم حضوری و علم حصولی

۸- معرفت حقیقی و مرجع کلیات از دیدگاه افلاطون

 بزودی سی دی سخنان آقای دکتر عالمی در اختیار علاقه مندان قرار خواهد گرفت.

نمون برگ فعال سازی شورای دبیران گروه درسی فلسفه و منطق مهر و آبان سال تحصیلی ۹۲-۹۱

بسمه تعالی

نمون برگ فعال سازی شورای دبیران گروه های درسی مدارس

مهر و آبان سال تحصیلی ۹۲-۹۱ فلسفه و منطق

دستور جلسه : همکار محترم لطفاْ روش تدریس مناسب موضوع ابن سینا و طبيعت يا مقاله اي متناسب با موضوع را به گروه هاي آموزشي ارسال نماييد.

در پاسخ به فرا خوان فوق این همكاران مطالب خود را ارسال نموده اند.

 

همكاراني كه پاسخ نمون برگ فعال سازي شوراي دبيران گروه درسي فلسفه و منطق را ارسال كرده اند

رديف

نام و نام خانوادگي

مدرسه

مطلب ارسالي

۱

فاطمه شهمیری

سلمان فارسی

مقاله عنایت الهی از دیدگاه ابن سینا

۲

مطهره کارجو

شاهد کوثر

مقاله عنایت الهی از دیدگاه ابن سینا

۳

لادن محمدي

نجابت

مقاله معاني طبيعت در فلسفه طبيعي ابن سينا

۴

سيما مستعلي

علامه مجلسي

مقاله ابن سينا و طبيعت

۵

زهره موسوي 

باقر العلوم (ع) 

بيان نظر خود در مورد آماده سازي دانش آموزان براي ورود به درس ابن سينا و طبيعت 

۶

معصومه نمازی 

فرهنگ هاجر/ شاهد کوثر/ علامه قزوینی 

مقاله عنایت الهی از دیدگاه ابن سینا 

۷

ابراهيم نيكو 

ميثم 

اسامي كتاب هاي فلسفی 


اسامی کتاب هایی که آقای ابراهیم نیکو ارسال کرده اند:

۱- حسن ملكشاهى(۱۳۸۲)،  ترجمه و شرح اشارات و تنبیهات ابن سینا (۲ جلد)، تهران : سروش.

۲- محمد سعيد شيخ (۱۳۶۹)، مطالعات تطبیقی در فلسفه اسلامی، مصطفي محقق داماد (مترجم)، تهران :  خوارزمی.

۳- حسين نصر، سه حكيم مسلمان، احمد آرام (مترجم)، تهران : علمي و فرهنگي، بی تا

۴-  اسحاق حسيني كوهساري (۱۳۷۸)، تاريخ فلسفه اسلامي، بي جا، چاپ و نشر بين الملل.

۵-  فصلنامه علمي ـ پژوهشي خردنامه صدرا

 


مطالب خانم زهره موسوي در مورد آماده سازي دانش آموزان براي ورود به درس ابن سينا و طبيعت :

۱-  طرح مطالب در دامن طبيعت زيباتر و مؤثرتر است.

۲-  طرح مباحث به صورت سر فصل و طرح سوال براي آماده كردن ذهن دانش آموز. در اين راستا از ديدگاه ابن سينا موضوعاتي از قبيل : ۱- روش مناسب براي تحقيق در طبيعت ۲- تفسير طبيعت و نظام احسن ۳- تعريف عنايت ۴- تعريف طبيعت شيء ۵- آيا در طبيعت شر و بدي وجود دارد و بعد از كمال، نقص رخ مي دهد؟ ۶- علم واقعي به هر شيء و چگونگي حصول آن ۷- دانشمند حقيقي ۸- جنبه ي اسرار آميز علوم طبيعي ۹- جهان شناسي و غايت آن طرح شود.

۳-  بعد از شنيدن نظر دانش آموزان ديدگاه هاي ابن سينا مطرح گردد.


مقاله ارسالی خانم ها : فاطمه شهمیری/ مطهره کارجو / معصومه نمازی

عنایت الهی از دیدگاه ابن سینا

نویسنده : محمد ذبیحی

چکیده:

رابطۀ خدا و جهان که در حوزۀ اندیشه­های انسانی عمری به درازای تفکر بشر دارد، جزو بنیادی­ترین مسائل فلسفه و کلام در دنیای اسلام به­شمار می­آید . چرایی و چگونگی پیدایش نظام آفرینش ، تناقض­نماهایی نظیر وحدت و کثرت ، حادث و قدیم، اراده و ضرورت علّی، اول­الاوائل، آخر­الاواخر و ... اندکی از بی­شمار مسائل فلسفی است که آرامش و قرار را از ذهن متفکران در طول تاریخ گرفته است. پیدایش دیدگاه­های طبیعت گرایانۀ محض، پوچ­گرایی سوفسطایی، اصالت انسان، تفکر خدامحوری و ده­ها نحلة فکری دیگر هر یک حاکی از تلاش مستمر و همه­جانبۀ اندیشمندان برای تبیین ارتباط خدا و جهان است. در مقاله حاضر، نگارنده با اشاره­ای بسیار گذرا به پیشینۀ بحث صفت عنایت الاهی، به تبیین دیدگاه دو فیلسوف نامدار جهان اسلام شیخ الرئیس ابن­سینا و حکیم صدرالمتألهین و اختلاف نظر آن دو در این باره و بیان کیفیت فاعلیت خداوند می­پردازد.

مقدمه‌
پیشینه‌ مسئلة‌ رابطة‌ خدا و جهان‌ قدمتی‌ به‌ درازای‌ حیات‌ علمی‌ بشر دارد. همزاد با تفکر فلسفی و طلوع‌ اندیشة ‌انسانی‌ همواره‌ یکی‌ از دل‌مشغولی‌های‌ اصلی‌ او پرسش‌ از خود و شرایط پیرامونی‌ بوده‌ است. این‌که انسان چطور به‌ وجود آمده‌ است‌؟ موجدِ او کیست‌؟ رابطه‌ آفریننده‌ و آفریده‌ چگونه‌ است‌؟ دربارة‌ این‌که‌بستر آغازین‌ این‌ پی‌جویی‌های‌ فکری‌ چه‌ سرزمینی‌ بوده‌ است‌، در میان‌ راویان‌ تاریخ‌ ودیرینه‌شناسان‌ اتفاق‌ نظر نیست‌. برخی‌ ریشه‌های‌ فکر فلسفی‌ را به‌ عهد ایران‌ باستان‌ برمی‌گردانند (شهابی‌، دیباچة‌ کتاب‌) و برخی‌ منشأ و بستر رشد آن‌ را در یونان‌ باستان‌ جست‌وجو می‌کنند. دست‌کم‌ در مورد این بحث‌ باید اذعان‌ کرد که‌ طرح‌ شبهات‌ فلاسفة‌ یونان‌ درباره‌ پیدایش‌ نظام‌ آفرینش‌، کمک‌ فراوانی‌ به‌ غنای‌ بحث‌ عنایت‌ الهی‌ کرده‌ است. فلاسفة یونان‌ قدیم‌ را می‌توان‌ در سه‌ گروه‌ طبیعی، سوفسطایی‌ و الهی‌ دسته‌بندی‌ کرد; گروه‌ نخست‌ با سود جستن‌ از عقل‌ در پی‌ تفسیرهای‌ عقلانی ‌رخدادهای‌ جهان‌ بودند؛ دستة‌ دوم‌ معیار و مقیاس‌ همة‌ مباحث‌ را بر مدار انسان‌ و فروکاستن‌پدیده‌های‌ بیرونی‌ به‌ قالب‌های‌ درونی‌ ارزیابی‌ می‌کردند، و دستة‌ سوم‌ که‌ رهبری‌ آنان‌ را به‌ سقراط، افلاطون‌ و ارسطو نسبت‌ می‌دهند نیز تفسیرهای‌ یکسانی‌ از آفرینش‌ جهان‌ نداشتند، لیکن‌ محور مباحث‌ نزد اینان‌ بر مدار موجودی‌ برتر (خدا) و ارتباط او با دیگر موجودات‌ استوار شده‌ بود.

شبهة‌ پارمنیدس‌(Parmenides): پارمنیدس‌ به‌ همراه‌ شاگرد بزرگش‌ زنون(Zeno) و استادش‌ کزنوفانس‌(Xenophanes) مکتب‌ الئائی‌ راپایه‌گذاری‌ کردند. پارمنیدس‌ پایه‌گذار شبهه‌ای‌ درباره‌ نظام‌ آفرینش‌ شد که‌ بعدها فلاسفة‌ بزرگی‌ چون‌ ارسطو و در دنیای‌ اسلام‌ ابن‌ سینا و صدرالدین‌ شیرازی‌ هر یک‌ تلاش‌ کردند پاسخی‌ برای‌ آن ‌ارائه‌ کنند، او می‌گفت‌: اگر چیزی‌ به‌وجود آید یا از وجود نشأت‌ می‌گیرد یا از لاوجود، اگر از وجود ناشی‌ شود، نشأت‌ واقعی‌ نیست‌؛ چون‌ به‌ وجودآمدنی‌ در کار نیست، زیرا اگر از وجود به‌وجود آید، قبلاً هست،‌ اما اگر از لاوجود برآمده‌ است،‌ در آن‌ صورت‌، لاوجود قبلاً باید چیزی‌ باشد تا وجود از آن‌ ناشی‌ شود، و این‌ یک‌ تناقض‌ است‌، بنابراین،‌ وجود نه‌ از وجود برمی‌خیزد و نه از‌ لاوجود.

از نظر پارمنیدس‌، پیدایش‌ موجود خواه‌ از وجود و خواه‌ از عدم‌ دارای‌ اشکال‌ است‌. پدیدآمدن ‌شی‌ء از وجود، تحصیل‌ حاصل‌ و پدیدآمدن‌ شیء‌ از عدم‌ تناقض‌ است‌، زیرا آن‌چه‌ به‌ عنوان‌ لاوجود فرض‌ شده‌ است‌، درست‌ نیست،‌ بلکه‌ چیزی‌ بوده‌ که‌ وجود از آن‌ وجود گرفته‌ است‌. وی‌ تغییر و تحوّل‌ را امری‌ غیرممکن‌ و خطای‌ حس‌ می‌دانست‌ و می‌گفت:‌ وحدت‌ و ثبات‌ حاکم‌ بر جهان‌ است‌.البته‌ دیدگاه‌ او مورد اشکال‌ جدّی‌ فیلسوفان‌ قرار گرفت‌ و فیلسوف‌ بزرگی‌ چون‌ ارسطو بنیان‌ فلسفة‌خویش‌ را بر اثبات‌ قوّه‌ و ماده‌ و قبول‌ تغییرات‌ به‌ عنوان‌ اصل‌ غیرقابل‌ تردید در جهان‌ خلقت‌ بنا نهاد. «نظریه‌ محال‌‌بودن‌ تغییر درفلسفة‌ بعداز پارمنیدس‌ موردقبول‌ واقع‌ نشد». (راسل: 1373،‌ 97).

ارسطو و شبهة‌ پارمنیدس‌: بیان‌ شد که‌ پارمنیدس‌ حرکت‌ را امری‌ موهوم‌ و پنداری‌ می‌دانست‌. بعدها رئیس‌ فلاسفة‌ مشاء با سودجستن‌ از تمایز ماده‌ و صورت‌ درصدد بیان‌ چگونگی‌ تغییرات‌ درجهان‌ آفرینش‌ برآمد. اصل‌ تمایز ماده‌ و صورت‌ و تحلیل‌ واقع‌گرایانة‌ او از تغییرات‌ جهان‌، پایه‌گذار تحوّلات‌ بزرگی‌ درباره‌ شناخت‌ از جهان‌ شد، هرچند تبیین‌ و تفسیر او از فاعلیت‌ و تنزّل‌ آن‌ به‌فاعلیت‌ تحریکی‌ طبیعی‌ هیچ‌گاه‌ مورد قبول‌ فلاسفة‌ دین،‌ به‌ویژه‌ فیلسوفان‌ دنیای‌ اسلام‌ قرار نگرفت‌، اما تلاش‌های‌ ارسطو برای‌ ارائه‌ برهان‌ حرکت‌ و اثبات‌ محرک‌های‌ نامتحرک‌ مهر بطلانی‌ برآرای طبیعت‌گرایانه‌ محض‌ و سوفسطائیان‌ بود و به‌ ادعای‌ برخی‌ از شارحان‌ گفتارش‌، کوشید تا‌ پاسخ‌های‌ منطقی‌ و عقلانی‌ برای‌ چگونگی‌ پیدایش‌ و انگیزة‌ دگرگونی‌ در موجودات‌ ارائه‌ کند. اما حقیقت‌ این‌ است‌ که‌ اثبات‌ حرکت‌ نمی‌توانست‌ تمام‌ پاسخ‌ از شبهة‌ پارمنیدس‌ باشد، زیرا در جهان ‌ارسطویی‌ چیزی‌ جز ماده‌ و صورت‌ و خدا وجود ندارد، ماده‌ و صورت،‌ هرچند مکمل‌ یکدیگرند، تمام‌کننده‌ نیستند، بلکه‌ عاملی‌ که‌ فعلیت‌ محض‌ است‌ پیونددهندة‌ این‌ دو به‌ یکدیگر است‌.

«نظریة‌ ماده‌ و صورت‌ در فلسفة‌ ارسطو با تمایز قوّه‌ از فعل‌ ربط دارد، مادة‌ محض‌ به‌ عنوان‌ قوّة ‌صورت‌ تصور می‌شود، و هر تغییری‌ عبارت‌ از چیزی‌ است‌ که‌ ما آن‌ را (تکامل‌) می‌نامیم‌، بدین‌ معناکه‌ پس‌ از روی‌ کردن‌ تغییر شی‌ء مورد بحث‌ بیش‌ از پیش‌ صورت‌ است‌. چیزی‌ که‌ بیشتر صورت‌باشد، بیشتر (فعلی‌) است‌. خدا صورت‌ محض‌ و فعل‌ محض‌ است، بنابراین‌، در او هیچ‌ تغییری‌ روی‌ نمی‌دهد». (همان‌، 251)

یکی‌ از شارحان‌ دیدگاه‌های‌ ارسطو، پاسخ‌ ارسطو از پارمنیدس‌ را این‌گونه‌ بیان‌ می‌کند: «ارسطو مشکل‌ پارمنیدس‌ را با تأکید بر مفهوم‌ قابلیت‌ (قوّه‌) حل‌ می‌کند. وی‌ خاطرنشان‌ می‌کند که‌ تناقضی‌ نیست‌ که‌ گفته‌ شود یک‌ شی‌ء بالفعل‌ Xو بالقوّه‌ Y است‌، این‌ شیء‌ Xاست‌، اما در آینده‌ برحسب‌ یک‌ قابلیت‌، که‌ هیچِ‌ صرف‌ نیست‌، با آن‌که‌ وجود بالفعل‌ هم‌ نیست‌، Y می‌شود. بنابراین‌، وجود نه‌ ازلاوجود و نه‌ از وجود دقیقاً به‌ عنوان‌ وجود بالفعل‌ به‌ وجود می‌آید، بلکه‌ از وجودی‌ که‌ به‌ عنوان ‌بالقوّه‌ ملاحظه‌ شده‌ پدید می‌آید». (کاپلستون‌، 1/76)

اگر ترجمه‌ و تفسیر دیدگاه‌های‌ ارسطو همین‌ باشد که‌ در دسترس‌ ما قرار گرفته‌ است‌ باید اذعان‌کرد که‌ تحلیل‌ او از بستر و گسترة‌ حرکت‌ در ماده‌ و صورت‌ درست‌ آن‌ چیزی‌ نیست‌ که‌ پارمنیدس‌ آن‌ را نفی‌ می‌کرد. فیلسوف‌ الیائی‌ می‌گفت:‌ نمی‌توان‌ از لاشی‌ء، شی‌ء پدید آورد و ارسطو نقش‌ عامل ‌سوم‌ را نسبت‌ به‌ ماده‌ و صورت‌ ایجادی‌ نمی‌داند، بلکه‌ صرفا تحریکی‌ و طبیعی‌ می‌شمارد و این‌ْ افزون‌ بر آن‌که‌ نمی‌تواند تمام‌ پاسخ‌ باشد، بلکه‌ ایجاد شبهه‌ای‌ بزرگ‌تر در نظام‌ آفرینش‌ است،‌ زیرا اگر نقش‌ خداوند تنها فاعلیت‌ تحریکی‌ است‌ و ماده‌ و صورت‌ به‌ طور ازلی‌ موجود بوده‌اند به‌ نوعی‌اعتراف‌ به‌ سه‌ موجود ازلی‌ بالذات‌ است‌ و این‌ بنیادی‌ترین‌ مشکل‌ دستگاه‌ فلسفی‌ ارسطویی‌ است‌، هرچند از نظر او، این‌ سه‌ موجود از جهت‌ فعلیت‌ و توانایی‌ همطراز نیستند. خدا فعلیت‌ محض، غیرقابل‌ تحریک‌ و غیرمحسوس‌ است‌، اما از این‌ جهت‌ که‌ هرسه‌ در ازل‌ وجود دارند مشترکند، چنان‌که‌ شارحان‌ کلام‌ او مدعی‌ شده‌اند، پرسش‌ اساسی‌ ارسطو پیش‌ از آن‌که‌ از هل‌ بسیطة‌ اشیا باشد، از مای‌ حقیقیه‌ و چیستی‌ اشیاست‌.
در واقع ارسطو‌ می‌گوید:‌ «حدّ اعلای‌ در هر جنس‌ علت‌ مبقیه‌ در آن‌ جنس‌ است‌»، اما وی‌ هرگز این‌ اصل‌ را در مورد خود هستی‌ به‌ کار نمی‌برد و در یک‌ جهان‌ ازلی‌ و نامخلوق‌ نظیر جهان‌ او، این‌صیرورت‌ است‌ که‌ نیازمند تبیین‌ است‌ نه‌ هستی‌ (ژیلسون: 1375، 137) به‌ این‌ جمله‌ ژیلسون‌ بنگرید: «احداث‌ بدان‌ معنا‌ نیست‌ که‌ افاده‌ وجود نمایند، بلکه‌ بدان‌ معنا‌ است‌ که‌ منشأ تجوهر شوند». (همو:1370،230)

در همین‌ مورد،‌ کاپلستون‌ می‌نویسد: «در نظر ارسطو، جهان‌ نه‌ تنها ازلی‌ و ابدی‌ است‌، بلکه‌ از لحاظ هستی‌شناسی‌ نیز مستقل‌ از خداست.» (کاپلستون‌، 680)

در هر صورت‌، در این‌ زمینه‌ سخن‌ بسیار است که در جای خود باید مورد بررسی قرار گیرد، در اینجا به‌ اندازة‌ روشن‌شدن ‌روند شکل‌گیری‌ مباحث‌ بسنده‌ شد.

عنایت‌ الهی‌
فیلسوفان‌ موحد، به‌ویژه‌ فیلسوفان‌ اسلامی‌ هیچ‌گاه‌ ازلی‌ بودن‌ موجودی‌ بالذات‌ غیر از خداوند را نپذیرفته‌اند. اینان‌ هرگونه‌ کثرتی را‌ در ساحت‌ ربوبی‌ نفی‌ و تکثرات‌ را در دایرة‌ مخلوقات‌ می‌دانند، اما چگونگی‌ ارتباط بین‌ وحدت‌ و کثرت‌، قدیم‌ و حادث‌ جزو دل‌مشغولی‌ها اصلی‌ آنان‌ بوده‌ است‌. برهمین‌ اساس‌، می‌توان‌ ادعا کرد بحث‌ عنایت‌ الهی‌ که‌ عهده‌دار پاسخ‌گویی‌ به‌ این‌ سؤالات‌ است،‌ جزو دشوارترین‌ مباحث‌ فلسفه‌ و کلام‌ است‌. در بین‌ مسائل‌ عقلی‌ کمتر مسئله‌ای‌ یافت‌ می‌شود که‌ تا به‌این‌ حد معرکة‌ آرا و مورد اختلاف‌ باشد، عنایت‌ الهی‌ که‌ در حقیقت‌، همان‌ علم‌ الهی‌ است‌ قلمرو آن‌ افزون بر مباحث‌ نظری‌، ارتباط وثیقی‌ با رفتارهای‌ فردی‌ و کارکردهای‌ اجتماعی‌دارد و همین‌ امر سبب‌ شده‌ است‌ که‌ دربارة آن‌ آرای متعدّدی‌ پدید آید. حکیم‌ سبزواری‌ آرا درباره‌ علم‌ الهی‌ را ده‌ قول‌ می‌داند. (سبزواری‌، 97).

دیدگاه‌ ابن‌ سینا درباره‌ عنایت‌
چنان‌چه در‌ اندیشه‌های‌ ابن‌سینا درباره‌ عنایت‌ الهی‌ به‌ درستی‌ تأمل‌ و توجه‌ شود، علی‌رغم‌ برخی‌ ابهامات‌ و کاستی‌ها نکات‌ بسیار دقیقی‌ در آن‌ وجود دارد که‌ گره‌های‌ ناگشوده‌ای‌ را باز و افق‌های‌ گسترده‌ای‌ را برای‌ پژوهندگان‌ حقیقت‌ آشکار می‌سازد. عنایت،‌ چنان‌که‌ اشارت‌ رفت،‌ همان ‌علم‌ الهی‌ است‌، لیکن‌ علم‌ از حیثیات‌ مختلف‌ آثار‌ متفاوتی‌ دارد، از آن‌ جهت‌ که‌ انکشاف‌ و نمایاندن‌ اشیاست‌ به‌ علم‌ نامبردار می‌شود و از آن‌ جهت‌ که‌ علم‌ فعلی‌ حق‌ تعالی‌ و تأثیرگذار است‌ وماسوی‌ الله‌ را ایجاد می‌کند، عنایت‌ نام‌ گرفته‌ است‌، از این‌ رو، به هر دو در حوزة‌ اسماء و افعال‌ الهی‌ توجه‌ شده است. در این‌جا چنان‌که‌ در پیشینة‌ بحث‌ بیان‌ شد، عنایت‌ بیشتر با تکیه‌ برحوزه‌ فاعلیت‌ الهی‌ مطرح‌ است‌.

ابن‌ سینا در کتاب‌های‌ متعدّدش‌، الهیات‌ شفاء، اشارات‌، تعلیقات‌، نجات‌، و مباحثات[1] از عنایت‌ الهی‌، چگونگی‌ صدور موجودات‌، فاعلیت‌ الهی‌ نسبت‌ به‌ آنها، ارتباط دوسویه‌ آفریننده‌ و آفریده‌...سخن‌ گفته‌ است‌.

فاعل‌ ایجادی‌
پیش از پرداختن‌ به‌ اصل‌ بحث‌ عنایت‌ بسیار ضروری‌ است به‌ طور روشن‌ با نقش‌ محوری‌ فاعلیت‌ ایجادی‌ در فلسفة‌ سینوی‌ آشنا شویم‌، عنایت‌ الهی‌ که‌ همان‌ مصدریت‌ و فاعلیت‌ نسبت‌ به‌ماسواست‌ با سایر اقسام‌ علل‌ تفاوت‌ بنیادی‌ دارد. پاره‌ای‌ از علل‌ سبب‌ می‌شوند که‌ شیئی‌ تبدیل‌ به‌شیئی‌ یا دو شی‌ء تبدیل‌ به‌ شی‌ء سوم‌ شود، اما فاعلیت‌ ایجادی‌ سبب‌ پدیدارشدن‌ موجودات‌ از کتم‌ عدم‌ است، علل‌ و اقسام‌ علل‌ و نسبت‌ آنها با یکدیگر در مقالة‌ ششم‌ از الهیات‌ شفا که‌ دارای‌ پنج‌ فصل‌ است‌، به‌ طور گسترده‌ مورد توجه‌ شیخ‌ الرئیس‌ قرار گرفته‌ است‌.

ابن‌ سینا براساس‌ قاعدة‌ معروف‌ «کل‌ ممکن‌ زوج‌ ترکیبی‌ له‌ ماهیة‌ و وجود» مهندسی‌ نظام ‌فلسفی‌اش‌ را بر تمایز ماهیت‌ و وجود بنا نهاد، هرچند او در اصل‌ تمایز

_______________________________

1. آدرس هریک از متون یاد شده به جز کتاب نجات در جای خود ارائه شده است. در خصوص کتاب نجات به ص 284 مراجعه کنید.
متأثر از ارسطوست‌، لیکن‌ با نگاهی‌ که‌ به‌ وجود دارد و وجود را به‌ ممکن‌ و واجب‌ تقسیم‌ می‌کند، تمایز را به‌ دایرة‌ موجودات‌کشانده‌ است‌ و در این‌ تمایز وجود را علت‌ و تحقّق‌ ماهیت‌ را به‌ دلیل انضمام‌ به‌ وجود می‌داند. درکتاب‌ مباحثات‌ (ابن‌ سینا: 1371،288-295). در ضمن‌ سه‌ فصل‌ نقد و تفسیری‌ بسیار رسا و گویا دربارة‌ تمایز ماهیت‌ و وجود در موجودات‌ و عینیت‌ وجود با ماهیت‌ در حق‌ تعالی‌ بیان‌ کرده‌ است‌ و می‌توان‌ گفت‌ او مسئلة‌ وجودشناسی‌ را در دو ساحت‌ وجود خداوندی‌ و وجود سایر موجودات‌که‌ در حقیقت،‌ جهان‌شناسی‌ را در پی‌ دارد، به‌ تمامیت‌ و کمال‌ نزدیک‌ کرده‌ است‌. از نگاه‌ ابن‌سینا، تمایز ماهیت‌ و وجود پایه‌ و اساس‌ خداشناسی‌ و جهان‌شناسی‌ است‌، هر ممکنی‌ ترکیبی‌ از ماهیت‌ و وجود است‌ و نیازمندی‌ اصلی‌ غیرقابل‌ تردید در آنهاست‌، «موصوف‌ به‌ صف‌ امکان‌ الوجود دو قسم‌ است‌ یا موصوف‌ حالت‌ وجود و عدم‌ هر دو را دارد نظیر حادثات‌ یا موصوف‌ فقط حالت‌ وجود دارد، نظیر ازلیات‌ که‌ در حالت‌ وجود مقتضی‌ امکان‌الوجودند، چون‌ ازلیات‌ آن‌ دسته‌ از ممکناتی‌ هستند که‌ در ازل‌ آفریده‌ شده‌اند و هیچ‌ سابقة‌ عدم‌ ندارند که‌ در حالت‌ عدم‌ مقتضی‌ امکان‌ باشند». (همان‌، 291) بنابراین‌، ازلیات‌ هرچند ازلی‌اند، بی‌نیاز از علت‌ ایجادی‌ نیستند.

اشکال‌ بنیادین‌ ارسطو نادیده‌ انگاشتن‌ رابطة‌ علّی‌ و معلولی‌ به‌ معنای‌ علیت‌ ایجادی‌ در جواهر سه‌گانة‌ نخستین‌ است‌، درحالی‌که‌ ابن‌سینا نظام‌ فلسفی‌اش‌ را بر اساس‌ همین‌ رابطة‌ علّی‌ و معلولی‌ ونقش‌ بی‌بدیل‌ فاعلیت‌ ایجادی‌ در جهان‌ آفرینش‌ بنا نهاده‌ است‌.

«لان‌ الفلاسفه‌ الالهیین‌ لیسوا یعنون‌ بالفاعل‌ مبدأ التحریک‌ فقط کما یعنیه‌ الطبیعون‌، بل‌ مبدأ الوجود و مفیده‌ مثل‌ الباری‌ للعالم» فاعل‌ در اصطلاح‌ فیلسوفان‌ الهی‌ معطی‌ وجود است‌، همانند خالقیت‌ خداوند نسبت‌ به‌ مخلوقات‌ و فاعل‌ در عرف‌ طبیعیون‌ معطی‌ حرکت‌ است‌ «و الفاعل‌ یفید شیئا آخر وجودا لیس‌ للاخر عن‌ ذاته» (همان‌، 295) علت‌ فاعلی‌ به‌ معلول‌، یعنی‌ چیزی‌ که‌ از حیث‌ذات‌ وجود ندارد وجود اعطا می‌کند و اگر چیزی‌ (ماده‌ و صورت‌) ذاتاً وجود دارد، علت‌ فاعلی ‌درباره‌ آنها معنا ندارد.

عامة‌ مردم‌ چیزی‌ را فاعل‌ می‌شمارند که‌ پیش‌ از فاعلیت‌، فاعل‌ نباشد و آن‌چه‌‌ می‌خواهد موجود شود، باید سابقة‌ عدم‌ داشته‌ باشد، درحالی‌که‌ در فاعلیت‌ ایجادی‌ هیچ‌ شرطی‌ نیست‌،حتی ازلیات‌ که‌سابقه‌ عدم‌ ندارند ودائمی‌اند به‌ او محتاج‌اند. (همان‌، 265)

در فرازی‌ از فصل‌ دوم‌ از مقاله‌ ششم‌ الهیات‌ شفاء ضمن‌ بیان‌ فرق‌ موجودات‌ ابداعی‌، اختراعی‌ ومکونات‌ می‌گوید: حادث‌ ذاتی‌ دو گونه‌ است‌: یکی‌ حادثی‌ که‌ پیشینة‌ عدم‌ مطلق‌ دارد، همانند صادر اول‌ و یکی‌ حادثی‌ که‌ مسبوق‌ به‌ عدم‌ خاص‌ است‌؛ یعنی‌ پیش‌ از این‌ شی‌ء بوده‌ و حالا شیئی‌ دیگری‌ شده‌ است‌، موجوداتی‌ که‌ پیراسته‌ از ماده‌ و مدت‌اند، ابداعی‌اند، موجوداتی‌ که‌ دارای‌ ماده‌اند، اما مجرد از مدت‌اند، همانند ماده‌ و صورت. زمان‌ مقدار حرکت‌ و برخاسته‌ از ماده‌ است‌ و نفس‌ زمان‌زمانی‌ نیست‌. اینان‌ موجودات‌ اختراعی‌اند، موجوداتی‌ که‌ دارای‌ ماده‌ و مدت‌اند، مکونات‌ هستند،(همان‌، 266) تمامی‌ موجودات‌ خواه‌ آنها که‌ أیس‌ بعد از لیس‌ مطلق‌اند و خواه‌ آنها که‌ أیس‌ بعد عدم‌ خاص‌اند، همه‌ در این‌که‌ ماهیت‌ آنها غیر از وجودشان‌ است‌ مشترکند و محتاج‌ به‌ علت‌ ایجادی‌اند. ناسازگاری‌ پاسخ‌ ارسطو به‌ پارمنیدس‌ همین‌ است‌ که‌ او تغییرات‌ را در بستر ماده‌ و صورت‌ موجود فرض‌ می‌کند و این‌ آفرینش‌ شی‌ء از شیء‌ است‌؛ یعنی‌ اختراع،‌ اما ابن‌ سینا افزون‌ بر این‌که‌ مخترعات‌ ومکونات‌ را در سلسلة‌ موجودات‌ محتاج‌ به‌ علت‌ فاعلی‌ ایجادی‌ می‌شمارد، مبدعات‌ را هم‌ که‌ دائمی‌و قدیم‌اند، حادث‌ ذاتی‌ و نیازمند به‌ علت‌ ایجادی‌ می‌داند. در این‌جا پرسش‌ اساسی‌ مطرح ‌می‌شود که‌ به‌ زودی‌ در بحث‌ عنایت‌ به‌ آن‌ پاسخ‌ خواهیم‌ داد:

مبدعات‌ را که‌ هیچ‌ سابقه‌ای‌ جز عدم‌ محض‌ ندارند، چگونه‌ آفریده‌ است‌؟ و به‌ بیان‌ روشن‌تر، چگونه‌ از لاشی‌ء (عدم‌ محض‌) شی‌ء آفریده‌ است‌.

تعریف‌ و حقیقت‌ عنایت‌
ابن‌ سینا در کتاب‌ تعلیقات‌ پس‌ از اثبات‌ علم‌ الهی‌ در عبارتی‌ کوتاه‌ عنایت‌ را معنا و پس‌ از آن‌ به ‌بیان‌ ارادة‌ الهی‌ می‌پردازد، دوباره‌ به‌ بحث‌ عنایت‌ برمی‌گردد. قرار گرفتن‌ عنایت‌ در کنار علم‌ الهی‌ وهم‌چنین‌ ارائة‌ مباحث‌ اراده‌ در خلال‌ بحث‌ عنایت‌، حکایت‌ از این‌ دارد که‌ این‌ سه‌ صفت‌ جلوه‌هایی‌ از یک‌ صفت‌اند که‌ با لحاظ‌های‌ مختلف‌ اسامی‌ آن‌ متفاوت‌ می‌شود. «العنایة‌ هو أن‌ یوجد کل‌ شیء‌ علی ‌ابلغ‌ ما یمکن‌ فیه‌ من‌ النظام‌» (ابن‌سینا، 1379، 11) عنایت‌ ایجاد اشیاء به‌ بهترین‌ وجه‌ ممکن‌ از جهت‌نظام‌ (استحکام‌ و استواری‌) است‌، چنان‌که‌ پیداست‌، این‌ تعریف‌ بیان‌ حاصل‌ عنایت‌ است‌ نه‌ خودعنایت‌، چون‌ عنایت‌ از سنخ‌ علم‌ الهی‌ است‌. در کتاب‌ اشارات‌ می‌گوید: «فالعنایه‌ هی‌ احاطه‌ علم ‌الاول‌ بالکل‌ و بالواجب‌ ان‌ یکون‌ علیه‌ الکل‌ حتی‌ یکون‌ علی‌ احسن‌ النظام‌ و بأن‌ ذلک‌ واجب‌ عنه‌ وعن‌ احاطته‌ به‌» (ابن‌ سینا: 1379، 318)

عنایت‌ علم‌ حق‌ تعالی‌ به‌ موجودات‌ و نظام‌ آنهاست‌ و این‌که‌ تمامی‌ موجودات‌ از احاطة‌ علمی‌که‌ خداوند به‌ آنها دارد پدید آمده‌اند. به‌ بیان‌ روشن‌تر، موجودات‌ امکانی‌ و نظام‌ حاکم‌ بر آنها که‌همان‌ نظام‌ احسن‌ است‌ و هم‌چنین‌ پیدایش‌ ضروری‌ موجودات‌ همراه‌ با احاطه‌ علمی‌ خداوند به‌آنها همه‌ در دایرة‌ علم‌ الهی‌اند و علم‌ عنایی‌ او دارای‌ سه‌ متعلّق‌ است‌: 1. ماسوی‌ معلوم‌ اویند؛ 2. نظام ‌و روابط حاکم‌ بر موجودات،‌ خواه‌ فردی‌ و خواه‌ جمعی‌ همه‌ معلوم‌ او هستند؛ 3. علم‌ دارد به‌ این‌که ‌آفریده‌های‌ جهان‌ و نظم‌ بین‌ آنها، صادر از خداوند و او علت‌ آنهاست‌.

بیان‌ ابن‌سینا‌ از عنایت‌ الهی‌ پاسخی‌ کوتاه‌ و در عین‌ حال‌، رسا به‌ شبهه‌ای‌ است‌ که‌ پیدایش‌ اشیا از عدم‌ را محال‌ می‌شمرد و می‌گفت که‌ تغییرات‌ و تحولات‌، امور پنداری‌ و وهمی‌اند. ابن‌ سیناعنایت‌ را علم‌ حق‌ تعالی‌ می‌داند؛ یعنی‌ موجودات‌ پیش‌ از وجود خارجی‌ لاشی‌ء و عدم‌ محض‌ نیستند، بلکه‌ به‌ وجود علمی‌، صور آنها نزد خداوند موجود است‌ و وجود علمی‌ آنها سبب‌ وجود عینی‌ شده‌ است‌، بنابراین،‌ اشیا از لا شی‌ء به‌وجود نیامده‌اند، بلکه‌ ازشی‌ء،یعنی‌ صورعلمیه‌ ایجاد شده‌اند،اما بیان‌‌ابن‌سینا از نادرستی‌ و عدم‌‌استواریِ‌ شبهة‌ پارمنیدس‌ خود سرآغازی‌ برای‌ طرح‌اشکالات‌ بزرگ‌تری شد.

1. چگونه‌ موجود عالی‌ به‌ موجودات‌ مادون‌ نظر می‌کند؟

2. عنایت‌ ازلی‌ علت‌ تامه‌ تمامی‌ موجودات‌ است‌، چرا دسته‌ای‌ از موجودات‌ با تأخیر وجود گرفته‌اند؟
3. اگر عنایت‌ علم‌ به‌ نظام‌ احسن‌ است‌ شرور عالم‌ چگونه‌ قابل‌ توجیه‌اند؟

4. اگر وجودات‌ علمی‌ سبب‌ وجودات‌ خارجی‌اند با توجه‌ به‌ این‌که‌ افعال‌ انسان‌ها موجودات‌خارجی‌اند، سازگاری‌ آن‌ با اختیار انسانی‌ چگونه‌ است‌؟

5. آیا عنایت‌ الهی‌ به‌ معنای‌ موجَب‌ بودن‌ خداوند نیست‌؟

6. ارتباط موجود قدیم‌ بالذات‌ با حادثات‌ بالذات‌ چگونه‌ است‌؟

7. کثرات‌ نظام‌ آفرینش‌ چگونه‌ از بسیط الحقیقه‌ من‌ جمیع‌ الجهات‌ صادر شده‌اند؟

8 . به‌ طور کلی‌، تمامی‌ سؤالاتی‌ که‌ دربارة علم‌ الهی،‌ نظیر چگونگی‌ علم‌ به‌ جزئیات، آیا علم‌ از طریق‌ صور، سبب‌ کثرت‌ در ذات‌ نمی‌شود؟ و... در عنایت‌ نیز مطرح‌ می‌شود.

پاسخ‌ تفصیلی‌ بسیاری‌ از سؤالات‌ در کلمات‌ ابن‌ سینا و طرفداران‌ حکمت‌ مشاء ارائه‌ شده‌است‌،[1] در این‌جا به‌ طور اختصار به‌ آن‌ بخش‌ از سؤالات‌ که مبتنی بر بحث‌ عنایت‌ الهی‌ است‌، اشاره ‌می‌کنیم‌.

ابن‌ سینا در کتاب‌ اشارات‌ جلد 3، نمط 6 و 7 بحث‌ عنایت‌ را مطرح‌ کرده‌ است‌. شارح‌ محقق‌خواجه‌ نصیر الدین‌ طوسی‌ توضیح‌ می‌دهد (همان‌، 149) که‌ این‌ تکرار نیست‌ آن‌چه‌ در نمط 6 آمده ‌در حقیقت‌، پاسخ‌ سؤالی‌ است‌ که‌ ارتباط موجود عالی‌ با موجودات‌ مادون‌ چگونه‌ است‌؟ «و العالی‌لایکون‌ طالباً امراً لاجل‌ السافل‌...» (همان‌) چون‌ نگاه‌ عالی‌ به‌ مادون‌ به‌ معنای‌ این‌ است‌ که‌ عالی ‌مطلوب‌ و غرضی‌ را در غیر خود جست‌وجو می‌کند. فاعلی‌ که‌ در فعل‌ خودش‌ غرض‌ دارد؛ یعنی‌ انجام ‌فعل‌ برای‌ او اولویت‌ دارد و این‌ با بی‌نیازی‌ موجود عالی‌ سازگاری‌ ندارد. با توجه‌ به‌ این‌ مطلب،

_______________________________

1. دربارة‌ علم‌ الهی‌ از دیدگاه‌ ابن‌ سینا و ملاصدرا و این‌که‌ علم‌ او چه‌ نوع‌ علمی‌ است‌، حضوری‌ یا حصولی‌، تفصیلی‌ یا اجمالی‌، تابع‌ یا متبوع‌، و چگونگی‌ علم‌ پیش از ایجاد و بعد از ایجاد و علم‌ به‌ جزئیات‌ و کلیات‌ به قلم نویسنده مقاله‌ای‌ درفصلنامه‌ پژوهش‌های‌ فلسفی‌ - کلامی‌ دانشگاه‌ قم‌ شماره‌ 2 منتشر شده‌ است‌
ارتباط موجود بلندمرتبه‌ای‌ که‌ هیچ‌ موجودی‌ در رتبة‌ او نیست‌ با موجوداتی‌ که‌ همه‌ نیازمند به‌ اویند، چگونه‌ است‌؟ در هر فعلی‌ غایتی‌ برای‌ فعل‌ و غایتی‌ برای‌ فاعل‌ آن‌ است‌. در افعال‌ خداوند افزون‌ براین‌که‌ هر فعلی‌ برای‌ خودش‌ غایتی‌ دارد متعلّق‌ غرض‌ ذات‌ باری‌ تعالی‌ نیز هست‌، اما موجود مادون‌غرض‌ او نیست‌، بلکه‌ چنان‌که‌ ابن‌سینا تصریح‌ می‌کند غرض‌ خود ذات‌ است‌: «هذه‌ الموجودات‌ کلها صادرة‌ عن‌ ذاته‌ و هی‌ مقتضی‌ ذاته‌، فهی‌ غیر منافیة‌ له‌ و أنه‌ یعشق‌ ذاته‌». (ابن‌ سینا، 1379، 11) توضیح‌ مطلب‌ این‌که، ذات‌ خداوند مقتضی‌ و علت‌ تامه‌ پیدایش‌ اشیاء است‌ و خداوند به‌ ذات‌ خودش‌ابتهاج‌ دارد، مخلوقات‌ هم‌ که‌ آثار اویند به‌ تبع‌ ذات‌ مورد ابتهاج‌ ذات‌ هستند، زیرا هر موجودی‌ اگر به‌خودش‌ علاقه‌ دارد، به‌ آثار و لوازم‌ برخاسته‌ از خودش‌ نیز علاقه‌مند است، بنابراین،‌ ارتباط خالق‌ ومخلوق‌ دوسویه‌ است‌. رابطة‌ بی‌نیاز و نیازمند او ما را آفرید، چون‌ عنایت‌ ازلی‌اش‌ مقتضی‌ و علت‌ آن‌است‌ و غرض‌ از آفرینش‌ خود ذات‌ است‌ نه‌ چیز دیگر. و پرسش‌ از این‌که‌ چنان‌چه‌ عنایت‌ ازلی‌ علت‌تامه‌ تمامی‌ موجودات‌ است‌، چرا دسته‌ای‌ از موجودات‌ با تأخیر آفریده‌ شده‌اند، در حالی‌ که‌ انفکاک‌ معلول‌ از علت‌ تامه‌ محال‌ است‌، این‌ است‌، چنان‌که‌ پیش‌ از این‌ اشاره‌ شد، صفت‌ امکان‌ الوجود موجودات‌ را به‌ دو قسم‌ حادثات‌ و ازلیات‌ تقسیم‌ می‌کند (ص‌ 7 همین‌ مقاله‌) برای‌ پیداش‌ موجودات‌ازلی‌ امکان‌ آنها کافی‌ است‌؛ یعنی‌ وجود فاعل‌ همراه‌ با مقتضی‌ وجود در قابل‌ (امکان‌ الوجود) کفایت‌می‌کند که‌ ازلیات‌ موجود شوند، اما حادثات‌ موجوداتی‌ هستند که‌ برای‌ پیدایش‌ آنها افزون‌ بر داشتن‌امکان‌ الوجود باید شرایط دیگری‌ را هم‌ دارا باشند، نظیر استعداد خاص‌ و استعداد خاص‌ در بسترماده‌ و صورت‌ شکل‌ می‌گیرد و در علم‌ عنایی‌ حق‌ تعالی‌ در ازل‌ این‌ چنین‌ مقرر شده‌ است‌ که‌گروهی‌ از موجودات‌ در بستر زمان‌ و با تأخیر و تدریج‌ وجود پیدا کنند و چنان‌که‌ اشارت‌ رفت‌، یکی‌از متعلّقات‌ علم‌ عنایی‌ علم‌ به‌ روابط و نظام‌ حاکم‌ بر اشیا بود که‌ از جمله‌ این‌ نظام‌ها، وجود گرفتن‌‌ قسمی‌ از موجودات‌ امکانی‌ در زمان‌ خاص‌ و همراه‌ با استعداد خاص‌ است‌. به‌ عبارت‌ تعلیقات‌ بنگرید: «بل‌ تعیین‌ علمه‌ بنظام‌ الاشیاء الممکنة‌ علی‌ الترتیب‌ الفاضل‌ هو سبب‌ موجب‌ لوجود تلک‌الاشیاء علی‌ النظام‌ الموجود و الترتیب‌ الفاضل‌» (ابن‌ سینا: 1379، 12) و در جای‌ دیگر، به‌ طورجزئی‌تر عنایت‌ را در مورد چگونگی‌ اعضای‌ انسان‌ و حرکت‌ آسمان‌ این‌گونه‌ توصیف‌ می‌کند که‌مقصود از نظام‌ هم‌ نظام‌ فردی‌ است‌ که‌ هریک‌ از موجودات‌ با داشتن‌ لیاقت‌ها و فضیلت‌های‌ فردی‌که‌ دارند به‌ کمالات‌ لایق‌ می‌رسند و هم‌ نظام‌ جمعی‌ است‌ که‌ موجودات‌ با داشتن‌ نظم‌ و روابط حاکم‌ بر آنها به‌ کمالات‌ می‌رسند. (همان‌)

بنابراین،‌ اگرچه‌ علم‌ عنایی‌ ازلی‌ بدون‌ هیچ‌ داعی‌ و غرض‌ و یا ضمیمة‌ دیگری‌ علت‌ تامه‌ اشیاست‌ و معلوماتش‌ را ایجاد می‌کند، اما در همان‌ علم‌ عنایی‌ این‌ چنین‌ است‌ که‌ معلومات‌ با ترتیب‌خاص‌ پدید می‌آیند و این‌ تأخیر به‌ خاطر دلیل قابل‌ در نداشتن‌ شرایط است‌ نه‌ ضعف‌ فاعل‌. تقسیم‌وجود ممکن‌ به‌ ازلی‌ و غیرازلی‌ و نگرش‌ توأم‌ با تأمّل‌ در شرایط این‌ دو دسته‌ از موجودات‌ پاسخی‌دقیق‌ برای‌ تبیین‌ مسئلة‌ شرور و رابطة‌ آن‌ با علم‌ عنابی‌ است‌. طرفداران‌ علم‌ عنابی‌ می‌گویند: یکی‌ ازمتعلقات‌ آن‌، علم‌ به‌ نظام‌ احسن‌ به‌ بهترین‌ وجه‌ ممکن‌ آن‌ است‌، در حالی‌ که‌ شرور و کاستی‌ها درنظام‌ آفرینش‌ حکایت‌ دیگری‌ را برای‌ بشر درگیر با آن‌ روایت‌ می‌کند. راستی‌ اگر نظام‌ آفرینش‌ بهترین‌ نظام‌ است‌ این‌ همه‌ کاستی‌ چرا؟ اگر خداوند بهتر از این‌ نظام‌ را نمی‌توانسته‌ بیافریند، این‌ باعلم‌ و قدرت‌ مطلق‌ او سازگاری‌ ندارد و اگر خداوند می‌توانسته‌ و نیافریده‌ است‌، پس‌ نظام‌ ادعایی‌ نظام‌ احسن‌ نیست‌. فلاسفة‌ مسلمان‌ و پیش‌ از ایشان‌ حکیمان‌ یونان‌ هریک‌ برای‌ وجود شرور در نظام‌ هستی‌ چاره‌اندیشی‌ کرده‌اند، برخی‌ شرور را امری‌ عدمی‌، برخی‌ وجودی،‌ ولی‌ نسبی‌دانسته‌اند... اقوال دربارة مسئلة‌ شر و تفصیل‌ آن‌ را باید در جای‌ خود جست‌وجو کرد.

ابن‌ سینا در الهیات‌ شفا مقالة‌ نهم‌ فصلی‌ را تحت‌ عنوان‌ «فی‌ العنایه‌ و بیان‌ کیفیه‌ دخول‌ الشر فی‌القضاء6 الالهی‌» (ابن‌ سینا: 1363، 414) اختصاص‌ داده‌ است‌.

در این‌ فصل،‌ نخست‌ بیان‌ می‌کند افعالی‌ که‌ از علل‌ عالیه‌ صادر می‌شوند، همانند افعال‌ انسانی ‌نیستند‌ که‌ دارای‌ دواعی‌ و اغراض‌ باشند، سپس‌ می‌گوید: عجایب‌ و شگفتی‌های‌ نظام‌ خلقت‌ غیرقابل‌انکار است‌ و نمی‌توان‌ گفت‌ که اموری‌ اتفاقی‌ و بدون‌ تدبیر هستند. ابن‌ سینا نتیجه‌ می‌گیرد که ‌«فیجب‌ ان‌ یعلم‌ ان‌ العنایة‌ هی‌ کون‌ الاول‌ عالماً لذاته‌...» (همان، 415) همة‌ این‌ امور نشأت‌ گرفته‌ ازعنایت‌ الهی‌ است‌ و عنایت‌ عبارت‌ است‌ ازاین‌که‌ ذات‌ خداوند عالم‌ به‌‌خیرات‌ وعلت‌ خیرات‌ وکمالات‌ درنظام‌‌امکانی‌ است‌.

پس‌ از معنای‌ عنایت‌ و بیان‌ اقسام‌ شرّ با ارائة‌ مثال‌های‌ متعدّد توضیح‌ می‌دهد، نظام‌ عالم‌ مادی ‌هرچند گرفتار کاستی‌هاست‌، لیکن‌ وجود آن‌ خیر است‌ و چنان‌چه‌ ایجاد نمی‌شد شرّش‌ بیش‌ از شرّی‌ بود که‌ در عالم‌ هست‌، زیرا بدون‌ تردید، در جهان‌ مادی‌ خیرات‌ بسیاری‌ است‌ که‌ با عدم‌آفرینش‌ آن‌ موجودات‌ بسیاری‌ از آن‌ محروم‌ می‌شدند و این‌ خود شرّی‌ بسیار بزرگ‌ است. ابن‌سینا دوبار خود را در معرض‌ این‌ پرسش‌ قرار می‌دهد که‌ چه‌ اشکالی‌ داشت‌ نظام‌ عالم‌ سراسرخیر می‌بود و هیچ‌گونه‌ شرّی‌ وجود نمی‌داشت‌: «فان‌ قیل‌: فلم‌ لم‌ تمنع‌ الشرّیة‌ عنه‌ اصلاً حتی‌ یکون‌کله‌ خیراً» (همان‌، 421)، اگر همه‌ امور جهان‌ مادی‌ خیر بود، دیگر نظام‌، نظام‌ مادی‌ نبود، بلکه‌ عالم‌عقول‌ و موجودات‌ ازلی‌ بود که‌ پیراسته‌ از ماده‌ و لواحق‌ ماده‌اند، کاستی‌ و نقص‌ جزو لوازم‌ اجتناب‌ناپذیر عالم‌ مادی‌ است‌، در عالم‌ مادی‌ تزاحم‌ و درگیری‌ و در نهایت‌، جنبش‌ و حرکت‌ ورسیدن‌ به‌ کمالات‌ خیر است؛ یعنی‌ در عالم‌ مادی‌ وصول‌ به‌ خیرات‌ بدون‌ حرکت‌ میسور نیست‌ وحرکت‌ بدون‌ مانع‌ و مزاحم‌ امکان‌ ندارد. بنابراین‌، از منظر حرکت‌ و به‌ویژه‌ براساس‌ حرکت‌ جوهری‌ فلسفة‌ صدرایی‌ که‌ جهان‌ یک‌پارچه‌ حرکت‌ است‌، آنچه‌ از شرور و کاستی‌ می‌بینیم‌ لوازم‌ حرکت‌های‌ استکمالی‌ است‌ که‌ اجتناب‌ناپذیر هستند.

هم‌اکنون‌ که‌ تا حدودی‌ تفسیر عنایت‌ در سلسلة‌ موجودات‌ هستی‌ روشن‌ شد، دریافت‌ پاسخ‌ این‌ اشکال‌ که‌ علم‌ عنایی‌ با اختیار نمی‌سازد، آسان‌ می‌شود. مدعی‌ می‌گوید: اگر علم‌ عنایی‌ منشأ پیداش‌ همة‌ موجودات‌ خارجی‌ است‌، از جملة‌ آنها افعال‌ ما انسان‌هاست‌ و ما در افعال‌ خویش‌ فاقداختیار خواهیم‌ بود.

پاسخ‌ این‌ است‌ همان‌طور که‌ موجودات‌ مادی‌ بر همان‌ وزان‌ تأخیر و تدریجی‌ که‌ دارند در علم‌عنایی‌ ثبت‌ شده‌اند، افعال‌ انسان‌ها هم‌ همراه‌ با اختیاری‌ که‌ دارند، در علم‌ عنایی‌ الهی‌ مقرّر شده‌اند، به‌ بیان‌ روشن‌تر، مبدئیت‌ و مصدریت‌ علم‌ عنایی‌ برای‌ افعال‌ اختیاری‌ ماست‌ نه‌ صرف‌فعل‌ بدون‌ اختیار و فعلی‌ که‌ همراه‌ با اراده‌ و اختیار باشد، متصف‌ به‌ اختیاری‌ می‌شود هرچند اراده‌ واختیار از بیرون‌ به‌ فاعل‌ داده‌ شده‌ باشد، انسان‌ در دریافت‌ قدرت‌ برای‌ انجام‌ فعل‌ و دریافت‌ اختیار واراده‌ برای‌ اختیاری‌ بودن‌ فعلش‌، نیازمند است‌، ولی‌ آن‌گاه‌ که‌ قدرت‌ و اختیار به‌ او داده‌ شد، خود اواست‌ که‌ فعل‌ را انجام‌ می‌دهد.

و این‌که‌ گفته‌ شد، آیا علم‌ عنایی‌ واجب‌ تعالی‌ به‌ معنای‌ موجب‌ بودن‌ خدا نیست؟ یعنی‌ علم‌ عنایی‌منشأ و علت‌ تامه‌ موجودات‌ است‌ و این‌ علم‌ ازلی‌ و عین‌ ذات‌ است‌؛ یعنی‌ موجودات‌ از ازل‌ به‌ وجود علمی‌ موجود بوده‌اند، بنابراین،‌ وجود عینی‌ موجودات‌ اجتناب‌ناپذیر و خداوند در ایجاد آنها فاعل‌موجَب‌ است‌.

برای‌ پاسخ‌ از این‌ اشکال‌ یادآوری‌ می‌شود که‌ براساس‌ تعریف‌ ابن‌سینا از عنایت‌، عنایت‌دارای‌ سه‌ متعلّق‌ بود: 1. احاطة‌ علم‌ الأول‌ بالکل‌؛ 2. بالواجب‌ ان‌ یکون‌ علیه‌ الکل‌...؛ 3. و بأن‌ ذلک‌ واجب‌ عنه‌ و عن‌ احاطته‌ به‌، برخی‌ گفتند (خوانساری‌، 195): قید سوم‌ لازم‌ نیست‌ و عنایت‌، یعنی‌ علم ‌فعلی‌ به‌ کل‌ موجودات‌ و نظام‌ شایسته‌ به‌ آنها، ابن‌ سینا با آوردن‌ قید سوم‌ (که‌ می‌فهماند خداوند افزون‌ بر آن‌ دو علم‌، علم‌ سومی‌ هم‌ دارد که‌ صدور موجودات‌ از خداوند واجب‌ و از احاطة‌ علمی ‌است‌ که‌ او به‌ آنها دارد)، درصدد بیان‌ این‌ نکتة‌ اساسی‌ است‌ که‌ صدور فیض‌ از او، هرچند دائمی‌ است،‌ او فاعل‌ موجب‌ نیست‌، زیرا او کل‌ موجودات‌ را می‌داند، نظام‌ حاکم‌ بر آنها را می‌شناسد و می‌داندکه‌ این‌ کل‌ با نظام‌ حاکم‌ بر آنها صدورشان‌ از او واجب‌ است‌؛ یعنی‌ همه‌ چیز با علم‌ فعلی‌ کمالی‌ که‌مبدئیت‌ و مصدریت‌ برای‌ اشیا دارد، از او صادر می‌شود.

براساس‌ علم‌ عنایی‌ وجود علمی‌ موجودات‌ منشأ وجودات‌ عینی‌اند، مدعیان‌ علم‌ عنایی‌ با تأکید بر بساطت‌ ذات‌ هرگونه‌ کثرتی‌ را از ساحت‌ ربوبی‌ نفی‌ می‌کنند و می‌گویند: موجودات‌ عینی‌ بی‌شمارکه‌ حادثند از طریق‌ حرکت‌ با قدیم‌ بالذات‌ مرتبط می‌شوند. ابن‌ سینا مشکل‌ ربط حادث‌ به‌ قدیم‌ را ازطریق‌ حرکت‌ حل‌ می‌کند: «و هذا هو الذی‌ نحن‌ فی‌ منعه‌ فنقول‌: انه‌ لو لا الحرکة‌ لوجب‌ هذا الاشکال‌» (ابن‌ سینا: 1363، 295)

اگر از معلول‌ موجود در زمان‌ معین‌ پرسش‌ شود که‌ چرا از ازل‌ نبوده‌، پاسخ‌ این‌ است‌ که‌ علتش‌موجود نبوده‌ است‌، بلکه‌ حادث‌ است‌. پرسش‌ بعدی‌ این‌ است‌ که‌ علت‌ حادث‌ نیز حادث‌ است‌ نقل‌کلام‌ به‌ آن‌ علت‌ حادث‌ می‌شود و این‌ تا بی‌نهایت‌ ادامه‌ می‌یابد و مستلزم‌ تسلسل‌ باطل‌ است‌، بنابراین‌، علت‌ نمی‌تواند امر حادثی‌ باشد، زیرا خود آن‌ حادث‌ یا حادث‌ است‌ و علت‌ می‌خواهد وتسلسل‌ لازم‌ می‌آید یا حادث‌ اول‌ بدون‌ علت‌ خواهد بود و هر دو محال‌ است‌، به‌ ناچار علت‌ باید امر قدیم‌ باشد. ابن‌ سینا می‌گوید: اگر حرکت‌ وجود نمی‌داشت‌ این‌ اشکال‌ لازم‌ می‌آید و بر همین‌ اساس، ‌در مواضع‌ متعدّدی‌ دوام‌ حرکت‌ را ثابت‌ می‌کند، در کتاب‌ مبدأ و معاد با دو بیان‌ اجمالی‌ و تفصیلی‌ ثابت‌ می‌کند که حرکت‌ امری‌ دائمی‌ است‌. (ابن‌ سینا: 1363، ‌ 38) و این‌ حرکت‌ دائمی، قسری‌ یا طبعی‌ نیست‌، بلکه‌ ارادی‌ است‌ و حرکت‌ ارادی‌ یا عقلانی و‌ یا نفسانی‌ است‌. او حرکت‌ را نفسانی‌ و محرک‌ راعقل‌ می‌داند. عقل‌ فاعل‌ بعید و نفس‌ فاعل‌ مباشر است‌، چون‌ حرکت‌ امری‌ تدریجی‌ است‌ و نمی‌توان‌آن‌ را به‌ علت‌ ثابت‌ نسبت‌ داد، عقل‌ محرک‌ هست‌، اما متحرک‌ نیست‌ و تحریک‌ علل‌ تحریک‌ شوقی‌ وعشقی‌ است‌ که‌ معشوق‌ را به‌ حرکت‌ وامی‌دارد و افلاک‌ به‌ طور دائم‌ در حرکت‌اند تا خود را شبیه‌ به‌ آن ‌موجود عقلانی‌ کنند و این‌ موجود عقلانی‌ در قوّة‌ خیر بالذات‌ و ازلی‌ بالذات‌ است‌: «ینال‌ الأزلیة‌ والبقاء تشبیهاً به‌» (ابن‌ سینا: 1363، 59) همه‌ و افلاک‌ به‌ دلیل تشبّه‌ به‌ او ازلیت‌ و بقا می‌رسند.[1]

اما این‌که‌ موجودات‌ کثیر چگونه‌ از مبدأ بسیط صادر شده‌اند، ابن‌ سینا می‌گوید: صادر اول‌موجودی‌ ابداعی‌، عقل‌ محض‌ و نخستین‌ عقل‌ است‌ و عقل‌ اول‌ به‌ اعتبار

_______________________________

1. مباحث حرکت در ابن‌سینا به پیروی از ارسطو بسیار گسترده است، به ناچار برای رعایت اختصار بسیار گزیده‌گویی شد.

تعقّل‌ ذات‌ باری‌ تعالی‌، مبدأ عقلی‌ فروتر از خود است‌ و به‌ اعتبار تعقّل‌ ذات‌ خودش‌ صورت‌ فلکی‌ را که‌ کمال‌ فلک‌ ونفس‌فلک‌ است‌ پدید می‌آورد و به‌ اعتبار این‌که‌ ذاتش‌، ممکن‌ و قائم‌ به‌ غیر است‌، مادة‌ فلک‌ را پدیدمی‌آورد و همین‌ وضع‌ ادامه‌ می‌یابد تا به‌ عقل‌ فعّال‌ که‌ تدبیر نفوس‌ عالم‌ کون‌ و فساد با اوست‌، منتهی ‌می‌شود. (همان‌، 72-78)[1]

جمع‌ بندی‌ دیدگاه‌ ابن‌ سینا
وی‌ با تأکید بر تمایز ماهیت‌ و وجود و بیان‌ ساحت‌ واجب‌ تعالی‌ و جایگاه‌ ممکنات‌، فاعلیت‌ایجادی‌ را مدخل‌ فلسفة‌ وجودی‌ خود می‌شمارد و خداوند را فاعل‌ بالعنایه‌ می‌داند؛ یعنی‌ به‌ همة‌موجودات‌ پیش‌ از پیداش‌ آنها از طریق‌ صور علمیه‌ علم‌ دارد و وجود علمی‌ موجودات‌ نزد او منشأ وعلت‌ تامه‌ وجودات‌ عینی‌ در خارج‌ است‌.

_______________________________

1. ر.ک: مقالة دوم از کتاب المبدأ و المعاد.


کتاب‌نامه‌
1. ابن‌ سینا، حسین‌ بن‌ عبدالله‌، المباحثات‌، تحقیق‌ و تعلیق‌، محسن‌ بیدار، انتشارات‌ بیدار، قم‌،1371 ش‌.

2. _____ ‌، التعلیقات‌، مرکز انتشارات‌ دفتر تبلیغات‌ حوزة‌ علمیة‌ قم‌، 1379 ش‌.

3. _____ ‌، النجاة‌، چاپخانه‌ خورشید، 1364.

4. _____ ‌، الشفاء، الالهیات‌، ابراهیم‌ مدکور، تحقیق‌ قنواتی‌ و سعید زاید،چاپخانه‌ آرمان‌، 1363 ش‌.

5. _____ ‌، منطق‌ المشرقیین‌، مکتبه‌ آیه‌ الله‌ نجفی‌، قم‌، 1405 ق‌.

6. ____ ‌، الاشارات‌ و التنبیهات‌، با شرح‌ محقق‌ طوسی‌، ج‌ 2 و 3، چاپخانه‌آرمان‌، 1379 ق‌.

1. ___ ‌، المبدأ و المعاد، ج‌ 1، تحقیق‌ و تصحیح‌ و مقدمه‌، محمد ذبیحی‌،جعفر شانظری‌، بنیاد حکمت‌ اسلامی‌ صدرا، 1381ش‌.

2. ____ ‌، النفس‌، قاهره‌، 1359 ق‌.

3. خوانساری‌، جمال‌ الدین‌، الحاشیة‌ علی‌ شروح‌ الاشارات‌، ج‌ 2، تحقیق‌ احمد عابدی‌، مرکزانتشارات‌ دفتر تبلیغات‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، 1378.

4. راسل‌، برتراند، تاریخ‌ فلسفة‌ غرب‌، ترجمة‌ نجف‌ دریابندری‌، 1373.

5. ژیلسون‌، آتین‌، مبانی‌ فلسفة‌ مسیحیت‌، ترجمة‌ محمد محمدرضائی‌ و سید محمد موسوی‌، مرکز انتشارات‌ دفتر تبلیغات‌ حوزه‌ علمیه‌ قم‌، 1375.

6. _____ ‌، روح‌ فلسفة‌ قرون‌ وسطی‌، ترجمة‌ ع‌. داوودی‌، شرکت‌ انتشارات‌ علمی‌ وفرهنگی‌، 1370.

7. سبزواری‌، ملاهادی‌، اسرارالحکم‌، با مقدمة توشیهیکو ایزوتسو، به‌ کوشش‌ ح‌. م‌ فرزاد،انتشارات‌ مولی‌، 1361 ش‌.

8. شهابی‌، محمود، رهبر خرد، چاپ‌ پنجم‌، 1360، چاپخانة‌ حیدری‌.

1. کاپلستون‌، فردریک‌، تاریخ‌ فلسفة‌ یونان‌ و روم‌، ج‌ 1، ترجمة‌ سید جلال‌ الدین‌ مجتبوی‌،1362 ش‌.

2. مجلسی‌، ملامحمد باقر، بحارالانوار، ج‌ 91، موسسه‌ الوفا، بیروت‌، 1403ق‌.

مطهری‌، مرتضی‌، درسهای‌ الهیات‌ شفاء، ج‌ اول‌، انتشارات‌ حکمت‌، 1369

منابع:

پژوهش های فلسفی-کلامی 1385 شماره 27

 برای دریافت مقاله مراجعه شود به سایت پرتال علوم انسانی و اسلامی

http://www.ensani.ir/fa/content/92470/ default.aspx

 یا به سایت مجلات تخصصی نور

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/ 92520

روش طبيعت شناسي ابن سينا

چکیده :

ابن سینا در عرض مطالعات فلسفی خود، به شناخت طبیعت و کشف قوانین علمی حاکم بر آن پرداخته است. نگاه ابن سینا به طبیعت، به عنوان مرتبه ای از مراتب هستی که در یک نظام طولی و علی و معلوی به واجب الوجود بالذات می رسد، موجب شده است که طبیعت شناسی او صبغه دینی داشته باشد. هر چند که او به عنوان یک پژوهشگر تجربی از روش استقراء و مشاهده عینی استفاده نموده است، ولی اصول ما بعد الطبیعی موجود در فلسفه مشاء، بر ذهن او حاکم بوده و در مراحل مختلف روش تجربی نقش خود را ایفا نموده است. از این رو طبیعت شناسی ابن سینا صرفا مولود بروش استقراء و مشاهده عینی نیست، بلکه او با تکمیل روش استقراء توسط برهان عقلی به تولید قضایای کلی یقینی و کشف قوانین علمی پرداخته است. ابن سینا در آثار خود بر ضعف ادراک حسی و استقراء ناقص در شناخت جهان طبیعت اشاره دارد و لزوم بهره جستن از عقل جهت تکمیل این شناخت و رسیدن به یقین را مورد تاکید قرار می دهد. هدف از این مقاله بررسی روش ابن سینا در شناخت طبیعت است؛ برای این منظور از آنچه او در مباحث منطقی و فلسفی (معرفت شناسی) در خصوص علم تجربی یا روش تجربی به عنوان یکی از راه های حصول علم یقینی نسبت به طبیعت مطرح نموده است، بهره جسته ایم.

واژگان کلیدی: طبیعت شناسی، ابن سینا، استقرا، ادراک حسی، روش تجربی

فاطمه سليماني ، "روش طبيعت شناسي ابن سينا" نشریه حكمت سينوي (مشكوه النور)، بهار و تابستان ۱۳۸۸ ، شماره ۴۱، ص ۲۷ ـ ۴۷

برای دریافت متن مقاله به سایت های زیر مراجعه شود :

پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگی   

   http://www.ensany.ir/fa/content/226928/default.aspx

یا   پايگاه مجلات تخصصي نور

http://www.noormags.com/view/fa/articlepage/32147/28/image

طبیعت شناسی ابن سینا / قسمت دوم

فهرست مطالب :

۱-    ابعاد جهان شناسی و الهی افلاک در فلسفه ابن سینا

۲-    ویژگی های عالم کون و فساد در فلسفه طبیعی ابن سینا

۳-    علم جو و هواشناسی در فلسفه طبیعی ابن سینا

۴-    زمین شناسی و کانی شناسی در فلسفه طبیعی ابن سینا

۵-    گیاه شناسی در فلسفه طبیعی ابن سینا

۶-     حیوان شناسی و نحوه اتحاد نفس کلی به عناصر اربعه در فلسفه ابن سینا

۷-    همدمی بین انسان و جهان در فلسفه ابن سینا

۸-    عناصر طبیعی در حکایات عرفانی ابن سینا

متن مقالات :

۱-    ابعاد جهان شناسی و الهی افلاک در فلسفه ابن سینا

تقسیم بندی موجودات به عقول یا ملائکه و نفوس فلکی و اجرام فلکی و اجسام عالم کون و فساد که شیخ در مباحث حکمت الهی اتخاذ کرده است پایه تقسیم بندی قلمروهای جهان است. امتیاز وجودی بین مجردات و موجودات توأم با ماده را که در حال کون و فساد است ابن سینا با امتیاز نجومی بین افلاک و عالم تحت القمر منطبق ساخته و در این امر از ارسطو پیروی کرده است.


افلاک نه گانه جهان
جهان دارای نه فلک است که عبارت است از هشت فلک نجوم بطلمیوسی و فلک بی ستاره نهم که منجمان اسلامی وراء فلک کواکب ثابته قرار دادند و می توان آن را نشانه و تمثیل سرحد بین عالم غیب و شهادت و یا وجود مطلق و صیرورت جهانی دانست. بر هر فلکی یک سلسله عقول حکمفرمائی دارند و نفسی آن را حرکت می دهد و جرم آن به وسیله عقلی که در مقام بالاتر آن قرار گرفته افاضه شده است.

چگونگی حرکت افلاک
برعکس ارسطو که خداوند را همان محرک فلک اول می دانست، شیخ معتقد است که خالق عالم همه افلاک را با هم حرکت می دهد نه یک فلک را به طور انفرادی. بنابراین افلاک هم دارای حرکت بسیط اند و هم حرکت دارای حرکت مرکب، حرکت بسیط خود را از محرک اول دریافت می دارند و حرکت مرکب خود را از عقول و نفوس. وانگهی به نظر شیخ حرکت افلاک طبیعی نیست بلکه در اثر اراده نفس هر فلک است.
البته علت اصلی حرکت، عقل فلک است، لکن علت قریب آن همان نفسی است که به واسطه عشقی که در آن برای مبدء عالم وجود دارد فلک را به حرکت درمی آورد. هر حرکتی در عالم به منظور به فعلیت رسانیدن آن چیزی است که بالقوه است و به کمال رسانیدن آنچه ناقص است.


حرکت وضعی افلاک
لکن افلاک را نقصی در وجود نیست. آنها کاملترین حرکات را که حرکت مستدیر است دارا هستند و هستی آنان شریف است چنانکه از نورانیت اجرام سماوی برمی آید. فقط یک امر است که افلاک بالفعل دارای آن نیستند و آن وضع است. آنها یک وضع خاص ندارند که از وضعهای دیگر برای آنان مناسبتر باشد و چون نمی توانند همه وضعها را در عین حال داشته باشند از یک وضع به وضع دیگر حرکت می کنند یعنی حرکت وضعی دارند به نحوی که حداقل تغییر در حالشان ایجاد شود. به این دلیل افلاک حرکت مستدیر دارند زیرا حرکت مستدیر برعکس حرکت مستقیم می تواند در عین اینکه ابعداد عالم محدود است دائماً بدون تغییر ادامه یابد.


رابطه نفوس فلکی و اجرام فلکی
افلاک که از کون و فساد برکنارند و از عنصر پنجم یا اثیر که وراء عناصر اربعه طبیعی است ساخته شده اند، مانند یک موجود زنده حرکت می کنند و خود حیات دارند. رابطه نفوس فلکی با اجرام فلکی مانند رابطه نفس انسانی با بدن او است. در هر دو مورد حرکت به وسیله اراده نفس انجام می پذیرد با این فرق که در مورد افلاک نفس دارای کمالات مقام ملکوتی است. افلاک در یک نظام ازلی وراء تحولات عالم کون و فساد قرار گرفته و طبق علم الهی و مشیت او حرکت می کنند و به نوبه خود مدبر عالم تحت القمرند.


رابطه علم نجوم با جهان شناسی دینی
جهانشناسی و نجوم بوعلی مخصوصاً به نحوی که در مشرق زمین بعدها تعبیر شده است رابطه ناگسستنی با ملائکه و علم به عالم ملکوت دارد و بنابراین زمینه خوبی برای تجلی حقایق دینی است. جهانشناسی دینی همیشه با علم به ملائکه و نیروهای عالم بالا توأم است چون از نظر دینی ملک رب النوع انسان است و حقیقی است که انسان می کوشد در حیات خود در این دنیا به آن نزدیک شود و مانند آن گردد. این امر نه تنها در اسلام صدق می کند بلکه در ادیان دیگر نیز کاملاً پذیرفته شده است چنانکه از مسیحیت نظام جامعه راهبان مطابق با نظام ملائکه است. اهمیت ملائکه در جهانشناسی مخصوصاً در آثار عرفانی شیخ الرئیس هویداست، لکن حتی در کتب مشائی او اهمیت ملائکه به عنوان محرکان افلاک و مدبران عالم که اراده پروردگار را در این جهان تحقق می بخشند کاملاً آشکار است.


نحوه دخالت ملائکه در امور عالم
ملائکه یا به وسیله اراده خود و یا جسم و یا شرکت با نیروهای زمینی حوادث این عالم را تحت تأثیر قرار می دهند. ملائکه شامل تمام عقول و نفوس فلکی هستند لکن قلمرو افعال آنان منحصر به افلاک نیست بلکه در اداره تمام جهان و حیات روزانه انسان سهم مهمی به عهده دارند (رسالة الزیارة، ص33)، و بالاخره آنها هستند که رهبر و راهنمای انسان به سوی هدف نهائی او یعنی وصال به حق اند و به این وسیله غایت و هدف نهائی جهان را فعلیت می بخشند.


عدم اعتقاد شیخ به پیشگویی
گرچه در بعضی رسائل کوتاه منسوب به شیخ که برخی از آنها به احتمال قوی از او است از احکام نجوم دفاع شده است، در برخی دیگر از آثار مشهور وی به این فن شدیداً حمله شده و شیخ آن را مانند سحر و شعبده مطرود دانسته است. به نظر او فقط انبیاء و اولیاء از پروردگار عالم قدرت پیشگوئی را سب کرده اند و دیگران را در این موهبت بهره ای نیست.
وانگهی شیخ می افزاید که چون انبیا نمی توانند ناقض یکدیگر باشند آیه شریفه: «قل لایعلم من فی السموات والارض الغیب الا الله» (نمل/۶۵) هر ادعائی درباره احکام نجوم را که به ادریس نبی (ع) نسبت داده شده است باطل می کند.


دلایل شیخ بر قدرت پیشگوئی احکام نجوم
ابن سینا چند دلیل فیزیکی و نجومی نیز برای رد احکام نجوم آورده است. مثلاً می گوید که چون افلاک از چهار عنصر ترکیب نیافته اند نمی توانند دارای چهار طبعی که طبق آن بروج تقسیم بندی شده است باشند و یا اینکه چون افلاک بسیط اند نمی توان آنها را به چهار قسمت با چهار طبع مختلف تقسیم کرد. به علاوه او دلائل نجومی نیز آورده است مانند اینکه برخی اجرام سماوی از قبیل کهکشان وجود دارد که ما نمی توانیم اثر آن را محاسبه کنیم . همانطور که شیخ نجوم کتاب المجسطی را با علم طب و زیجهای نجومی را با معالجه امراض مقایسه کرده است، احکام نجوم را با طبابت اطبای دروغین و جعلی و حقه بازان سنجیده است.
حمله شیخ به احکام نجوم مربوط به ادعای مدعیان این فن درباره پیشگوئی حوادث آینده است و الا شیخ جنبه جهانشناسی احکام نجوم را طرد نکرده بلکه رابطه بین افلاک و عالم کون و فساد را به نحوی بیان کرده است که با نظر احکام نجومی مطابقت دارد. چنانکه جهان تحت القمر پائین این جهان است و وجود خود را از عقل دهم کسب کرده و در مقابل نفوذ نیروهای سماوی کاملاً منفعل و در حال پذیرش و قابلیت است. تمام تحولات عالم کون و فساد بر اثر نفوذ افلاک است که به این عالم پائین نظم می بخشند.
بوعلی معتقد است که اجرام سماوی به وسیله کیفیات و قوای خاصی که دارند بر روی اجسام عالم کون و فساد اثر می گذارند. و الهیات دانشنامه علائی ص ۱۶۵ در ص ۱۱۸ همین کتاب شیخ از نفوذ ستارگان در انسان نام برده است. البته این آثار سماوی علاوه بر نفوذ معروف خورشید و ماه مانند جزر و مد و رسانیدن میوه درخت ها است. بدون تأثیر افلاک ناهنجاری و بی نظمی بر عالم کون و فساد حکمفرما می شود تا آنجا که اگر عقل دهم نبود عالم تحت القمر از هستی نیز ساقط می شد چون این عقل رابطه وجودی بین این عالم و مراحل بالاتر وجود است. پس حمله شدید شیخ به پیروان احکام نجوم به اهمیتی که آنها برای تأثیر امور سماوی در امور این عالم قائل بودند نبود بلکه به ادعای آنان مبنی بر پیشگوئی حوادثی بود که این نیروهای علوی در این جهان بوجود می آورند.[۱]  

۲-    ویژگی های عالم کون و فساد در فلسفه طبیعی ابن سینا

عالم کون و فساد که همان منطقه تحت القمر است ناحیه ای است که در آن صورت و ماده به نحو انفکاک ناپذیری با یکدیگر ترکیب یافته است. برعکس عالم علوی که عالم مجردات است در جهان کون و فساد هیچ صورتی بدون ماده و هیچ ماده ای بدون صورت وجود ندارد و همین لزوم ترکیب صورت و ماده است که باعث تحولات دائمی می شود. ماده یک صورت را رها می کند و صورت دیگری می پذیرد و این جریان بی انتها و پایان است (دانشنامه علائی ص ۱۳۵-۱۳۴). عالم تحت القمر همچنین در داشتن حرکات از افلاک که فقط حرکت مستدیر دارند ممتاز است.


عناصر اربعه در عالم تحت القمر
وانگهی همه موجودات عالم کون و فساد از چهار عنصر آتش و هوا و آب و خاک که هر یک دارای دو طبع است ترکیب یافته است (ابن سینا از تعالیم مشائی پیروی کرده و عالم را به دو منطقه افلاک و تحت القمر تقسیم کرده است در حالی که در مکتب هرمسی عالم واحدی بیش نیست که دارای کیفیات و خصوصیات اصلی متشابه). آتش گرم است و خشک، هوا گرم و تر، آب سرد و تر و خاک سرد و خشک («بدانکه آن جسم که بطبع بغایت گرم است، آتش است، و آنچه بطبع بغایت سرد است، آب است، و آنچه بغایت رونده است، هواست، و آنچه بغایت فسرده است، زمین است...» اشارات ص ۴۶). کیفیات دیگر اشیا از این طبایع سرچشمه می گیرد چنانکه نرمی از رطوبت است و سفتی از یبوست.
چهار عنصر که اساس مرکبات این عالم است از یک ماده که صور گوناگون می پذیرد و ترکیب شده است و به این دلیل عناصر دائماً به یکدیگر مبدل می شود. این تبدیل با طرد یک صورت و پذیرفتن صورت نوینی انجام می پذیرد.


نقش عقل دهم در تحولات عالم تحت القمر
البته این تحولات مستقلاً انجام نمی گیرد بلکه بستگی با عقل دهم یا واهب الصور دارد که موالید عالم کون و فساد را اداره می کند. شیخ چنین می نگارد:
«واجب است که هیولی عالم عنصری لازم از عقل آخر باشد و ممتنع نیست که اجرام آسمانی را ضربی از معاونت و یاری دادن باشد اندر آن و آن پسنده نیست در استقرار لزوم آن هیولی، تا صورت با وی مقترن نشود و صور آن هیولی هم فیض این عقل است، اما به حسب استعدادهای مختلف که از هیولی اوفتد صورت مختلف می شود و مبدأ اختلاف این استعداد مختلف اجرام آسمانی است، که از حرکات و هیئات ازیندگر اجرام را از آنچه اندر جهت مرکز است و آنچه نزدیک محیط است، اختلافها پدید می آید اندر استعداد و از آن جهت اختلاف حاصل می شود، زیرا که چون اختلاف نه از جهت فاعل بود لابد از جهت قابل باشد و علی الجمله به سبب احوالی چند، که از دقیقی آن، اوهام تفاصیل آن را اندر نتواند یافت، و اگر چه مقبله، باشد مر جمله را، و صور عناصر این چنین که گفتیم بدید آید، و اندرین عناصر واج آید، از جهت نسبتی که آنها را افتد با اجرام آسمانی، و آن چیزها که منبعث شود از آن اجرام، که اندران، امتزاجات مختلف پدید آید و ساخته و شایسته شود مر پذیرفتن قوتهای دیگر را، پس آنگه نفس نباتی و حیوانی و نفس ناطقه از آن جوهر عقلی که گفتیم یعنی عقل فعال فایض شود و چون نفس ناطقه پدید آمد ترتب وجود جواهر عقلی بار ایستاد و نفس ناطقه اگرچه جوهر عقلی است، اما محتاج به استکمال به آلات بدنی باشد، تا مستعد فیض شود از جهت مبادی...» (دانشنامه علائی ص ۱۳۷-۱۳۸)


ارتباط حرکت و حیز طبیعی
ابن سینا مانند ارسطو معتقد به حیز طبیعی است و به نظر او حرکت در عالم کون و فساد در اثر میل هر عنصر است به بازگشت به حیز طبیعی آن عنصر (طبیعیات شفا ص ۱۴۵ و فن سماع طبیعی ص ۳۸۴). حیز طبیعی آب مافوق خاک است، و هوا که از دو طبقه کلی تشکیل شده است مافوق آب و آتش بین هوا و فلک قمر.
تغییرات و تحولات در کره زمین به علت از بین رفتن اعتدال اولیه است بین عناصر و بوجود آمدن اجسامی که هر یک کوشش می کند به مکان اصلی خود بازگردد. [۲]

۳-    علم جو و هواشناسی در فلسفه طبیعی ابن سینا

در علم جو شیخ مانند اکثر فلاسفه و علمای اسلامی از تعالیم ارسطو پیروی کرده و حوادث منطقه بین کره زمین و قمر را اثر فعل و انفعالات گوناگون چهار عنصر این منطقه می داند.


طبقات جو
شیخ هوا را به چهار مرتبه یا قوه تقسیم کرده است:
۱) طبقه مماس با سطح زمین که از بخارات و حرارتی که از زمین صعود کرده است پر شده است.
۲) طبقه بالاتری که بخارات آن کمتر و حرارت آن بیشتر است.
۳) طبقه ای که دارای هوای صاف و پاک است.
۴) طبقه ای که از تصاعدات که از جبال به این ناحیه صعود کرده است.
وراء این چهار طبقه کره آتش قرار دارد که خود بیرنگ است و فقط در حضور تصاعدات و بخارات رنگین می شود.


نحوه تشکیل ابر، برف و باران و رنگین کمان
بخار که از زمین صعود می کند به نقطه ای می رسد که هوای سرد آن را متکاثف می کند همانطور که در باز کردن در یک حمام گرم دیده می شود. این تراکم و تکاثف باعث پیدایش ابر می شود که در مناطق کوهستانی، آنجا که بخار و رطوبت بیشتر است، زیادتر است. پس از ایجاد ابر یکی از سه وضع زیر پدید می آید:
۱) تراکم کم است و به وسیله اشعه های خورشید پراکنده می شود.
۲) تراکم ابرها زیاد است و اشعه خورشید نمی تواند آن را پراکنده کند.
در این صورت با کمک بادها ابرهای سنگین و ضخیم شده و بار دگر به صورت باران به زمین سقوط می کند. یا اگر هوا آنقدر سرد باشد که قطرات قبل از اینکه زیاد بزرگ شود غلظت یابد آنگاه به جای باران برف می بارد و اگر حرارت دور قطره منجمد شده را بگیرد و برودت در درون آن بماند تگرگ و یخ بوجود می آید.
شیخ علت مادی این حوادث را بدون عنایت الهی کافی نمی داند. «و اما در مسأله باران لازم نیست آنچه در آن باب گفته اند مسلم بداریم بلکه می گوئیم نزدیک شدن خورشید و حدوث گرمی از این جهت و دور شدن خورشید و سردی که از آن نتیجه می شود چنانکه بعدها خواهیم گفت در طبیعت برای بسیاری از غایات جزئی سببی است با نظام و همینکه خورشید در ضمن حرکت مایل خود به زمین نزدیک شود سبب می شود که از ذات او تبخیر حاصل آید که بخار را بالا برده بجائی می رساند که سرد شده و بالضرورة فرود آید و در این باب ضرورت مادی کفایت نمی کند بلکه سبب آن فعل الهی است که در ماده بکار می رود و منتهی به ضرورت می شود.» (فن سماع طبیعی ص ۹۵).
۳) در هوا رطوبت پیدا می شود و اشعه خورشید چنانکه در یک آئینه منعکس می شود در آن می درخشد و نور آن با تاریکی بخارها ترکیب می شود. در این مورد امکان پیدایش قوس قزح با یک یا دو قوس هست و قوس قزح کمربندی است رنگین به شکل دائره که خورشید در مرکز آن قرار گرفته است. پیدایش رنگها در اثر انعکاس نور آفتاب در درون ذرات آب است.


علل پیدایش رعد
به نظر شیخ هفت علت برای پیدایش رعد وجود دارد: دو ابر مانند خوردن دو دست به هم ممکن است با هم برخورد کند؛ باد ممکن است وارد ابری شده باعث صدا شود چنانکه در غارها دیده می شود؛ عنصر آتش ممکن است وارد ابر شده صدا ایجاد کند مانند صدائی که از گذاشتن آهن گداخته در آب در دکان آهنگر بوجود می آید؛ باد ممکن است بر روی یک ابر یخ زده بوزد و صدائی ایجاد کند مانند صدای کاغذ؛ باد امکان دارد در درون یک ابر توخالی بوزد و صدائی بوجود آورد مانند صدائی که از دمیدن قصاب در روده ایجاد می شود؛ و یا بالاخره ممکن است دو ابر ضخیم با یکدیگر تلاقی کند و صدائی ایجاد کند مانند صدای دو دندان آسیا که بر روی هم سائیده شود.


علل پیدایش برق و شهاب
درباره برق شیخ را عقیده بر این است که آن بر اثر چهار علت بوجود می آید: برخورد شدید دو ابر و ایجاد جرقه چنانکه در مورد سنگها دیده می شود؛ مالیده شدن دو ابر به یکدیگر که مانند سائیده شدن دو چوب باعث ایجاد آتش می شود؛ خاموش کردن آتش به وسیله رطوبت ابر که مانند نهادن آهن گداخته در آب ایجاد جرقه می کند؛ و فشرده شدن بعضی ابرها که درون آن آتش است که باعث خروج این آتش می شود همانطور که آب از اسفنجی که فشرده شود بیرون می آید. (رسالة فی اسباب الرعد به قلم ابن سینا، حیدرآباد، ۱۹۳۵، ص ۳-۲)
در مناطق بالاتر بخاراتی که از زمین صعود کرده است مبدل به تصاعدات شده و به منطقه آتش می آید و آنجا محترق می شود. اگر این تصاعدات لطیف نباشد و در آن آتش باشد مانند ستاره ای برافروخته می شود و آن را شهاب می نامند. اگر مقدار تصاعدات زیاد باشد ممکن است شهاب دمی داشته باشد که با نور زیاد می درخشد. (طبیعیات دانشنامه علائی ص ۷۳-۷۰)
با استفاده از تجربیات روزانه بشر شیخ سعی کرده است پدیده های جوی را که شامل تمام حوادث بین سطح زمین و فلک قمر می شود و حتی شهاب و غیره را در برمی گیرد مورد بررسی قرار دهد. در این موارد شیخ حتی المقدور از تجربیات خود و دیگران استفاده کرده است در حالی که اساس تحقیق او همان اصول کلی طبیعیات بوده که از طریق عقلی بدست آمده است.


نقش خورشید در پدیده های جوی
پدیده های جوی مانند سایر ظواهر طبیعی نه تنها بستگی به چهار عنصر دارد بلکه با نور و حرارت نیز که به طور مستقیم یا به نحو غیرمستقیم از خورشید می رسد ارتباط نزدیک دارد. به این جهت خورشید سهم مهمی در تمام حوادث عالم تحت القمر دارد. حرارت یا از خورشید یا از اصطکاک بین دو جسم و یا تماس با یک جسم گرم بوجود می آید و اما نور که همیشه مسأله غامضی است در فیزیک به نظر شیخ از ذره ترکیب نشده است چنانکه برخی از قدما معتقد بوده اند.
شیخ حتی نور را جوهر نمی داند بلکه آن را عرض می شمارد و به این جهت اصلاً مسأله ایجاد یک فیزیک مبنی بر نور (لااقل در آثار مشائی او) چنانکه بین نوافلاطونیان و بعداً اشراقیون متداول بوده است برای شیخ مطرح نیست. فقط مفسران اشراقی مسلک بعدی شیخ بودند که نور و تمثیلات نوری را اساس طبیعیات و حتی الهیات قرار دادند چنانکه خود شیخ نیز در برخی از آثار عرفانی خود به آن اشاره کرده است.[۳]

۴-    زمین شناسی و کانی شناسی در فلسفه طبیعی ابن سینا

پس از بحث درباره علم جو شیخ الرئیس توجه خود را به تحولاتی که در کره زمین رخ می دهد معطوف ساخته است و این همان علمی است که در قدیم آن را معرفة الارض و امروزه زمین شناسی می نامند. در این رشته بیش از شعب دیگر علوم جنبه مشاهده و تجربه علمی ابن سینا آشکار می شود. نه تنها شیخ مشاهدات ممتد و دقیقی درباره چگونگی پیدایش رسوبات رودخانه ها و ساختمان کوهها و بقایای نباتات و حیوانات ادوار قدیم در احجار انجام داد، بلکه سنگهای شهابی را نیز تجزیه کرد و مواد آنها را با مواد معدنی زمین مقایسه کرد.


روش مطالعه زمین شناسی در طبیعیات شفا
فن پنجم طبیعیات شفا که کاملترین بحث درباره زمین شناسی را در دوران قدیم در بردارد قرنها در مغرب زمین به عنوان یکی از آثار ارسطو شناخته شده بود که تحقیق درباره موالید سه گانه را به پایان می رسانید. لکن در واقع ارسطو و شاگردش ثاوفرسطس هیچ گاه این تحقیق را تکمیل نکردند و فقط در کتاب شفاست که دوره حیوان شناسی و نبات شناسی و زمین شناسی (و معدن شناسی) کامل شده است.
در بحث از زمین شناسی شیخ روش ارسطو را در حیوان شناسی اتخاذ کرده و به مشاهده دقیق طبیعت پرداخته است البته در دامنه جهان بینی کلی قدیم که مبنی بر هدف بینی در طبیعت بود. در کتاب شفا شیخ مستقیماً به طبیعت متوسل شده و از آن استفسار کرده است لکن سؤالاتی را که پیش آورده از نظرگاه کلی خود مطرح ساخته است.


نظر شیخ در پیدایش سنگ ها
شیخ بیانی برای پیدایش احجار آورده است که کاملاً همان نظریه زمین شناسان معاصر درباره پیدایش سنگهای رسوبی است، چنانکه می نویسد: «سنگ معمولاً از دو راه تکوین می یابد: یا از طریق تفخیر (یعنی سخت شدن ماسه و گل) و یا بوسیله جمود (آبها)». شیخ تجربه خود را در دوران کودکی نقل می کند و می نویسد که کنار رودخانه جیحون نشسته و استحجار تدریجی رسوبات و مبدل شدن آنها را به سنگ مشاهده می کرد.
درباره جمود احجار از آب که به نظر او در اثر قوه خاصی است که در این وضع وجود دارد چنین می نگارد:
«پس ما می دانیم که در این زمین (که مستحجر می شود) قوه معدنیه مجمده وجود دارد که آنچه را که سیال است منجمد می سازد... بالجمله چنانکه می دانی طبیعت آب این است که به زمین استحاله یابد هنگامی که قوه ارضیه غلبه کند؛ و نیز می دانی طبیعت زمین است که در هنگام غلبه قوه مائیه به آب مبدل می شود.»


نحوه پیدایش کوه ها
سنگهای بزرگتر از دو طریق بوجود می آید: یا در اثر پیدایش حرارت شدیدی که بر روی مقدار زیادی ماسه و گل دفعةً اثر کرده و آن را مبدل به سنگ می کند و یا در اثر تغییر تدریجی گل به سنگ که در طی مدت طویلی انجام می گیرد. چون سختی احجار متفاوت است با مرور زمان آب و باد قسمتهای مختلف سنگها را به درجات متفاوتی می ساید و به این نحو باعث پستی و بلندی در سطح زمین شده، کوه و دشت و تپه و ماهور ایجاد می کند.
«کوهها به وسیله یکی از اسباب پیدایش سنگها تکوین یافته است و اغلب تکوین آن از طین لزج است که در طول زمان که مدت آن ضبط نشده است خشک شده است. چنین بنظر می رسد که این زمین معمور در ایام گذشته غیرمعمور بود و بلکه تحت دریاها غرق شده بود. سپس بتدریج در طی مدتی که تاریخ حدود آن را حفظ نکرده است منکشف شد (یعنی از آب بیرون آمد) و استحجار یافت. و یا ممکن است زیر آب به علت حرارت زیاد که زیر دریا محبوس است مستحجر شد. از این دو امکان آنچه احتمالش بیشتر است این است که تکوین کوهها پس از بیرون آمدن زمین از آب انجام گرفت و شرط طین آن که به مستحجر شدن آن کمک کرد لزج بودن طین بود.»
شیخ الرئیس همچنان که پیدایش کوهها را در اثر زمین لرزه که سنگهای سطح زمین را در هم شکسته و از هم پراکنده می کند می داند. به عقیده او این زمین لرزه ها در نتیجه بخاراتی است که در درون زمین محبوس شده و طریقی برای خروج بجز انفجار و ایجاد زمین لرزه ندارد.


نظر شیخ در خصوص فسیل ها
عقیده شیخ به اینکه روزی قاره های فعلی زمین زیر آب قرار داشته است درک علت وجود بقایای حیوانات و نباتات و یا فوسیل را در احجار آسان می سازد. او تحجر حیوانات و نباتات را صحیح دانسته و می نویسد: «سبب آن شدت قوه معدنیه و محجره است که در بعضی نقاط سنگی پیدا می شود و یا دفعةً در مواقع زلزله از زمین منفصل می شود.» فوسیلهائی که در کوهها یافت می شود به نظر بوعلی در اثر یک طغیان آب وجود نیامده بلکه نتیجه یک سلسله طغیانها بوده است که در مدت طویلی کوهها را به وضع فعلی درآورده است. لکن شیخ معترف است که خود نمی تواند بین طغیانهای گوناگون آب که هر یک آثار خود را بر احجار جبال عالم باقی گذاشته است امتیاز قائل شود و آنها را از هم تشخیص دهد.


نحوه تکوین معدنیات
هرگاه عناصر اربعه به نحوی امتزاج یابد که تاحدی صفا و کمال و اعتدال در آن پدید آید، روح عقدیه که دارای نیروی حفظ صورت و هیأت است به آن امتزاج دمیده می شود و از این ازدواج ادنی مولود طبیعت که عالم معادن و جمادات است بوجود می آید.
شیخ نظریه ارسطو را درباره ترکیب معادن از ابخره و دودها یا متصاعدات پذیرفته و معتقد است که از بخارها و دودهائی که در درون زمین زندانی شده است معدنیات تکوین می یابد. هر شیء معدنی دارای مقداری مشخص از بخار یا دود و مقدار معین از طبایع اربعه است. در اشیائی مانند نوشادر و گوگرد دود غلبه دارد و در یاقوت و بلور بخار (طبیعیات دانشنامه علائی ص ۷۶-۷۳ و عیون الحکمة ص ۳۵-۳۴). سنگهای قیمتی نیز از بخارها و دودها تحت نفوذ کواکب تکوین یافته است و برخی دارای کیفیات و خصائص عجیب و غریب می شود که نتیجه نفوذ خاص فلکی است که در آن موجود است.


اقسام معدنیات
شیخ معدنیات را به چهار گروه تقسیم کرده است: احجار و ذایبات (یعنی اشیا ذوب شدنی) و کباریت و املاح. امتیاز بین آنها بستگی به امتیاز بین موادی دارد که هر یک از آن ترکیب یافته است، مثلاً «ماده اجسام قابل انعطاف جوهری است مائی که با چنان شدتی با جوهر ارضی اختلاط یافته است که جدا کردن آنها از یکدیگر ممکن نیست. این جوهر مائی به وسیله برودت منجمد شده است پس از اینکه حرارت بر روی آن عمل کرده و آن را نضج داده است.» (طبیعیات دانشنامه علائی ص ۸۲ «شیخ از عقیده جابر مبتنی بر اینکه فلزات از جوهر مائی و ارضی ترکیب شده است پیروی کرده است»)
و درباره زاجات می نویسد : «زاجات مرکب است از یک اصل ملحی (نمکی) و گوگردی و حجری و دارای قوه بعضی از اجساد ذایبه (ذوب شدنی) است.» (طبیعیات دانشنامه علائی ص ۸۳)


پیروی شیخ از جابربن حیان درباره فلزات
درباره فلزات شیخ کاملاً از نظریه جابربن حیان که اصل فلزات را گوگرد و جیوه یا کبریت و زیبق می دانست پیروی کرده است و معتقد است که هر فلزی از اتحاد دو اصل گوگرد و جیوه به مقادیر مختلف بوجود می آید (رسالة الاکسیر ابن سینا، به تصحیح احمد آتش، اسلامبول ۱۹۵۳ ص ۴۲). البته گوگرد کیمیايی در نظر جابر یا بوعلی فقط یک عنصر شیمیائی به معنی عناصر شیمی جدید نیست بلکه یک اصل کلی است و به این جهت اجسام و فلزات دیگر را «گوگردی» و «جیوه ای» خوانده اند. شیخ گروه گوگردها یا کباریت را به این نحو تعریف می کند: «در مورد کباریت، مائیت آنها به وسیله ارضیت و هوائیت تحت حرارت تخمیر شدیدی یافته تا اینکه طبیعت آن دُهنی (یا روغنی) شده است و سپس به وسیله برودت انعقاد یافته است.» (رسالة الاکسیر ص ۸۳)


نحوه پیدایش فلزات در گوگرد و جیوه
تمام فلزات از درجات گوناگون گوگرد و جیوه ترکیب یافته است.
«اگر زیبق پاک باشد و آنچه که با آن اختلاط یافته و منعقد می شود قوه کبریت سفید غیرمحرق و غیرفاسد باشد، بلکه برعکس بهتر از آن چیزی باشد که اهل حیله می سازند، نتیجه نقره خواهد بود و اگر گوگرد پاک حتی بهتر از این باشد (که در بالا ذکر شد) و سفیدتر و صاف تر باشد و در آن قوه صباغ آتشی لطیف غیرمحرق و بهتر از آنچه اهل حیله می تواند بسازند وجود داشته باشد، زیبق به طلا انعقاد می یابد.» (رسالة الاکسیر ص ۸۴)
همچنین فلزات دیگر مانند مس و آهن و قلعی و سرب از ترکیب گوگرد و جیوه لکن با نقائص و معایب گوناگون بوجود می آید.


مخالفت شیخ با نظر کیمیاگران
گرچه شیخ در قرون ماضی مخصوصاً در مغرب زمین به کیمیاگری و ساحری شهرت داشت؛ خود او کاملاً با نظر کیمیاگران درباره امکان تبدیل یک فلز به فلز دیگر مخالف بود. در بند مشهوری در کتاب شفا می نویسد: «و اما درباره ادعای اصحاب کیمیا باید دانسته شود که آنها قدرت ندارند انواع را حقیقتاً قلب کنند. لکن آنها می توانند بدلهائی بسازند که خیلی شبیه به اصل است و حتی فلز قرمز را سفیدرنگ کنند تا خیلی شبیه نقره شود و یا زردرنگ کنند تا شدیداً مانند طلا گرددو آنها می توانند فلز سفید را هر رنگ که می خواهند بکنند تا اینکه شدت یابد شباهت آن به طلا یا مس، و آنها می توانند اکثر نقص و عیوب سرب را برطرف سازند. لکن در این موارد جوهر محفوظ باقی می ماند و کیفیات مستفاد چنان بر آنها غلبه می کند که ممکن است درباره آنها اشتباه شود چنانکه مردم درباره ملح و قلقند و نوشادر گول می خورند.»
شیخ مانند ابوریحان بیرونی، اصل جهانشناسی کیمیا و نظریه جابر را درباره تکوین فلزات قبول کرده و در عین امکان تبدیل و قلب یک فلز را به فلز دیگر منکر شده است. علت اساسی طرد این امکان به نظر شیخ این است که «راهی برای حل یک مزاج به مزاج دیگر نیست»


ابن سینا و علم شیمی جدید
شیخ اقلاً در آثار مشائی خود علاقه ای به جنبه رمزی و تمثیلی کیمیا نداشت و توجهی هم به اعمال آنان که واقعاً در پی ساختن طلای جسمانی بودند نمی کرد. گرچه نظریه گوگرد و جیوه و چهار طبع را در تکوین فلزات پذیرفته بود، او در مسأله معدنیات مخصوصاً ساختن ترکیبات شیمیائی و غیره روش خیلی تجربی و آزمایشی داشت.
از این لحاظ باید بیشتر او را یکی از پیشقدمان علم شیمی جدید دانست تا یکی از پیروان واقعی مکتب کیمیا که با جنبه باطنی و رمزی طبیعت سروکار داشته و تحولات و تبدلات عالم معدنی را یک لسان رمزی برای حقایق عالم بالا و نیز تکامل درونی انسان محسوب می دارد. [۴]     

۵-    گیاه شناسی در فلسفه طبیعی ابن سینا

در فلسفه طبیعی ابن سینا با امتزاج کاملتر عناصر و ایجاد صفا و تکامل و اعتدال بیشتر قوه جدیدی از نفس کلی و یا می توان گفت نفس جدیدی بر این امتزاج عناصر دمیده شده و مولود نباتات را بوجود می آورد. نفس نباتی، علاوه بر قوای مولود معدنی، دارای قوه غاذیه و نامیه و مولده است. با نظر به این قوای نفس نباتی است که شیخ فعل و انفعالات نباتات را مورد نظر قرار داده و حیات گیاهی را تجزیه و تحلیل کرده است.


تولید مثل در گیاهان
نباتات دارای جنسیت است به این معنی که اصل مؤنث هسته و تخم مذکر را در خود پذیرفته و آن را رشد و نمو می دهد لکن این دو نیرو در گیاه از هم کاملاً منفک نیست بلکه در یک عضو جمع شده است. کاشتن تخمی در زمین با نهادن نطفه نر در ماده در مورد حیوانات یکی نیست چون حیوان ماده هم غذا برای نطفه تهیه می کند و هم نیروی نفسانی در حالی که زمین فقط تخم را تغذیه می دهد. لکن قسمتهای توالد و تناسل نباتات به حیوانات شباهاتی دارد و حتی تخم گیاه مانند تخم مرغ هسته ای دارد که اصل حیات است و قسمتی که برای تغذیه بکار می رود. گیاهان همچنین به بعضی حیوانات پائین تر که دارای اعضای جداگانه ای برای قوای هاضمه و حاسه نیست شباهت دارد. در هر دو مورد آلات تناسلی مؤنث و مذکر ممکن است با هم باشد و نسل جدید امکان دارد بدون جدا شدن از نسل قدیم بوجود آید. شاخه های درختهائی که می توان قطع کرد و کاشت مانند نسل جدیدی است که می روید بدون اینکه از پدر و مادر خود جدا شده باشد.
میوه گیاه نیز از بسیاری جهات به تخم حیوان شباهت دارد گرچه بر عکس تخم همه قسمتهای آن برای تولید نسل ضرور نیست. هسته گیاه دارای مقداری مواد غذائی است که مصرف می شود تا هنگامی که ریشه ای از هسته در زمین بروید. پس از انجام این مرحله نیروی غاذیه در گیاه بیدار شده و می تواند از زمین تغذیه کند همانطور که طفل فوراً پس از تولد از شکم مادر می تواند پستان مادر را بمکد و از این راه برای بدن خود غذا تهیه کند. جذب غذا به وسیله گیاه از راه ریشه نیز مانند جلب غذا به سوی کبد از راه آورده متعدد بدن حیوان است.


عوامل مؤثر در حیات نباتات
حیات نباتات مانند همه موجودات دیگر بستگی به ترکیب صورت و ماده دارد و در مورد نباتات این ترکیب فقط با حضور رطوبت امکان پذیر است. و نیز جذب مواد غذایی که بعداً به صورت نبات مبدل می شود وجود آب را شرط اساس زندگی همه نباتات می سازد. علاوه بر رطوبت، گیاه محتاج به حرارت است که همه موجودات زنده برای جذب مواد غذائی باید از آن بهره مند شود. بنابراین رطوبت و حرارت شرایط لازم حیات همه گیاهان و حیوانات است و مرگ و فنا هنگامی بر این موجودات حکمفرما می شود که دو طبع مخالف یعنی یبوست و برودت بر آنها غلبه کند. (شفا، ص ۴۷)


اعضای اصلی و فرعی گیاهان
نبات مانند حیوان دارای اعضای اصلی و رفعی است. اعضای اصلی نبات ریشه و تنه و شاخه و پوست و چوب و مغز چوب است و اعضای فرعی میوه و برگ و شکوفه که ابن سینا آنها را با موی حیوانات سنجیده است. اندازه و اهمیت این اعضا بین نباتات مختلف است. مثلاً درختی که عنصر ارضی بر آن غلبه دارد احتیاج بیشتری به آلتی برای جذب غذا داشته و به این دلیل ریشه خود را عمیق در زمین فرو می کند. برعکس درختی که طبع گرم دارد بیشتر محتاج به عناصر هوائی و ناری است و به این جهت ریشه آن نزدیک به سطح زمین است. تعدد ریشه درختها از این جهت است که اگر در یک موضع درخت نتوانست مواد غذایی لازم خود را بدست آورد بتواند در نقطه دیگری آن را کسب کند همانطور که حیوانات دارای نیروی حرکت است تا بتواند از مکانی به مکان دیگر در جستجوی غذا حرکت کند.

غایت مولود نباتی در سلسله مراتب وجود
غایت مولود نباتی در لسله مراتب وجود این است که نبات حلقه ای است که عالم حیوان را به معدنیات می پیوندد. گیاه دارای بعضی اعضاست مانند ریشه که وظیفه آن حفظ حیات نباتی است، لکن بعضی جنبه های نبات نیز هست مانند زیبائی طرح و الوان و قرینه و بو که خلق شده است تا موجودات دیگری غیر از نباتات بتوانند از آن بهره برند و در آن تفکر و تعمق کنند، موجوداتی که دارای قوائی حسی و عقلی هستند، که نباتات را از آن بهره ای نیست و به این دلیل این موجودات وراء مرتبه نباتات قرار گرفته اند.[۵]

۶-      حیوان شناسی و نحوه اتحاد نفس کلی به عناصر اربعه در فلسفه ابن سینا

در فلسفه طبیعی ابن سینا نیز مانند موجودات موالید دیگر از چهار عنصر ترکیب یافته است. هرگاه امتزاج عناصر به صفا و پاکی و اعتدال بیشتری رسد نفس حیوانی بر آن افاضه می شود. حیوان علاوه بر تمام قوای معدنیات و نباتات دارای نیروهای دیگری است که در اثر پیدایش این قوه جدید نفس کلی یا نفس جدید که همان نفس حیوانی باشد ظاهر می شود. قوای مخصوص نفس حیوانی عبارت است از قوه محرکه و مدرکه.

«و اما حرکات اختیاری، اندر آنکه نفسانی است سخت تر از آن دگر حرکات است، آن را مبدئی است عزم کننده که طاعت دار خیال است یا وهم یا عقل، و از اینها قوتی منبعث شود، که که شأن وی آن باشد که دفع چیز زیانکار کند، و آن، قوت غضبی است، یا قوتی منبعث شود، که طلب کننده چیز ضروری باشد، یا نافع، نفعی و ضروری حیوانی، و قوتهاء دگرست پراکنده در عضلات و طاعت دار و خادم قوتهاء پیشینه اند، که به نسبت با اینها فرمان دهند.» (اشارات ص ۸۰)
تمام قوای نفس حیوانی را می توان به صورت زیر خلاصه کرد : (درباره قوای نفس طبق نظر ابن سینا رجوع شود به علم النفس ابن سینا و تطبیق آن با روان شناسی جدید به قلم دکتر علی اکبر سیاسی، تهران، ۱۳۳۳، ص ۵۸ به بعد و طبیعیات شفا، ص ۵۲۰-۳۸۱؛ شیخ مفصلاً درباره علم حیوان شناسی بحث کرده و آنچه که در قدیم درباره این علم کشف کرده بودند او در زمینه علم النفسی که در اینجا خلاصه شده است جمع آوری کرده و مطرح ساخته است.)
نفس حیوانی
الف. قوه محرکه
قوه شوقیه: قوه شهوت و قوه غضب
قوه عاقله
ب. قوه مدرکه
پنج حس خارجی
پنج حس داخلی
پنج حس داخلی عبارت است از حس مشترک و قوه مصوره و تخیل و وهم و قوه حافظه. این قوی در حیوانات به درجات مختلف ظهور کرده و در همه حیوانات به هیچ وجه به طور یکسان نمایان نیست. به علت داشتن این قوی علاوه بر قوای نباتی و معدنی است که حیوانات می توانند افعال خاص زیستی خود را انجام دهند. در سلسله موجودات آنان مرتبه بین نباتات و انسان را اشغال کرده و با خصائص جهانی و روانی خود پلی بین انسان و سایر موجودات زمین تشکیل می دهد.


اتحاد نفس کلی با عناصر اربعه منشأ موالید سه گانه
موالید سه گانه که عبارتند از جمادات، نباتات و حیوانات بالاخره منتهی می شوند به انسان همگی از ترکیب عناصر اربعه و اتحاد آن با قوای نفس کلی تکوین یافته است و قوای نفس کلی هر یک در مرتبه ای از مراتب جهانی جلوه گر شده است. اتحاد نفس با امتزاج عناصر به صورت ترکیب نیست بلکه نفس از خارج به عناصر افزوده شده و با آن پیوستگی یافته است و هرگاه ترکیب عناصر اعتدال و صفای کافی یابد نفس را به سوی خود جذب می کند.
اعتقاد به اینکه اعتدال و توازن شرط اتحاد نفس با عناصر است بین عموم متفکران اسلامی متداول بوده و منحصر به بوعلی نیست. بنابراین نظر هرگاه اعتدال و هماهنگی بین عناصر پدید آید قوای نفس کلی بالضرورة به سوی آن جلب می شود چون یک کشش درونی و «همدمی» بین مراتب هستی و مخصوصاً عالم غیب و شهادت وجود دارد. عدالت و اعتدال و توازن و هماهنگی همه نامهای گوناگونی برای یک حقیقت کلی است که بر عالم حکمفرماست و زمین و آسمان را به هم می پیوندد.
ترکیب جواهر اجسام است که با آن اجازه پذیرفتن حیات می دهد و همین ترکیب چنان قوی و طبایع متقابل را تعدیل می کند که از آن امتزاجی معتدل و موزون حاصل می شود. هرچه این امتزاج معتدل تر باشد برای دریافت انواع مختلف حیات آمادگی بیشتر می یابد. اعتدال و توازن کامل ظهور حیات عقلانی کامل را که متعلق به موجودات آسمانی است ولی انسان نیز می تواند در آن سهیم باشد امکان پذیر می سازد. این اصل که حیات انسانی مبتنی بر اعتدال بین عناصر و طبایع است اساس طب قدیم محسوب میشود و شیخ در کتاب اول قانون مفصلاً از آن سخن بمیان آورده است. [۶]

۷-    همدمی بین انسان و جهان در فلسفه ابن سینا

انطباق بین انسان و جهان مبتنی بر یک هماهنگی درونی و «همدمی» بین آن دو است. این رابطه درونی که از چشم اکثر مردم پنهان است با تکامل و تزکیه نفس و ارتقاء به مقام تجرد آشکار می شود و در مورد انبیاء و اولیاء به نهایت وضوح می رسد. انجام احکام عبادی همدمی بین انسان و جهان را قویتر می سازد و انسان را بیشتر برای کسب فیوضات عالم بالا آماده می کند. عبادت و مخصوصاً نیایش همچنین عالم خارج را در درون وجود انسان منعکس می سازد و ظاهر را به باطن باز برمی گرداند. نجات، ص ۳۱۰


اثر نفس بر جریان های عادی طبیعت
روح انسان نیز تا حدی که بتواند خود را منزه و مجرد سازد می تواند بر روی عالم خارج اثر بگذارد. روح اکثر مردم ضعیف است و به این جهت اثر آن محدود به بدن آنهاست و قدرتی در عالم خارج از بدن ندارد. لکن برخی نفوس می توانند توسط نیروی وهم بر روی نفوس ضعیف تر اثر گذارند و برخی حتی بر عالم عناصر حکمفرمائی کنند. به نظر شیخ همین فعل نفس انسانی است که منشأ کرامات و معجزات و حوادث خارق العاده است. (طبیعیات دانشنامه علائی ص ۱۴۰-۱۳۸)
همه پدیده های خارق العاده در طبیعت و عجائب و غرائب از نیروی نفس و استعداد عناصر برای کسب فیض نیروهای آسمانی که می تواند جریان عادی طبیعت را دگرگون سازد سرچشمه می گیرد. «بدانکه کارهای غریب که اندر عالم پدید آید از سه مبدأ باشد: یکی هیئات نفسانی که بیان کردیم، و دویم خواص اجسام عنصری چنانکه جذب مقناطیس آهن را به سبب قوتی که به وی متخصص است، و سیم قوتهای آسمانی، که میان ایشان و میان مزاجهای ارضی مخصوص به هیأتی وضعی، یا میان ایشان و میان قوی نفوس ارضی مخصوص به احوالی فعلی یا انفعالی، مناسبتی بود، و بدان سبب آثاری غریب پدید آید و سحر از قبیل قسم اول است، بلکه معجزات و کرامات نیز هم، و نیز نجات از قبیل قسم دویم است، و طلسمات از قبیل قسم سیم است.» (اشارات ص۱۹۹-۱۹۸)  لکن اراده انسان نمی تواند نظم جهان را برهم زند بلکه فقط می تواند مطابق نوامیس کلی خلقت عمل کند. مثلاً هرگاه یک روح پاک انسانی برای باران آمدن دعا کند در واقع نفس کلی است که این دعا را پاسخ می دهد. در مورد پیامبران آنها دارای نفس قدسی هستند که به عالم ملکوتی متصل است و از این راه انبیاء بدون کتاب و معلم علم به اشیاء حاصل می کنند و به عنوان و به عنوان خلیفه خداوند در این جهان می توانند بر هیولای عالم اثر گذارده و معجزات و کرامات از آنان سر زند.


عشق مبنای همدمی انسان و جهان
همدمی بین انسان و جهان بر پایه عشقی که در شریانهای عالم ساری است نهاده شده است. خداوند متعال خود هم عشق است و هم عاشق و هم معشوق و بنابراین آغاز و انجام جهان می باشد. عشقی که خداوند برای مخلوقات خود دارد در تمام مراتب هستی جریان دارد و در هر مرتبه ای به نحوی تجلی می کند.
در رسالة فی العشق شیخ عشق را علت پیدایش عالم دانسته و می نویسد:  «هر یک از ممکنات به واسطه جنبه وجودی که در او است همیشه شایق به کمالات و مشتاق به خیرات می باشند و بر حسب فطرت و ذات از شرور و نقصان که لازمه جنبه ماهیت و هیولا است متنفر و گریزانند. همین اشتیاق ذاقی و ذوق فطری و جبلی که سبب بقاء وجود آنها است ما آن را عشقی می گوئیم.» (رساله عشق در رسائل ابن سینا، ترجمه مرحوم ضیاء الدین دری، تهران ۱۳۱۸ ص ۵-۴)


حکمرانی عشق جهانی
کمالی که هر موجودی دارد و نیز به سوی آن حرکت می کند و برای نیل به آن کوشش می کند از عشقی که در درون آن موجود نهاده شده است و ودیعه ای الهی است سرچشمه می گیرد. حتی در موجودات «غیرزنده» این عشق دیده می شود چنانکه در مورد کشش ماده برای صورت و سعی هر موجودی برای رسیدن به کمالی که مطابق شأن و طبیعت آن موجود است هویداست و همچنین هر یک از قوای نباتی و حیوانی دارای عشقی است مطابق وضع آن قوه. میل به حفظ غذا در بدن و یا شهوت حیوانات و عشق طبیعی یا ارادی آنها همگی از آن عشق جهانی که بر همه موجودات حکمفرماست سرچشمه می گیرد. «بعد از نفوس الهیه نوبه قوای حیوانی و نباتی و طبیعی است چون هر یک از قوای مذکوره به واسطه عشق ذاتی و شوق فطری برای تشبه به عالی قبول تجلیات به اندازه استعداد خود می نمایند.» (رساله عشق، ص ۲۸)


عشق الهی عامل خلقت عالم
همدمی بین انسان و جهان خود مظهر عشق خداوند برای کمال ذاتی خود و نیز برای دار خلقت است. آنچه موجودات را به طبیعت و یکدیگر نزدیک می کند و روح تهذیب یافته انسان را به سوی عالم مجردات می کشاند نشانه ای است از عشق به ذات خود و علاقه او به اینکه «شناخته شود» (اجبت ان اعرف)، عشقی که علت خلقت این عالم است. چنانچه در رسالة العشق می گوید:  «پس واضح و معلوم گردید که تجلیات الهی و خیر مطلق سبب ایجاد موجودات و علت وجود آنها است چه اگر تجلی الهی نبود هیچ موجودی مخلع به خلقت وجود نمی گردید و حق تعالی به واسطه وجودش عاشق است به وجود تمام معلولات زیرا که کلیه معلولات همان طوری که بیان کردیم پرتو تجلیات او است و چون عشق به علت اولی فاضل ترین عشقهاست پس معشوق حقیقی او آن است که نائل شود تجلی او را و این تجلی حقیقی مطلوب نفوس متألهه است و خود اینها هم معشوقات علت اولی می باشند...
پس خیر مطلق عاشق است بان حکمت ذاتی خویش به کسانی که نائل شوند به کمالات او هر چند نرسند بآن غایت قصوی و درجات بی انتها چون که محال است ظفر یافتن و احاطه نمودن به جمیع کمالات حق تعالی به واسطه آنکه همچنانکه وجودش غیرمتناهی است کمالات و صفاتش هم غیرمتناهی است چیز متناهی چگونه ممکن است برسد به امر غیرمتناهی محض همین نکته است که تشبه به سلاطین فانی موجب سخط و باعث غضب آنها است به جهت متناهی بودن کمالات و صفاتشان و لکن تشبه به باری تعالی موجب خرسندی و سبب ازدیاد محبت و عشق او می شود. [۷]

۸-    عناصر طبیعی در حکایات عرفانی ابن سینا

در حکایات عرفانی ابن سینا سفر عارف از این عالم و مواجه شدن او با خطرات زیاد و بالاخره مرگ او که نشانه آغاز یک حیات معنوی است دوره حکایات عرفانی را تکمیل می کند.


نقش مثبت و منفی طبیعیات در سیر عارف
در این جریانات طبیعت دو سهم دارد یکی منفی و تاریک و دیگر مثبت و نورانی. هر لحظه که وجدان سالک منور گردد و از وضع یک «بشر عادی» و فراموش کار بیرون آید و به صورت سالک طریقت درآید، جهان در نظر او به صورت زندانی جلوه می کند که باید از آن خود را رها سازد. لکن با تکامل و سیر معنوی و با رهائی واقعی از عالم ماده جنبه ظلمت مبدل به نور می شود و آنچه تاکنون حجابی بود که عوالم بالاتر را از نظر انسان مستور می ساخت تبدیل به رمز و تمثیل حقایق ملکوتی می شود و انسان را در سیر معنوی خود یاری می کند. جهانشناسی در سیر تکامل سالک اهمیت می یابد چون به وسیله آن او می تواند وضع خود را در عالم درک کند و جهت خود را بیابد تا بدون خطر از منازل و مراحل جهان بگذرد.
سفر عارف از عالم ماده به جهان صور مجرده و یا از مغرب به مشرق است. مشرق از آنجا که محل طلوع آفتاب است نشانه عالم مجردات و صور نورانی است در حالی که مغرب که محل غروب آفتاب است مطابق با تاریکی ماده است. تمام موجودات این عالم به طور تمثیل این دو عالم مشرق و مغرب را در بردارند چون هر موجودی از ماده و صورت ترکیب یافته است. سفر عارف او را از آن جهان ماده به مشرق انوار می کشاند و در این سفر او از مراحل فی مابین که قلمرو موالید و مافوق آنها صور خیالیه و عقلانی و بالاخره عالم فرشتگان است می گذرد.


علم الخواص در نزد شیخ
سیر و سلوک در مراحل وجود را که حاکی از تنویر شعور و وجدان عارف است فقط می توان به لسان رمز و تمثیل بیان کرد و این حقیقت را در آن علمی که بوعلی آن را «علم الخواص» نامیده است درک کرد. فقط آن کس که وجودش دگرگونی یافته و جهان را با دید نوینی می تواند مشاهده کند قادر به درک رموز این سفر معنوی است. برای دیگران این امر جز افسانه و خرافات هیچ نیست. وانگهی علم خواص بستگی به تأویل کتاب آسمانی دارد و مبنی بر سنتی است که از پیغمبر اکرم (ص) سرچشمه گرفته و وراء معنی ظاهری وحی و احکام شرعی است.


نقش عقول و ملائک در ارشاد سالک
به عنوان نمونه سفر عارف در رساله حی بن یقظان بعد از ملاقات با ملک هادی یا آن راهنمائی که بعداً برخی آن را با حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام یکی دانسته اند آغاز می شود. در این مرحله سالک دو دسته ملک مشاهده می کند: یکی عقول یا کروبیین و دیگری نفوس فلکی که محرک افلاکند و از دسته اولی سرچشمه می گیرند. آخرین عقل که عقل دهم یا عقل فعال است در این رسائل با روح القدس و جبرئیل یکی دانسته شده است. این سلسله مراتب ملکی که همه عالم را فرا گرفته اند سهم حیاتی در ارشاد و راهنمائی عارف به سوی هدف نهائی او دارند.


آب حیات و علم منطق
در ابتدای سفر، حی بن یقظان صحرای عظیمی را که در مقابل سالک قرار گرفته است برای او توصیف می کند. برای اینکه بتواند از این مانع بگذرد، سالک باید از چشمه آب حیات بنوشد، چشمه ای که در نزدیکی «مبدء دائمی حیات» قرار گرفته است. آشامیدن آب این چشمه به انسان علم منطق می آموزد، منطقی که اسرار نطق پرندگان را آشکار می سازد و حضرت سلیمان علیه السلام (قرآن کریم سوره نمل آیه ۱۶) را به آن آگاهی بود.


مراحل عبور از عالم ماده
اولین عالمی که باید از آن عبور کرد منطقه تحت القمر و یا قلمرو «ماده زمینی» است.
در مراحل اول سفر سالک باید از چند منزل عبور کند:
۱) منطقه ای که از هرگونه ساکنی بری است و هیچ جماد و نبات و حیوانی در آن یافت نمی شود بلکه دشتی است عظیم که نشانه عنصر هوا است.
۲) عالم عناصر و متصاعدات آنها که از ترکیبشان مولود جماد و کوهها و ابر و باد و غیره پدید می آید.
۳) عالمی که در آن عناصر امتزاج کاملتری یافته است و علاوه بر موجودات مناطق قبلی انواع نباتات در آن وجود دارد.
۴) عالم همه موجودات زنده به استثنای آنانکه دارای شعوراند. موجودات این عالم در اثر امتزاج معتدلتر عناصر بوجود می آید.


عبور از مراحل نفس
پس از عبور از این مناطق سالک به سوی خورشید در حال طلوع روی می آورد و متوجه مشرق عالم می شود. لکن قبل از رسیدن به این مرحله او باید از مرتبه وجود انسانی بگذرد، وجودی که ابن سینا با یک شهر مقایسه کرده و آن را دارای «پادشاه» و «قشون» و «عمارت» و «کوچه ها» و غیره می داند. انسان دارای چند حس درونی است عبارت از حس مشترک که در میان تجویف قسمت قدامی مغز قرار گرفته و نیروی حافظه که در تجویف عقب مغز است و نیروی متخیله فعاله که مقر آن در تجویف وسطی است. این قوای دماغی طرقی است که توسط آن انسان از عالم حواس به عالم صور مجرده هدایت می شود.
نفس انسان دارای دو «لشگر» و نیرو و یا قوی است: یکی آنکه او را به سوی عالم صور هدایت می کند و دیگر آنکه او را به قلمرو ماده می کشاند. وانگهی نفس با جن و پری که از آتش ترکیب یافته و دون ملائکه قرار دارند در تماس است و دارای دو ملک موکل است که یکی او را به سوی اشراق و عالم نور می رساند و دیگر به جهل و عالم ظلمت که همان عالم ماده است.


عبور از عالم افلاک
با عبور از قلمروهای موالید سه گانه و مرحله انسانی و خروج از منطقه تحت القمر سالک هنوز از مغرب عالم نگذشته است چون افلاک نیز متعلق به مغرب عالم اند از آنجا که از صورت و ماده ترکیب یافته اند. لکن ماده افلاک لطیف و فساد ناپذیر است و از تعقل فرشتگان کروبی بوجود آمده است. ماده فلکی برعکس ماده عالم کون و فساد همیشه با یک صورت ترکیب یافته و صور را هر لحظه عوض نمی کند. بنابراین علم «مشرقی» آسمانها با علم نجوم یکی نیست بلکه با قلمرو وراء افلاک مشهود سر و کار دارد. سفر سالک در عالم فلکی همان سیر او از نه فلک منجمان اسلامی پنجاه و پنج فلک فرعی دستگاه نجومی ارسطو است. سالک از نه مرحله می گذرد؛ قمر، عطارد، زهره، شمس، مریخ، مشتری، زحل، فلک بروج و فلک اقصی.


ورود به عالم ملکوت
پس از شرح مفصل مراتب عالم که همان طبقات «کوه جهانی» است، حی بن یقظان توجه سالک را به مشرق عالم که وراء افلاک قرار گرفته است معطوف می دارد. فوق افلاک، موطن بالاترین ملائکه قرار گرفته است.
پادشاه عالم را دو دسته از ملائکه احاطه کرده اند، اول فرشتگان کروبی که از همه به او نزدیکترند و دیگر گروه پائین تر ملائکه که در سرحد بالاترین افلاک قرار گرفته و آماده از برای انجام فرمانهای پادشاهند. پادشاه عالم جمال مطلق است و مشاهده او بالاترین لذتهاست. پس از اینکه حی بن یقظان همه مراتب عالم را از مرتبه پست ماده تا عرش الهی شرح داد، سالک را به سیر در آفاق و عبور از «کوه جهانی» به سوی عالم ملکوتی دعوت می کند.

چگونگی سیر سالک در رسالة الطیر
در رسالة الطیر سالک دعوت پیر را پذیرفته و سفر خود را در عالم به صورت پرنده ای که می خواهد به آشیانه اصلی خود بازگردد آغاز می کند. او باید دارای خصوصیات حیوانات دیگر بشود تا بتواند از موانع راه بگذرد. لکن در این سفر با وجود راهنمائی قبلی پرنده به دام صیادان می افتد و نمی تواند خود را رها کند تا روزی دسته ای از پرندگان که در آسمان در پروازند او را در دام دیده و به حالت او ترحم می آورند و به او می گویند اگر حاضر شود آنها را دنبال کند او را به سرزمینی هدایت کنند که دیگر از دام صیادان مصون باشد.
پرنده اولی که همان سالک است کمک آنها را پذیرفته و با راهنمائی آنها از پیچ و خمها و دره های کوه جهانی می گذرد و بالاخره از قید این عالم رهائی می یابد. او دیگر فریب صیادان را نمی خورد بلکه از همه خطرها عبور کرده و بالاخره به کوهی می رسد که از قله آن هشت قله دیگر هویداست، قله هائی که به علت ارتفاع زیاد به چشم دیده نمی شود.
سالک از روی هر یک از قله ها پرواز می کند تا بالاخره به فلک کواکب ثابته می رسد. در این موطن باغهای زیبا و درختان پرمیوه و جویهای جاری زیاد است و آنقدر زیبائی دیده می شود که چشم از آن شاد شده و روح در مقابل آن به حیرت درمی آید. آنجا سالک با پرندگان دیگری که این سفر را به سلامتی انجام داده اند و همان ارواح نجات یافته هستند ملاقات می کند. آنها از او استقبال می کنند و او را از شهر پادشاه عالم که وراء آنان قرار گرفته و هدف نهائی مسافرت همه پرندگان است آگاه می سازند.


کیفیت سیر سالک در رساله سلامان و ابسال
ماجرای سالک در رساله سلامان و ابسال و مرگ نهائی او نشانه آخرین مرحله سفر سالک به «بام جهان» در محضر خالق عالم و وصال با او است. با عبور از مراتب جهان سالک یا عارف آنچه را که در عالم جنبه وجودی دارد در خود جمع کرده است. برای اینکه بتواند از «کوه جهانی» بگذرد، برای او واجب بوده است که صفات و خصوصیات همه موجودات و مراتب عالم و حتی افلاک را در خود جمع کند. به او اجازه عبور از عالم داده شده است لکن فقط به شرط اینکه همه عالم هستی را در وجود خود جمع کند. بنابراین مرگ معنوی او که همان بازگشت روح او به مبدء اولیه خود است، بازگشت عالم به اصل خود نیز هست. عارف به نام همه خلقت تقاضای دخول به مدینه خالق و پادشاه جهان را می کند. عالم با او در حضور خداوند نیایش می کند و در وجد و سرور معنوی که از تعقل و تأمل جمال الهی در او پدید می آید شریک و سهیم است.


عارف واسطه فیض
عارفی که این سفر را به پایان رسانیده و از عالم طبیعت گذشته است، خود نمونه و مثال عالم می شود و به صورت واسطه ای درمی آید که عنایت و لطف و برکت پروردگار از آن گذشته و به جمیع موجودات افاضه می شود. در وصال عارف با حق همه جهان بار دیگر با اصل خود باز می گردد، چنانکه حیات عارف حیات جهان و دعا و نیایش او در مقابل عرش الهی نیایش همه طبیعت به درگاه صانع توانای خلقت است. [۸]

 منبع : نصر،سیدحسین، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، خوارزمی 1377،

دایره المعارف طهور                         http://www.tahoordanesh.com

[۱] . سیدحسین نصر، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، خوارزمی 1377، ص ۳۶۹-۳۶۴

[۲] . همان، ص ۳۷۲-۳۶۹

[۳] . همان، ص ۳۷۶-۳۷۲ 

[۴] . همان، ص ۳۸۳-۳۷۶

[۵] . همان، ص ۳۸۶-۳۸۳

[۶] . همان، ص ۳۸۹-۳۸۶ 

[۷] . همان، ص ۴۰۴-۴۰۰ 

[۸] . همان، ص ۴۲۲-۴۱۰ 

طبيعت شناسي ابن سینا / قسمت اول

طبيعت شناسي ابن سينا كه در دو قسمت تنظيم شده مربوط به دستور جلسه «نمون برگ فعال سازي شوراي دبيران گروه هاي درسي مدارس مهر و آبان سال تحصيلي ۹۲-۹۱  فلسفه و منطق» است. اين مطلب از كتاب  "نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت" از سیدحسین نصر انتخاب شده است.

فهرست مطالب :

۱- نحوه پیدایش عالم طبیعت و بازگشت موجودات به مبدء در فلسفه ابن سینا

۲-  اصول و فلسفه طبیعت از نظر ابن سینا

۳- معانی «طبیعت» در فلسفه طبیعی ابن سینا

۴-  ماده و صورت و ارتباط آنها در فلسفه ابن سینا

۵-  ابعاد مختلف مفاهیم زمان و مکان در فلسفه طبیعی ابن سینا

۶- مفهوم جهت و نحوه تعیین آن در فلسفه طبیعی ابن سینا

۷- حرکت در فلسفه طبیعی ابن سینا و ارتباط آن با شوق و عشق

۸- هماهنگی فلسفه طبیعی ابن سینا با هدف غایی خلقت

 متن مقالات :

۱- نحوه پیدایش عالم طبیعت و بازگشت موجودات به مبدء در فلسفه ابن سینا

قوای موجودات در جریان تکوین عالم
براساس اصول فلسفه ابن سینا پیدایش عالم را باید نسبت به قوی و قدرت موجوداتی که در جریان تکوین آن سهیم اند نیز در نظر گرفت. عقل اول که بالاترین موجودات است فقط یک قدرت دارد و آن قدرت علمیه است که به امر حق تعالی دریافت کرده است. نفس که بعد از عقل قرار گرفته است نه تنها دارای قدرت علمیه است که از عقل دریافت می دارد بلکه قدرت شوقیه نیز دارد که مستقیماً از امر خداوند به آن رسیده است. از نفس به نوبه خود طبیعت کلیه و عنصر کل به نوبه خود بوجود می آیند.

رابطه طبیعت کلیه و عنصر کل
طبیعت کلیه نیرويی است که عنصر کل را به سوی کمال تا حدی که برای آن میسر است می کشاند. لکن طبیعت، که از آن جنبه نفس کلی که مستقیماً از امر حق تعالی بوجود آمده است سرچشمه می گیرد، به شرایط و لوازم فعل خود آگاه و عالم نیست بلکه برای تسلط بر عنصر فعل خود را روی آن انجام می دهد. عنصر که فعل طبیعت را می پذیرد از آن جنبه از نفس که از عقل سرچشمه گرفته بوجود آمده است:
از آنجا که طبیعت بعد از عقل و نفس سومین اصل در سلسله مراتب وجود است دارای سه قوه است:
۱) قوه تحریک که از امر حق تعالی سرچشمه می گیرد.
۲) قوه هدایت که از عقل به طبیعت عطا شده است.
۳) قوه میل به تحریک که از نفس پدید آمده است.
طبیعت و عنصر کل مکمل یکدیگر است و نمی تواند بدون یکدیگر وجود داشته باشد. گرچه هر دو از نفس پدید آمده و در مقابل آن منفعل است، به طریقی بوجود آمده است که یکی می تواند بر روی دیگری اثر گذارده و فعل و انفعال بین آن دو انجام پذیرد. علت وجود طبیعت این است که عنصر را به حرکت آورد و علت وجود عنصر پذیرش حرکت یا فعل طبیعت است.

نحوه تکوین افلاک از عنصر کل
عنصر که بعد از طبیعت در سلسله مراتب وجود قرار دارد و چهار مرتبه امر حق تعالی و عقل و نفس و طبیعت ماوراء آن قرار گرفته اند دارای چهار اثر مشخص و معین است.
ابن سینا در برخی آثار خود متذکر میشود که اولین عنصر این جهان در اصل نقطه بود که تحت فعل طبیعت درآمد و به خط و سطح و بالاخره به جسم مبدل شد. جسم به نوبه خود تحت تحریک طبیعت و تدبیر نفس قرار گرفت و به اشکال کامل هندسی مانند دايره و مثلث و بالاخره مربع درآمد و صفا و تهذیب یافت و از آن قسمت که بیشتر صفا و پاکی داشت فلک اعلی بوجود آمد و به آن عقل و فعل افزوده شد. از آن قسمت که صفای کمتر داشت فلک بعدی و به این ترتیب سایر افلاک بوجود آمد تا اینکه در فلک قمر صفا و پاکی جسم اولیه خاتمه یافت و کثافت و کدورت بر آن غلبه کرد. به همین جهت دیگر این جسم قادر به پذیرفتن صورت فلکی نبود و به صورت عالم کون و فساد درآمد.


نحوه تکوین عناصر اربعه
جهان تحت القمر که همان عالم کون و فساد است نه تنها از عالم عقول صورت می پذیرد بلکه هستی آن نیز از عالم فلکی سرچشمه می گیرد. پس از اینکه عالم کون و فساد هستی پذیرفت تحت نفوذ طبیعت به حرکت درآمد. از این حرکت حرارت بسیار پدید آمد و این حرارت باعث جدا شدن عناصر این عالم شد. این جدائی به نوبه خود باعث ایجاد خشکی شد و عنصری به نام آتش بوجود آمد که دارای طبع گرم و خشک است. آنچه از جسم عالم تحت القمر باقی مانده بود، به سوی مرکز و دور از افلاک سقوط کرد و چون قادر به حرکت نبود سردی در آن ایجاد شد و این سردی به نوبه خود باعث کدورت و خشکی شد و از خشکی و سردی عنصر دیگری پدید آمد به نام زمین.
آنچه از جسم عالم تحت القمر باقی مانده بود اکنون بین آتش و زمین محصور شده بود. آن قسمت که نزدیک به آتش بود گرم شد لکن چون حرارت زیاد نبود، اعضای آن از هم جدا نشد، پس عنصر جدیدی به نام هوا که گرمتر بود بوجود آمد. قسمت دیگر جسم تحت القمری که نزدیک به زمین بود سرد شد لکن چون سردی نیز زیاد نبود انجماد نیافت و عنصری حاصل شد به نام آب که دارای طبایع سردی و تری است. به این نحو چهار رکن یا عنصر عالم تحت القمر بوجود آمد.


بازگشت مراتب هستی با عشق به مبدء
با ایجاد عالم تحت القمر جریان تکثر و انجماد عنصر جهانی به ادنی مرتبه خود رسید و سلسله مراتب جهانی به نازل ترین مرتبه خود فرود آمد. از این به بعد دیگر حرکت دوری از مبدء نیست بلکه بازگشت به سوی آن است. دیگر فیض وجود نیست که مرتبه ای به مراتب هستی بیفزاید. بلکه عشق است که همه موجودات را به سرچشمه هستی باز می کشاند.
نحوه تکوین جمادات
سپس عناصر چنان با یکدیگر ترکیب یافتند که امتزاج آنان استعداد قبول پائین ترین مرتبه نفس را داشته باشد. با نزول این قوای نفسانی بر امتزاج معتدل عناصر جمادات بوجود آمد که ادنی مرتبه عالم طبیعت است.
در خود جمادات نیز درجه پاکی و صفا متفاوت است چنانکه در جواهر و فلزات قیمتی مانند طلا و نقره نیروی نفسانی از گل و سنگ های عادی بس قوی تر است.


نحوه تکوین نفس نباتی
با مرجان قلمرو جمادی پایان می یابد و عالم نباتی آغاز می شود. ترکیب کامل تر و معتدل تر عناصر استعداد بیشتری برای قبول قوای نفسانی بوجود آورد و نفس جدیدی که درواقع نیروی دیگری از نفس کلی است بر این ترکیب نازل شد. علت اصلی فرق بین جمادات و نباتات همین نفس نباتی است که در قلمرو گیاهی تجلی کرده است نه عناصر طبیعی که بین دو قلمرو مشترک است. در عالم نباتات نیز سلسله مراتب منظمی وجود دارد و هر نبات طبق کمالاتی که دارد در مرتبه خاصی قرار گرفته است و بالاترین نوع نبات درخت نخل است که برخی از خصائص آن شبیه به حیوانات است.


تکوین نفس حیوانی
با ترکیب کامل تر عناصر بار دگر قوه دیگری که همان نفس حیوانی باشد از نفس کلی بر عالم عنصری نازل گردید و این نفس است که در تمام موجودات قلمرو حیوانی از پست ترین آن که حلزون است تا بالاترین آن یعنی میمون که شباهتی هم به انسان دارد حکمفرماست و باعث امتیاز موجودات این مولود از نباتات و جمادات می شود.


سلسله های بعدی موجودات تا مبدء کل
سلسله مراتب وجود با کمال بیشتر به انسان و اجنه و شیاطین اقالیم اول و دوم و ششم و هفتم و سپس انسان های تکامل یافته اقالیم سوم و چهارم و پنجم می رسد. در هر یک از این مراتب نفس جدیدی وارد صحنه نمایش جهانی می شود و حتی ماوراء مرتبه انسان عادی نیز مراتبی قرار گرفته است من جمله مرتبه روح قدسی که توسط آن با عقل فعال اتصال حاصل می شود و مرتبه اولیاء و انبیاء که خود مراحل بسیار در بردارد. (الاشارات والتنبیهات، ص ۴۸۳ به بعد، و نیز رساله در حقیقت و کیفیت سلسله موجودات ... ص ۳۰-۳۱) ابن سینا آیه شریفه « و ما منا الا له مقام معلوم» (صافات/۱۶۴) را برای اثبات این امر شاهد آورده است.
بالاترین مرتبه سلسله مراتب وجودی وجود صرف است که همان مبدء عالم است و بنابراین قوس نزولی از او آغاز شده و قوس صعودی به او باز می گردد و او آغاز و انجام همه چیز است. در این مورد شیخ آیات «الله یبدء خلق ثم یعیده»(یونس/۳۵) و «الیه یرجع الامر کله» (هود/۱۲۳) را شاهد آورده است.
[۱]

 

۲-  اصول و فلسفه طبیعت از نظر ابن سینا

طبیعیات در نظر ابن سینا شامل آن قسمت از حکمت است که با اشیا متحرک و متغیر سر و کار دارد و آن یک تحقیق در عین حال کیفی و کمی از جواهر جسمانی و نفسانی و اعراض آن است و با ریاضیات و الهیات حکمت نظری را تشکیل می دهد گرچه نسبت به الهیات یک علم جزئی است.

اقسام علوم طبیعی
طبیعیات شامل تمام علومی می شود که با موجودات تحت القمر یا جهان کون و فساد ارتباط دارد و شیخ الرئیس آن را به ترتیب زیر تقسیم کرده است: 
۱) طب     ۲) نجوم      ۳) فراست    ۴) تعبیر خواب    ۵) طلسمات (سحر طبیعی که عبارت از جلب نیروهای سماوی به سوی موجودات و نیروهای زمینی است.)     ۶) نیرنجات (بکاربردن نیروهای زمینی برای ایجاد آثاری که به نظر خارق العاده می آید)         ۷) کیمیا
علوم دیگر از قبیل هندسه و نجوم و جغرافیا و علم تسطیح و علم حرکت و علم مناظر که امروزه در زمره علوم طبیعی محسوب می شود در تقسیم بندی ابن سینا از علوم ریاضی شمرده شده است.


ارکان فلسفه طبیعی
فلسفه طبیعی مبتنی بر یک سلسله اصول و ارکان است از قبیل مفهوم ماده و صورت و زمان و مکان و انواع حرکت که پایه همه شعب طبیعیات به معنی مشائی آن بشمار می آید و آن را معمولاً فن سماع طبیعی می نامند.
سؤال درباره یک پدیده طبیعی در واقع به معنی استفسار است درباره علل آن پدیده مطابق با علل اربعه فلسفه ارسطو و در زمینه یک سلسله مفاهیم اساسی که بر تمام شعب علوم طبیعی حکمفرماست. و اما ادله و براهین این اصول را که پایه طبیعیات است باید در حکمت الهی و ما بعدالطبیعه جست نه در خود طبیعیات زیرا چنانکه شیخ می فرماید نمی توان اصل و اساس یک علم را به وسیله همان علم به اثبات رسانید. (طبیعیات شفا ص ۳۳-۴۱)  
[۲]

 

۳-  معانی «طبیعت» در فلسفه طبیعی ابن سینا

تحقیق درباره معنی و اهمیت اصولی که پایه فلسفه طبیعی را تشکیل می دهد، منوط به دانستن معنی یا معانیی است که خود کلمه طبیعت در فلسفه بوعلی دارد.


چهار معنی طبیعت در حکمت مشاء
ارسطوئیان که در این شعبه از علم بیش از شعب دیگر سرمشق واقعی ابن سینا بوده اند طبیعت را به چهار معنی مختلف بکار برده اند:
۱) به عنوان اصل تولیدکننده
۲) به عنوان طبیعت اصلی و ذاتی یک شیء
۳) به عنوان جوهر ساده و بسیط شیء
۴) و به عنوان شیء جسمانی، که فلاسفه مکتبی لاتینی آنها را به ترتیب natura essential و natura generation,natura rei corporeae, natura substantis simplex,  می نامیدند. ارسطو خود طبیعت را به عنوان «اصل و علت حرکت و سکون در جسمی که در آن است بالذات نه بالعرض» تعریف کرده است.


معانی طبیعت در نزد ابن سینا
ابن سینا نیز کلمه طبیعت را به چند معنی بکار برده است که اساسی ترین آن نیرويی است که موجب حرکت عناصر است. بنا به قول او «صورت عنصر یک طبیعت است که ورا به فعل دانند و به حس نبینند». همین طبیعت است که یک عنصر را اگر در حیز طبیعی خود باشد در سکون نگاه می دارد و در غیر این صورت آن را به سوی حیز طبیعی خود به حرکت درمی آورد.
اساساً شیخ طبیعت را به معنی صورت عناصر که منشأ همه کیفیات آن عنصر و خفت و ثقل آن است بکار برده است و می نویسد: «پس هر جسمی را از این چهارگونه طبیعتی است که وی بوی وی است؛ و صورت وی است. آتش را دیگر، و آب را دیگر، و هوا را دیگر، و زمین را دیگر. و این کیفیات اعراض اند، که از آن طبیعت و صور آیند» بدین معنی طبیعت آب مثلاً آن چیزی است که بعلت آن آب آب است و شیء دیگری نیست. اگر آب را از لحاظ حرکت و افعال آن در نظر گیریم طبیعت آن را مورد تحقیق قرار داده ایم و اگر به جوهر آن که به آن تحقق می بخشد بپردازیم صورت آن را مورد بررسی نهاده ایم.
بنا به قول شیخ:  «در بسائط طبیعت همان صورت است چنانکه طبیعت آب همان ماهیتی است که آب بواسطه آن آب است ولیکن به اعتباری طبیعت است و به اعتباری صورت به این معنی که اگر نسبت به حرکتها و فعلهائی که از او سر می زند ملاحظه شود آن را طبیعت گویند و اگر به آثار و حرکتهائی که از او صادر می شود توجه نباشد و نظر به این باشد که نوع آب از آن قوام گرفته است آن را صورت خوانند.»


رابطه حرکت و طبیعت
در بحث رابطه بین حرکت و طبیعت ابن سینا به کلی ترین بحث درباره تغییر و تحول پرداخته است. همه اشیاء این عالم یا باید به وسیله یک نیروی خارجی به حرکت درآید (حرکت در نظر ابن سینا مانند ارسطو فقط انتقال از یک مکان به مکان دیگر نیست چنانکه امروزه نزد عامه معروف است بلکه در چهار مقوله کم و کیف و وضع و این انجام می پذیرد) «طبیعیات شفا ص 31» مانند گرم شدن آب، و یا به وسیله نیروئی که در درون آنها نهاده شده است مانند تحول یک هسته به گیاه یا یک نطفه به حیوان. نیروهائی را که باعث حرکت اشیا می شود می توان به نحو زیر تقسیم بندی کرد:
۱) حرکت بسیط:
الف – بدون اراده (مانند سقوط یک سنگ)
ب – با اراده (مانند حرکت شمس)
۲) حرکت مرکب
ج – بدون اراده (مانند حرکت نباتات)
د – با اراده (مانند حرکت حیوانات)
در این تقسیم بندی ابن سینا نیروی «الف» را طبیعت و «ب» را نفس فلکی و «ج» را نفس نباتی و «د» را نفس حیوانی نامیده است (فن سماع طبیعی، ص ۴۰-۳۹). بنابراین طبق این نظر طبیعت مانند نفوس مختلف یکی از قوائی است که باعث حرکت در این عالم می شود. وانگهی وظیفه آن نه فقط تحریک است بلکه تدبیر و تنظیم نیز هست به این نحو که طبیعت نه تنها علت تغییرات و حرکات کیفی و کمی هر شیء است بلکه همچنین نیرويی است که شیء را در سکون و ثبات حفظ می کند و باعث می شود که آنچه که هست باشد و بماند.


آگاهی شیخ از معانی مختلف طبیعت
شیخ الرئیس از معانی مختلفی که کلمه طبیعت در مکتب های گوناگون فلسفی بدست آورده بود آگاه بود چنانکه می نویسد:  « اما لفظ طبیعت به معنی بسیار استعمال می شود و آنچه بیشتر قابل ذکر است سه معنی است یکی طبیعت به معنائی که ذکر کردیم (یعنی صورت بسائط) دوم طبیعت به معنی آنچه جوهر هر چیز از آن ساخته می شود و دیگر اینکه ذات هر چیز را طبیعت می گوید.» (فن سماع طبیعی ص ۴۸)


طبیعت کلی؛ اصل حافظ جهان
سپس شیخ قدم از مفهوم ارسطوئی طبیعت فراتر نهاده و طبیعت را همچنین به معنی اصل حافظ نظام جهان بکار برده است:  « طبیعت به وجه جزئی و به وجه کلی هر دو گفته می شود. آنکه به وجه جزئی است طبیعت مخصوص به هر فرد است و آنکه به وجه کلی است گاهی به حسب نوع است و گاهی بطور مطلق... لیکن اگر طبیعت کلی واحدی از این جنس باشد به این وجه نیست که طبیعت باشد بلکه امری است معقول در نزد عقول مجرد که تدبیر کل از آن فایض می شود و اگر طبیعت کلی واحدی قائل باشیم همانا طبیعت نخستین جرم از اجرام آسمانی است که نظام به توسط او محفوظ است.» (فن سماع طبیعی ص ۵۲-۵۱)
با در نظر گرفتن این معانی گوناگون شناخت «طبیعت» هدف و غایت فلسفه طبیعی بوعلی است و باید تحقیق درباره زمان و مکان و صورت و ماده که شرایط اولیه و اساس هستی در عالم جسمانی است با توجه به آن مورد بررسی قرار گیرد. درک مفهوم حرکت با نظر به اینکه در فلسفه قدیم مسأله حرکت و تغییر و تبدیل با توسل به اصول لایتغیر مورد بررسی قرار گرفته است و تحولات و تغیرات این جهان در پرتو عالم ثابت عقلانی مشاهده شده و اصول علوم طبیعی در حکمت مابعدالطبیعة تبیین و توجیه گردیده است.
[۳]

۴-  ماده و صورت و ارتباط آنها در فلسفه ابن سینا

این اصل اساسی که جسم از ماده و صورت ترکیب یافته است همه جا در فلسفه قدیم دیده می شود گرچه در مکتب های مختلف معانی متفاوتی به این مفاهیم داده شده است. این امر در مورد ابن سینا نیز صدق می کند: او از تعلیمات ارسطو در این مورد پیروی کرده است گرچه تاحدی در افکار معلم اول تغییراتی بوجود آورده است.


تعریف ابن سینا از ماده و صورت
صورت بنا به تعریف شیخ «ماهیتی است که جسم بواسطه او چیزی است که هست» در حالی که «ماده آن است که حامل ماهیت است» ماده فقط به وسیله صورت می تواند تحقق یابد و بدون آن جز قابلیت چیزی نیست و نمی تواند علی حده وجود عینی داشته باشد. رابطه بین ماده و صورت چنان است که «ماده برای صورت است و مقصود از ماده یافت شدن صورت است در او و صورت برای ماده نیست اگرچه در ماده باید صورت ناچار موجود باشد» (فن سماع طبیعی ص ۹۶)


جسم طبیعی
جسم که از ترکیب صورت و ماده حاصل می شود آن جوهری است که بتوان سه بعد قائم به یکدیگر در آن فرض کرد و نیز آن جوهری است که تقسیم پذیر است. بنا به تعریف شیخ:  «جسم طبیعی جوهری است که در آن بتوان امتدادی فرض کرد و امتداد دیگری که بطور قائم امتداد اولی را قطع کند و امتداد سومی که دو امتداد اول را بطور قائم قطع نماید و این صفت چون در جسم باشد صورتی است که بواسطه آن جسم جسم شده است و جسمیت جسم به این نیست که سه امتدادی که در او فرض شده امتدادهای معین مخصوص باشد زیرا اگر هم امتدادهايی که بالفعل در او موجود است تغییر کند باز جسم موجود و ثابت خواهد بود». (فن سماع طبیعی ص ۱۹)


صورت و ماده در جسم
شیء از آن حیث که دارای صورت جسمانی است بالفعل است و از آن لحاظ که قابلیت پذیرش صور را دارد بالقوه است. ابن سینا بارها تأیید کرده است که جسم نمی تواند علت از برای چیزی دیگر باشد. «بزرگترین شالوده ای که مذهب ابن سینا راجع به طبیعت بر آن استوار بود این فرض بود که جسم ممکن نیست فاعل واقع شود. فاعل همیشه قوه یا صورت یا نفس است که خرد توسط آنها کار می کند. در جهان طبیعی حصری برای قوا نیست؛ مهمترین مراتب آن از پست ترین به بالاترین عبارت است از قوای طبیعی، گیاه، جانور، نفوس انسانی و نفوس کلی» (تاریخ فلسفه در اسلام، به قلم دی بور، ص ۱۴۴). و نیز می توان گفت که جسم جوهری است که هم دارای فعلیت است و هم دارای قوه. جنبه بالفعل آن را صورت خوانند و جنبه بالقوه آن را ماده یا هیولی.


ماده در فلسفه ارسطو
معنی گوناگون ماده در فلسفه بوعلی از جندین مبدء ارسطوئی و نوافلاطونی سرچشمه گرفته است. در فلسفه ارسطو کون و فساد انتقال از وجود بالقوه به وجود بالفعل است نه از عدم به وجود. ماده بالقوه موجود است، پس دارای یک نوع هستی است. در هر جوهر آنچه که بالفعل است صورت است و آنچه بالقوه است ماده و این دو در تمام اشیا که هنوز به فعلیت صرف نرسیده با یکدیگر ترکیب یافته است. ماده در فلسفه ارسطو دو معنی مشخص دارد: یکی به عنوان هیولی که همان معنی آنچه را که بالقوه است می رساند و دیگر آن پایه و اساس که در کون و فساد اشیا پایدار و باقی می ماند.


ماده در نزد نوافلاطونیان
نوافلاطونیان نیز کلمه هیولی را بکار برده اند لکن به معنی عدم. در نظر آنها هیولی دارای یک وجود بالقوه نیست چنانکه ارسطو معتقد بود، بلکه فاقد هرگونه هستی است. بنابراین علت مادی و خلقت ماده معنی واقعی ندارد چون ماده دارای نوعی هستی نیست که خلقت پذیرد.


طرد مفهوم ارسطوئی ماده
ابن سینا مفهوم ارسطوئی وجود بالقوه را طرد کرده و فقط معتقد به وجود بالفعل است و وجود را فعلیت دانسته و تقسیم بندی ارسطو از وجود را به متناقض و بالقوه و بالفعل مبدل به تقسیم بندی سه گانه وجود به ممتنع و ممکن و واجب کرده است. بنابراین در حالی که در فلسفه ارسطوئی ماده قدیم است و هیولی محتاج به علت نیست، در نظر ابن سینا ماده برای هستی و تحقق یافتن احتیاج به علل گوناگون دارد، و همان عقل دهم است که با افاضه صورت بر ماده عالم تحت القمر به آن فعلیت می بخشد. ماده آن چیزی است که صورت جسمیه بر آن افاضه شده است و از ترکیب این دو جسم بوجود می آید.


ویژگی های اصلی ماده
ماده همچنین اصل تشخص است و آن چیزی است که تکثر صور را امکان پذیر می سازد. «پیوند میان صورت و مایه (ماده) به چند قسم نهادیم، و همه را باطل کردیم مگر یک قسم، و آن قسم آن است که هستی هیولا از دو چیز حاصل آید: از سببی اصلی و معینی دیگر، که چون صورتی برخیزد، در پی آن صورتی دیگر بدهد، و از فراهم آمدن هر دو وجود هیولی تمام شود، و صورت به وی شخصی شود، و وی نیز به صورت شخصی باشد...» (اشارات، ترجمه مرحوم حاج سیدنصرالله تقوی، ص ۲۴-۲۳). لکن در نفس خود ماده فقط قابلیت است و می تواند صور را بپذیرد و قابل انقسام باشد. ماده از هرگونه کمال عاری است و دارای ضعیف ترین مرتبه وجود است و از تمام موجودات، از مبدء هستی که منشأ همه کمالات می باشد دورتر است. و نیز ماده انفعال و پذیرندگی صرف است و از آن هیچ فعلی سر نمی زند و تنها افعال عالم بالا را می پذیرد. فعل عقول مجرده است که ماده را برای کسب صور آماده ساخته و سپس صور مختلف را بر آن افاضه می کند. برعکس ارسطو که صورت و ماده را از لحاظ وجود در یک مرتبه می داند. ابن سینا امتیاز بین آن دو را تأکید می کند. صورت به نظر او اصل تحقق ماده است به این معنی که صورت است که به ماده فعلیت می بخشد و آن را به لباس هستی درمی آورد. بدون صورت هرگز چنین ماده ای تحقق نمی یابد.
[۴]

 

 

۵-    ابعاد مختلف مفاهیم زمان و مکان در فلسفه طبیعی ابن سینا

خاصیت دیگر اجسام در فلسفه ابن سینا علاوه بر اینکه از صورت و ماده ترکیب یافته است، این است که در زمان و مکان قرار گرفته است و این دو مقوله را می توان از شرایط لازم عالم جسمانی دانست. در طبیعیات ارسطوئی که اصل و اساس آن مسأله حرکت است این دو مقوله اهمیت فراوان دارد چون حرکت را فقط با این دو مقوله می توان سنجید. لکن زمان و مکان هیچ گاه به صورت واقعیت های جدا از اجسام پذیرفته نشده است بلکه در طبیعیات ارسطوئی این دو همیشه از شرایط عالم جسمانی بوده است. همین یکی دانستن مکان انتزاعی هندسی یا «مکان مطلق» و «مکان طبیعی» در قرن هفدهم میلادی است که فیزیک جدید را از طبیعیات قدیم ممتاز می سازد.


رابطه زمان و مکان با اجسام
در نظر ابن سینا هستی زمان و مکان مستقل از اجسام بی معنی است و بنابراین سؤالی که بعداً بسیاری از فلاسفه غربی مانند کانت کرده اند که اگر مکان بی نهایت نباشد پس آن سوی عالم چیست برای او مفهوم واقعی ندارد، چون اگر جسمی در بین نباشد مکانی نیز وجود ندارد و اصلاً نمی توان از «آن سو» صحبت به میان آورد و تصور کرد که مکان واقعیتی است مستقل که در آن اجسام نهاده شده است.
ابن سینا این نکته را که جسم بر مکان مقدم است در گفتار زیر تأیید کرده است : « و تو می دانی که جسم پیش از سطح است در وجود، و سطح پیش از خط است و خط پیش از نقطه است و علماء و اهل تحقیق این معنی بیان کرده اند، و آنچه بعکس این گویند، که نقطه چون متحرک شود، از آن خط پدید آید، و از خط سطح، و از سطح جسم پدید آید، از برای تفهیم گفته اند.»


ارتباط مکان با حیز طبیعی
مفهوم مکان در فلسفه مشائی رابطه نزدیکی با مفهوم حیز طبیعی دارد. بنا به نظر این مکتب هر عنصر بسیط، یعنی آتش و هوا و آب و خاک، مکان طبیعی خود را در کره ای که با کره زمین متحدالمرکز است و از سطح آن تا دون فلک قمر قرار گرفته است داراست، به این ترتیب که زمین پائین ترین مرتبه و آتش بالاترین مرتبه را حائز است : «پس لازم آید که هر جسمی را یک مکان باشد، اما بسیط، به حسب مقتضی طبیعت وی، و اما مرکب، اگر درو غالب است به حسب غالب، و اگر غالب نیست، و قوتها برابر باشند، در تجاذب به همه جانبها، مکان آن مرکب آن باشد، که در آنجا اتفاق هستی او افتد. و نیز واجب است، که شکل که طبیعت بسیط تقاضا کند، گرد بود، زیرا که اگر شکلی دیگر بود جز گردی، لازم آید، که از یک قوت راست در یک مایه راست هیئات مختلف آید، و این محال است.»


مکان هر شیء نهایت جسم حاوی
طبق نظر مشائی مکان هر جسم سطح باطن جسمی است که بر آن محیط است، مثلاً مکان آتش سطح درونی فلک قمر است و مکان هوا درون کره آتش یا در مورد آبی که در یک ظرف ریخته شده است، سطح درونی ظرف که نهایت جسمی است که بر آب حاوی است مکان آب است. بنابراین مکان هر شیء که ظاهراً فضائی است که آن را احاطه کرده است همان را نهایت جسم حاوی است و جز آن چیزی نیست. مفهوم مکان رابطه نزدیکی با جهت در علوم قدیمه دارد.


رابطه حرکت با زمان
زمان دارای یک جنبه درونی و کیفی است و به این دلیل سنجش و تعیین آن از مکان مشکل تر است. در حالی که می توان مکان را با هر واحد انتخاب شده ای اندازه گیری کرد، انسان دارای هیچ گونه نیرويی که بتواند همین امر را در مورد زمان انجام دهد نیست. بلکه سنجش زمان بستگی به حرکت دارد و در واقع زمان همان مقدار حرکت است. زمان کاملاً بستگی به تغییر و حرکت دارد و اگر حرکت نباشد زمان نیز نخواهد بود.
پس همانطور که اجسام در یک فضای یکسان و مجرد قرار نگرفته است بلکه مکان یکی از شرایط عالم جسمانی است، به همین نحو حرکت در یک زمان یکسان منتزع انجام نمی پذیرد بلکه زمان یکی از شرایط حرکت است. همچنین اگر کون و فساد و حرکت و تحول نبود تقدم و تأخر بین حوادث و موجودات از بین می رفت و زمان دیگر وجود نمی داشت.

رابطه زمان و «آن»
زمان به نظر شیخ و با پیروی از ارسطو کمی است متصل و غیر قار که قابل انقسام بی حد و حصر است بدون اینکه این تقسیم منجر به «ذره زمان» یا «آن» شود (رجوع شود به الهیات دانشنامه علائی ص۱۲۸ و فن سماع طبیعی ص۲۰۵). دلیل وجود زمان در مشاهده حرکت دو شیء است که از یک نقطه آغاز شده لکن یکی از دیگری عقب می افتد. اثبات وجود زمان بستگی به اتصال حرکت دارد که خود وجود من غیرمستقیم مؤید اتصال زمان است (فن سماع طبیعی ص۲۰۰). و چون یک کمیت متصل است، زمان مانند مکان باید فصلی داشته باشد که آن را «آن» گویند. لکن «آن» دارای فعلیت نیست چنانکه اشاعره معتقدند، بلکه وجود «آن» یا «لحظه» فقط بالقوه و بالتوهم است. همانطور که هر خطی هر قدر کوتاه باشد باز هم قابل تقسیم است، هر لحظه نیز هر قدر کوتاه باشد باز می توان آن را به چند قسمت تقسیم کرد.

نقطه فضایی و لحظه زمانی
یک نقطه در فضا را می توان یا قسمت تقسیم ناپذیر خط دانست و یا آن واحد هندسی محسوب داشت که از حرکت آن خط بوجود می آید. لحظه یا «آن» را نیز می توان از دو جهت در نظر گرفت، یا به عنوان قسمی از زمان که هستی آن بستگی به زمان دارد و یا به عنوان واقعیتی که از جریان آن زمان بوجود می آید. به نظر شیخ هم نقطه فضائی و هم لحظه زمانی فقط یک وجود توهمی دارد و از وجود حقیقی بهره مند نیست. لکن باید در نظر داشت که انکار واقعیت لحظه یا «آن» باعث از بین رفتن واقعیت زمان نمی شود، چون واقعیت زمان از نفس کلی و حرکت مستدیر فلکی سرچشمه می گیرد. اگر حرکت فلکی نبود زمان نیز نمی بود، همانطور که می توان گفت جهات فضا و حرکت نیز نمی بود (فن سماع طبیعی ص 217-214). بنابراین افلاک تعیین کننده مکان و زمان و تحدید کننده جهات اند و حرکت مستقیم جهان تحت القمر را امکان پذیر می سازند. 
[۵]

 

۶-    مفهوم جهت و نحوه تعیین آن در فلسفه طبیعی ابن سینا

مفهوم مکان رابطه نزدیکی با مسأله جهت و جهت یابی دارد که همواره سهم مهمی در علوم قدیمه داشته است.
سلسله مراتب بستگی به جهت یابی دارد و چون علوم قدیمه همیشه مبتنی بر سلسله مراتب وجود بوده است، اهمیت جهات در عالم طبیعت ارزشی خاص داشته است. در نوشته های مشائی شیخ جنبه حکمی و تمثیلی جهات چنانکه در کتب اشراقی از آن بحث شده چندان مورد نظر قرار نگرفته است.


جهت بالا و پائین در حکمت مشاء
لکن حتی در این آثار مشائی جهت بالا و پائین و سلسله مراتبی که مبنی بر امتیاز بین این دو جهت است، به طور مطلق تلقی شده و شیخ این جهات را از هرگونه نسبیت بری می داند و عقیده دارد که جهت بالا و پائین بستگی به وضع انسان روی کره زمین ندارد و نمی توان به اختیار یک جهت را در جهان بالا دانست و جهت دیگر را پائین، بلکه این جهات در متن واقعیت جهانی قرار گرفته است.
شیخ شش جهت فضا را با دست چپ و راست و پشت و جلو و بالا و پائین بدن انسان منطبق ساخته و معتقد است که گرچه چپ و راست و جلو و عقب نسبی است بالا و پائین مطلق است و مطابق جهات آسمان و زمین می باشد.


تعیین جهات به وسیله حرکت افلاک
چون جسمی که حرکت مستقیم دارد نمی تواند تعیین جهات کند، باید جهت بالا و پائین به صورت اطلاق به وسیله حرکت مستدیر افلاک تعیین شود. با اشاره به افلاک و حرکت آنها می توان گفت که مرکز عالم جهت اسفل است و مدار فلک اقصی جهت اعلی. به علاوه افلاک دارای یک جهت شرقی و غربی هستند مطابق با محل طلوع و غروب کواکب ثابته و یک جهت بالا و زیر مطابق با محل خورشید در نصف النهار و افق. جهت پیش و پس مطابق با حرکت افلاک به سوی پیش و برعکس آن است و جهت راست و چپ مطابق با شرق و غرب. بنابراین افلاک نیز مانند بدن انسان دارای شش جهت بالا و پائین و جلو و عقب و راست و چپ هستند.

 
نحوه تعیین جهات در فلک
شیخ تعیین جهات را در فلک به این نحو بیان کرده است.
«دو قطب به سبب ذات جسم و حرکت او دو جهت را تحدید می کنند و زیر و بالا را به ذات خود تحدید نمی نمایند و میان آنها تضادی نیست زیرا که در طبع آنچه قطبها در او هستند ضدیتی نیست بلکه زیر و بالا بودن آنها به مقایسه و تشبیه به حیوان است. و اما مشرق و مغرب و وسط آسمان، آنها هم تحدید جهات را به ذات آن جسم به تنهايی یا به ذات او با حرکتش نمی کنند بلکه به مقایسه با افق تحدید می نمایند و پس از مقایسه حرکت خود موجب تمایز بعضی جهات از بعضی می شود، زیرا که موجب مخالف بودن آنها می گردد که جهتی مبدأ اوست و جهتی که حرکت به سوی اوست، و هر یک از آنها مقابلی دارد و برای این امر حاجت به مقایسه با حیوان نیست و با این حال میان آنها نوعی از ضدیت و مقابله واقع می شود و با همه این احوال راست و چپ بر جهات حرکت فلک روی می دهد و آن راست و چپ به اشتراک اسمی یا به تشابه است و زیر و بالا به اشتراک سزاوارتر باشند. اما پیش و پس را می توان گفت که آن جزئی از فلک که طلوع می کند پیش دارد به معنی که بر او و غیرعموم دارد. زیرا که اگر مراد از پیش آن نهایتی است که جزء طالع فلک به سوی او حرکت می کند فلک پیش نخواهد داشت که قصد او بکند، و اگر مراد از پیش نهایت چیزی است که جزو طالع به سوی او حرکت می کند در حالی که بر –چیزی طلوع می نماید آن نهایت مسامته چیزی است که افق آن را محدود می سازد و تجدید طلوع به تجدید افق می شود زیرا که چون بر او طلوع می کند همواره به سوی او متوجه است تا در خط نصف النهار با او مسامت شود پس از آن از او دور می شود تا در همان افق معین غروب کند.» (فن سماع طبیعی ص۳۲۵-۳۲۶)
[۶]

 

۷-    حرکت در فلسفه طبیعی ابن سینا و ارتباط آن با شوق و عشق

مسأله حرکت در طبیعیات فقط هنگامی اهمیت می یابد که طبیعت از حیات ساقط شده و امتیازی بین موجودات زنده و «ماده مرده» پدید آمده باشد. مسأله چگونگی حرکت موجودات زنده هیچ گاه در ذهن انسان مانند چگونگی حرکت جسمی که فاقد هرگونه حیات و حرکت درونی است جلوه نمی کند. به این دلیل در طبیعیات ارسطوئی، آنجا که طبیعت زنده قدما از حیات ساقط شده بود، مسأله حرکت پایه و اساس طبیعیات شد. وانگهی همین مسأله بود که بعدها مورد حمله قرار گرفت و هنگامی که نظر درباره طبیعت یک قدم دیگر به سوی یک نظر مکانیکی و مادی فرا گذاشت، این مسأله باعث فرو ریختن کاخ طبیعیات مشائی شد.

طبیعت در نگاه عرفانی
در نظرگاه عرفانی درباره طبیعت امتیازی بین «زنده» و «مرده» وجود ندارد. تمام پدیده های طبیعی و موجودات جهانی تمثیل و رمز حقایق عالم معنوی اند و هر قدر در سلسله مراتب وجود ارتقاء یابند به آن عالم نزدیکتر می شوند. در چنین نظری مسأله حرکت مرکزیت ندارد و به همین دلیل در آثار عرفانی شیخ طبیعت جنبه رمزی و تمثیلی یافته و مسأله حرکت از اهمیت ساقط شده است. لکن در آثار مشائی خود بوعلی اهمیت فوق العاده ای برای مبحث حرکت قائل شده و آن را به نحوی کلی مورد بحث قرار داده است چنانکه شامل مسائل عمومی حکمت می شود و مفهوم حرکت را نیز مانند حکمای قدیم خیلی وسیع تر از آنچه امروزه از این اصطلاح فهمیده می شود مطرح کرده است.


حرکت خروج شیء از قوه به فعل است به نحو تدریجی
حرکت به نظر ابن سینا مانند ارسطو صیرورت شیء است از قوه به فعل در زمان تدریجی نه دفعی (فن سماع طبیعی ص102 «ان الحرکة هی فعل و کمال اول للشییء الذی بالقوه من جهة المعنی الذی هو له بالقوة» نجات، ص105 «تکمیل یافتن آنچه بالقوه است، تا آنجا که بالقوه است، حرکت است»). هرگاه شیء بین قوه و فعل است آن شیء در حرکت است و نیز حرکت را می توان اولین کمال شیء که در قوه باشد و فعلیت تدریجی آن کمال در زمان دانست. هر شیء که حرکت می کند دلیلش این است که جنبه ای از آن هنوز بالقوه است و به فعلیت نرسیده است و نقصی در آن است که باید به کمال رسد و این وصال به مرحله کمال جنبه ای از غایت کلی عالم است. حرکت نه تنها بستگی به محرک و متحرک و زمان و مکان دارد، بلکه به آغاز و انجام و مبدء و غایت نیز کاملاً مرتبط است. هر بحثی درباره حرکت که غایت حرکت را در نظر نگیرد در طبیعیات مشائی ناقص و مطرود است.


انحاء تقسیم حرکت از سوی شیخ
شیخ حرکت را به چندین نحوه تقسیم کرده است من جمله تقسیم بندی زیر:
۱. حرکت عرضی           ۲. حرکت قسری             ۳. حرکت طبیعی
حرکت عرضی حرکت جسمی است که درون جسم دیگری که حرکت می کند قرار گرفته باشد مانند حرکت کسی که در کشتی نشسته است. حرکت قسری حرکتی است که از ذات شیء برنخاسته، بلکه علت آن یک نیروی خارجی است مانند پرتاب شدن یک سنگ به سوی بالا و گرم شدن آب. حرکت طبیعی برعکس از خود شیء سرچشمه می گیرد مانند صعود شعله آتش و یا سقوط سنگ و اشیا سنگین. امتیاز بین حرکت طبیعی و قسری بستگی به امتیاز بین حرکت مستدیر افلاک و حرکت مستقیم منطقه تحت القمر دارد چنانکه در فلسفه ارسطوئی متداول است. ابن سینا با نظر آنان که حرکت چهار عنصر را قسری می دانند سخت مخالفت کرده و در این نکته از تعالیم ارسطو پیروی کرده است.


تقسیم بندی حرکت به نحو کلی
علاوه بر تقسیم بندی حرکت مذکور در فوق، شیخ الرئیس حرکت را به نحو دیگری نیز بخش کرده است که کلیت بیشتری دارد و از حدود علم فیزیک در می گذرد.
حرکت کمی:
۱-  به وسیله تغذیه
الف. رشد و نمو (در نباتات و حیوانات به وسیله جذب مواد خارجی)
ب. ذبول (مانند لاغر شدن حیوان)
۲- به وسیله ای غیر از تغذیه
الف. انقباض (کاهش حجم جسم بدون اینکه چیزی از خود آن کاسته شود)
ب. انبساط (افزایش حجم جسم بدون اینکه چیزی از خارج به آن اضافه شود)
این تقسیم بندی شامل حرکت به معنی کلی است و تغییرات موجودات زنده را نیز که مربوط به علم زیست شناسی است دربردارد.


رد سه نظریه در خصوص «میل» از سوی ابن سینا
ابن سینا همچنین به مطالعه دقیق حرکت اشیا پرتاب شده که از دوره یحیی نحوی همواره مورد بحث دانشمندان بود، پرداخته و نظر ارسطو و بسیاری دیگر از حکمای قدیم را درباره این مسأله غامض رد کرده است. روی هم رفته شیخ سه نظر متداول را مطرود شمرده است (طبیعیات شفا ص153)
۱)  نظر مشهور ارسطو که جسم پرتاب شده هوای مقابل خود را پس می زند. این هوا سپس به عقب جسم حرکت کرده و در اثر فرقی که بین فشار هوا در جلو و عقب جسم بوجود می آید جسم در مسیر خود حرکت می کند (این نظر را آنتی پریستاسیس antiperistasis می نامند.)
۲) نظریه دیگر ارسطو که طبق آن هم هوا و هم جسم پرتاب شده از محرک یک نیروی دفعی بدست می آورد لکن چون جسم سریعتر از هوا به حرکت درآمده است هوا را نیز در حرکت خود شریک می سازد.
۳) نظریه معتزله که معتقد بودند طبیعت حرکت این است که حرکت دیگری را تولید کند همانطور که طبیعت «اعتماد» است که «اعتماد» دیگری را تولید کند.

نقش «میل» در حرکت جسم متحرک
خود شیخ را عقیده بر این است که جسم متحرک از محرک خود نیرويی که آن را «میل» می خواند دریافت می کند و این میل است که نیروی لازم را برای ادامه جسم در حرکت فراهم می سازد. لکن میل با قوه محرکه فرق دارد چون قوه محرکه حتی پس از خاتمه حرکت ممکن است باقی باشد در حالی که میل جسم را در مقابل نیروی مقاومت چیزی که در آن حرکت می کند حرکت می دهد تا آنکه خود تمام شود و جسم نیز حرکتش پایان یابد. این عقیده شیخ که قبلاً تا حدی به وسیله یحیی نحوی مطرح شده بود و بعدها به دست ابوالبرکات بغدادی و ابن باجه تکمیل یافت از مهمترین اکتشافات تاریخ علم فیزیک است و پایه قانون حرکت گالیله را در بردارد.


انواع میل
ابن سینا سه نوع میل ذکر کرده است: میل نفسانی و میل طبیعی و میل قسری. بنابراین او این نیرو را نیز منحصر به عالم اجسام ندانسته بلکه آن را تعمیم داده است. وانگهی او این میل را با عشقی که سراسر جهان را فرا گرفته یکی دانسته (رجوع شود به رسالة العشق ابن سینا، لیدن، ۱۸۹۴، ص۱-۲۷ و ترجمه فارسی آن به قلم مرحوم ضیاالدین دری، تهران ۱۳۱۸) و مانند عرفا و برخی از حکمای قدیم علت را در این عالم همان عشق همه موجودات به خالق عالم دانسته است.


وجود قوه حرکت در محرک
هر حرکتی چه عرضی و چه طبیعی و چه قسری بنا به نظر شیخ از قوه ای سرچشمه می گیرد که در محرک وجود دارد. وجود این قوه پس از یک سلسله علل و معلولات منجر می شود به وجود محرک لایتحرک که افلاک را به حرکت درآورده و در فلسفه ارسطو همان خالق عالم محسوب می شود («المحرکات فی کل طبیعة تنتهی الی محرک اول لایتحرک...» عیون الحکمة ص29). به علت شوق وصال با او است که همه افلاک دائماً در حرکت اند و نیز میل همه موجودات به سوی محرک اول است که همه موانع راه حرکت را از پیش برمی دارد. شیخ می فرماید که چون حرکت طبیعی و قسری هر دو بالاخره به پایان می رسد. پس حرکت مداوم افلاک باید به ناچار معلول اراده نفوسی باشد که بر هر فلک حکمفرماست و در اثر عشق خود به مبدء عالم افلاک را به حرکت دائم درآورده اند (ابن سینا معتقد به ابداع حرکت است لکن می فرماید که حرکت نمی تواند ابتدا داشته باشد چون زمان خود با حرکت بوجود آمده و نمی توان تصور کرد که زمانی بوده و بعداً در آن زمان حرکت پیدا شده و ابتدا زمانی داشته است). و نیز شیخ تأکید کرده است که محرک افلاک نفوس فلکی اند نه عقول چنانکه برخی از فلاسفه بدان معتقدند. (الهیات دانشنامه علائی ص ۱۴۵. در حالی که ارسطو معتقد بود که عقول محرک افلاکند، مفسران یونانی زبان بعد از او مانند اسکندر افرودیسی و سنبلیقیوس یا طبیعت و یا نفس فلکی را محرک می دانستند. اکثر فلاسفه اسلامی مانند شیخ الرئیس نظر سنبلیقیوس را اتخاذ کرده اند در حالی که ابن رشد مانند اسکندر افرودیسی همان طبیعت افلاک را محرک آنان می داند.)

روی هم رفته نسبت هر محرک به متحرک چه در افلاک و چه در عالم تحت القمر یا مانند نسبت یک معشوق است به عاشق و یا مانند نفس است به بدن. در افلاک این موارد هر دو دیده می شود از آنجا که افلاک هم به وسیله نفوس فلکی به حرکت درآمده اند و هم به علت میل و شوق آنها نسبت به معشوق که همان خالق عالم است.
[۷]

 

۸- هماهنگی فلسفه طبیعی ابن سینا با هدف غایی خلقت

در فلسفه طبیعت روشی که برای تحقیق در جهان طبیعت اتخاذ می شود باید با هدف و غایت خلقت جهان طبیعت هماهنگ باشد.
طبیعت در فلسفه ابن سینا قلمروئی است از واقعیت که برای هدف و غایت خاصی خلق شده و همه پدیده های آن دارای معنی است و حکمت خالق آن همه جا هویدا است («نظر کن به حکمت صانع که ابتدا کرد و اصول را بیافرید، دگر از آن اصول مزاجها را بیافرید، و هر مزاجی را برای نوعی خاص بساخت، و آنچه از مزاجها دورتر از اعتدال بود، از آن نوعی پدید آورد که از کمال دورتر بود و آن مزاجی که به اعتدال ممکن نزدیکتر بود، آن را مزاج مردم کرد تا آشیانه نفس گویا باشد.» اشارات ص ۵۱). طبیعت طبق تدبیر و نظام الهی بوجود آمده و غایت آن به تحقق رسیدن نظام احسن است. درباره عنایت خداوند نسبت به عالم شیخ چنین گوید : «عنایت احاطت علم باری تعالی است بر همه، و بدان که واجب است که همه بدان صفات باشد تا به نیکوترین نظامی بود، و بدان که آن ازو واجب است تا وجود موافق معلوم باشد به نیکوترین نظامی، بی قصدی و طلبی ازو، و علم او به کیفیت صواب اندر ترتیب وجود همه ازو، منبع فیض خیر است اندر همه» (اشارات ص ۱۵۳-۱۵۴).


تکامل موجودات هدف اصلی طبیعت
طبیعت همه چیز را با یک قصد طبیعی حرکت می دهد و این قصد و هدف طبیعت رسانیدن موجودات به نیکی و کمال است به شرطی که موانعی در راه طبیعت قرار نگیرد. حتی آنچه به نظر بدی می آید، مانند پرپر شدن یک گل و مرگ یک حیوان، برای نظام کلی عالم لازم است و باعث خیر بزرگتری می شود. همه عناصر و معادن و نباتات و حیوانات به سوی کمال و نیکی بیشتر در حرکت است. مثلاً در بدن انسان مرضی که به علت ازدیاد یکی از نیروهای بدن بوجود آمده باشد به وسیله طبیعت که نظم و اعتدال را دوباره برقرار می سازد مرتفع می شود.


رابطه زشتی و ماده
اگر زشتی در این عالم دیده شود، علت آن طبیعت نیست بلکه ماده و عدم موفقیت فعل طبیعت بر روی ماده است (رسالة القدر ص ۲۱-۲۰). تا آن حد که طبیعت بر روی ماده اثر گذارد ماده را به سوی غایت و هدف تکامل سوق می دهد، لکن چون قوه و ماده بیش از آن است که طبیعت بتواند بر روی همه آن اثر کند، نقص و زشتی در این عالم دیده می شود. مرگ و فنا نیز که همه جا در طبیعت دیده می شود و به نظر انسان یک نوع بدی و شر است در نظام کل لازم است. مثلاً مرگ انسان نفس او را آزاد می سازد تا بتواند به کمال برسد (طبیعیات شفا ص ۳۲).


طبیعت و حفظ نظام اعتدال
وظیفه طبیعت همچنین حفظ نظام و اعتدال و هماهنگی است که بر تمام عالم حکمفرماست. طبیعت موجودات را حفظ می کند و بقا هر نوع را از طریقی مطابق با وضع آن نوع امکان پذیر می سازد. هر حیوانی را غرائزی می بخشد مطابق احتیاجات آن تا بتواند خطر را دفع کند و احتیاجات خود را برآورد. هر عضو و آلتی که بدن حیوانات دارد به منظور انجام وظیفه خاصی مطابق با حوائج آن حیوان است.


منتهی شدن مطالعه طبیعت به معرفت الهی
مطالعه و تحقیق درباره طبیعتی که در آن حکمت خالق عالم جلوه گر است بالاخره منتهی می شود به علم الهی و معرفت به مبدء هستی. علم واقعی به هر شیء علم به ذات آن شیء و رابطه آن با وجود مطلق است که ایجاد کننده همه موجودات است و هستی و ذات همه اشیا از او سرچشمه می گیرد : «دانی که پادشاه چه چیز است؟ پادشاه بحق توانگر به حق است مطلقا، معنی توانگر می دانی، و هیچ چیز اندر هیچ چیز ازو بی نیاز نیست و ذات همه چیزها ویرانست، زیرا که ذات هر چیزی یا ازوست، یا از آن چیز است که از اوست، پس هر چیزی که جز ازوست، ویرا مملوک است، و وی را به هیچ چیز حاجت نه.»
بنابراین علم حقیقی به هر شیء علم به وجود آن شیء و رابطه آن با وجود مطلق و کشف ارتباط بین کیفیات و صفات آن شیء با وجود آن است. آنچه از راه مشاهده و تجربه و استقراء مبنی بر آن بدست می آید جوانب ظاهری شیء است. علم واقعی باید این ظواهر و پدیده ها را با باطن و درون اشیا متصل سازد و علم به کنه و ذات موجودات بدست آورد.


تحقق ظواهر در پرتو باطن
تحقیق در جهان طبیعت فقط تحقیق در پدیده ها و یافتن یک سلسله رابط بین آنان نیست، بلکه تحقیق در پدیده و ظاهر است در پرتو رابطه ای که با درون و باطن دارد، و تحقیق در جزئی است با نظر به رابطه ای که بین آن و کلی موجود است.
بنابراین علوم طبیعی مانند الهیات در نظر بوعلی همیشه با یک جنبه سری و درونی توأم است، و شیخ در بسیاری از موارد در آثار خود کشف یک نکته علمی را کشف سری دانسته است که منجر به اسرار دیگر می شود (اشارات ص۱۹). بیان کردن مطالب هیچ گاه از سری که در کنه هستی نهاده شده است نمی کاهد و علم به جهان هدفش از میان برداشتن اسرار خلقت نیست بلکه تا حدی پی بردن به وجود این اسرار است.
هدف نهائی علوم علم به وجود مطلق و رابطه بین موجودات و او است. چنین علمی از قلمرو طبیعیات خارج است و علم الهی نام دارد و می توان گفت که جهانشناسی بکاربردن اصولی است که در الهیات به اثبات رسیده و مسجل شده، در قلمرو جهانی. پس از کشف و اثبات این اصول می توان به استدلال و مشاهده و تجربه در علوم طبیعی دست زد و از هر یک برای کشف مطالبی استفاده کرد. لکن علمی که از این انحاء بدست می آید فقط در دامن حکمت و اصول اجتناب ناپذیر آن ارزش و معنی دارد. به همین دلیل ابن سینا از مشاهده و تجربه و استقراء در طبیعیات استفاده کرده در حالی که اصول کلی طبیعیات را از علم الهی اخذ کرده است. مثلاً در کتاب قانون پس از این که اصول طب را مبنی بر عقاید کلی جهانشناسی که از حکمت بدست آمده نهاده است، شیخ به مشاهده و استقراء بر اساس نتایج مشاهدات خود پرداخته و روشی پیش گرفته است که به «روش تجربی» علوم جدید شباهت فراوان دارد. همچنین در علم جو با استفاده از اصول کلی طبیعیات شیخ به تجربه درباره انعکاس نور در ذرات آب هنگام آب دادن باغها پرداخته و سعی کرده است تا از این راه به ماهیت قوس قزح پی برد.
و نیز در نجوم که در دوران آخر عمر به آن دلبسته شد، شیخ به ترصد و مشاهده پرداخت و حتی آلت نوینی برای اندازه گیری دقیقه و ثانیه مدار کواکب به نحو آسان تری ساخت. در معرفة الارض یا زمین شناسی او به مشاهدات دقیق فراوان پرداخت و خشک شدن و تحجر رسوبات ساحل رود جیحون را با طریق پیدایش سنگهای رسوبی در طبیعت مقایسه کرده و آهنی را که از یک سنگ شهابی بدست آمده بود با آهن معادن معمولی سنجید.


شناخت جزئیات در پرتو اصول کلی عقلانی
علوم طبیعی و ریاضی که شیخ الرئیس با آن سر و کار داشت شامل تقریباً همه علوم آن زمان می شود و رسالات او از یک سو مربوط به علم حیل و ماشینهای ساده است و از سوی دیگر به تمثیلات عرفانی و علوم سری. مطالعه و تحقیق درباره طبیعت در نظر شیخ شامل است بر همه مراتب جهان از ادنی مرتبه جهان تا عالم روانی و نفسانی. وانگهی برای نیل به علم در این قلمروی وسیع او از همه روشهائی که در شناخت در مقابل انسان نهاده شده استفاده کرده است، از حواس خارجی گرفته تا استدلال و بالاخره کشف و شهود عقلانی.
هر کدام از این طرق انسان را با یک نوع دانش درباره طبیعت آشنا می سازد و نیز هر یک دارای محدودیتهای این جهان است و می تواند تمام جزئیات را در کلی و کثرت را در وحدت جذب کند. اموری که از راه حواس کشف شده است تا هنگامی که به وسیله نیروی عقلانی در یک نظر کلی درباره جهان جذب نشود بی معنی و بی ارتباط است و فقط در پرتو اصول کلی عالم عقلانی است که جزئیات عالم کثرت و شعب گوناگون علوم طبیعی ارزش یافته و می تواند انسان را با آشکار ساختن پیوستگی همه موجودات و اتکا و ارتباط این عالم با عالم بالا به سوی علم واقعی هدایت کند.
[۸]

منبع : سيد حسين نصر، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، خوارزمی ۱۳۷۷.
 
دايره المعارف طهور                             http://www.tahoordanesh.com/

[۱] . سيد حسين نصر، نظر متفکران اسلامی درباره طبیعت، خوارزمی ۱۳۷۷، ص ۳۱۶-۳۱۱

[۲] . همان، ص ۳۳۱-۳۲۹

[۳] . همان، ص ۳۳۵-۳۳۱

[۴] . همان، ص ۳۳۸-۳۳۵

[۵] . همان، صص ۳۴۳-۳۴۲ و ۳۴۷-۳۴۶

[۶] . همان، ص ۳۴۶-۳۴۴

[۷] . همان، ص ۳۵۶-۳۴۶

[۸] . همان، ص ۳۶۳-۳۵۶

بارم بندی کتاب های فلسفه و منطق سال سوم و جهارم سال تحصیلی 91-92

 

 

بارم بندی آشنایی با فلسفه ی اسلامی فلسفه دوره پيش دانشگاهي ( سال چهارم دبیرستان) رشته هاي علوم انساني و معارف اسلامي  سال تحصیلی ۹۱-۹۲

پایانی نوبت اول

نمره

پایانی نوبت دوم، شهريور، بزرگسالان و دي ماه

نمره

فصل اول: کلیات ۱

۳

فصل اول: کلیات ۱

۰/۷۵

فصل دوم: کلیات ۲

۲/۵

فصل دوم: کلیات ۲

۰/۵

فصل سوم: مبانی حکمت مشاء۱

۳

فصل سوم: مبانی حکمت مشاء۱

۰/۷۵

فصل چهارم: مبانی حکمت مشاء ۲

۴

فصل چهارم: مبانی حکمت مشاء ۲

۱

فصل پنجم: نمایندگان مکتب مشاء ۱

۲

فصل پنجم: نمایندگان مکتب مشاء ۱

۰/۵

فصل ششم: نمایندگان مکتب مشاء ۲

۳/۵

فصل ششم: نمایندگان مکتب مشاء ۲

۱

فصل هفتم: افول حکمت مشاء

۲

فصل هفتم: افول حکمت مشاء

۰/۵

 

 

فصل هشتم: حکمت اشراق

۴

 

 

فصل نهم: جریان های فکری عالم اسلام

۱/۵

 

 

فصل دهم: صدرالمتألهین

۲

 

 

فصل یازدهم: مبانی حکمت متعالیه

۴

 

 

فصل دوازدهم: حکمای معاصر

۲/۵

 

 

فصل سیزدهم: حیات فرهنگی

۱

جمع

۲۰

 

۲۰

 

براي طراحي سوالات آزمون سال تحصيلي جاري، كتاب چاپ سال ۹۱-۱۳۸۸ مبناي طراحي سوال كتاب فوق مي باشد.

 

بارم بندی درس فلسفه و منطق سال سوم نظري رشته هاي علوم انساني و علوم و معارف اسلامي سال تحصیلی ۹۱-۹۲

عنوان درس

پاياني نوبت اول

پاياني نوبت دوم، شهریور، بزرگسالان و دي ماه

فلسفه

 

 

 

فلسفه چیست ۱

۲

۰/۵

فلسفه چیست ۲

۱/۵

۱

فلسفه چیست ۳

۱/۵

۱

آغاز فلسفه

۲

۱

شهید راه حکمت

۲

۱/۵

گوهرهای اصیل و جاودانه

-

۲

علت های چهارگانه

-

۲

منطق

انسان وتفکّر

۰/۷۵

۱

چگونه تعریف می کنیم

۱/۵

رابطه ی میان دو مفهوم

۲

۱

اقسام ذاتی و عرضی

۱/۵

۰/۷۵

اقسام تعریف

۲

۰/۷۵

جایگاه قضیه در استدلال

۱

۱

اقسام قضایای حملی و شرطی

۲/۲۵

احکام قضایای حملی

-

۱/۵

استدلال( ترکیب قانونمند قضایا)

-

۰/۵

اقسام قیاس

-

۲

ارزش قیاس

-

۰/۵

محتوی استدلال( ماده)

-

۱

مغالطه

-

۱

جمع

۲۰

۲۰

 

براي طراحي سوالات آزمون سال تحصيلي جاري، كتاب چاپ سال ۹۱-۱۳۸۸ مبناي طراحي سوال كتاب فلسفه و كتاب چاپ ۹۱-۱۳۹۰ نيز مبناي طراحي براي كتاب منطق سال سوم مي باشد.

 

 

برگزاری همایش علمی - تخصصی دبیران فلسفه و منطق

بسمه تعالی

اوست که آرامش را در دل های مومنان نازل کرد. سوره فتح / آیه ۴

از : اداره کل آموزش و پرورش شهر تهران

به : مدیریت آموزش و پرورش منطقه ۱۵ تهران

موضوع : برگزاری همایش علمی - تخصصی دبیران فلسفه و منطق

با سلام و احترام

بدین وسیله به اطلاع می رساند گروه فلسفه و منطق اداره کل با همکاری مناطق ۱۱ و ۱۲ و ۱۴

 و ۱۵ و ۱۶ و ۱۹ جهت ارتقاء توانایی علمی دبیران و همایش نقد و بررسی کتب درسی فلسفه

 سوم و چهارم را برگزار می نماید.

 لذا شایسته است مدیران محترم جهت شرکت هر چه فعال تر دبیران فلسفه و منطق اطلاع

 رسانی لازم را به مدارس مبذول نمایند.

زمان : شنبه ۱۸/۹/۹۱ ساعت ۳۰/۱۴ الی ۳۰/۱۶

مکان : دروازه شمیران ( فخر آباد ) - خیابان شهید بیانی ( کیوان ) - مدرسه راهنمایی پسرانه موتلفه اسلامی - سالن اجتماعات شهید لاجوردی - تلفن ۷۷۶۳۶۱۰۰

سید علی یزدی خواه

مدیر کل آموزش شهر تهران

از طرف حسینی

کتاب «ترجمه و شرح بدايه الحکمه-علي شيرواني» در سایت کتابخانه ديجيتال نور

به اطلاع شرکت کنندگان در «مسابقه علمي کتابخواني دبيران فلسفه و منطق» مي رساند که کتاب منتخب اين

 مسابقه يعني «ترجمه و شرح بدايه الحکمه-علي شيرواني» بصورت کامل روي کتابخانه ديجيتال نور قرار

 گرفت. لذا کساني که به اصل کتاب دسترسي ندارند مي توانند با مراجعه به سايت اين کتابخانه (که لينک ان در

 زير قرار دارد) و ثبت نام رايگان در آن، از کتاب فوق و ساير کتب اين کتابخانه استفاده نمايند. در بخش جستجو :  بدایه  را نوشته  در صفحه نمایش داده شده بدایه الحکمه را انتخاب کنید. 

http://www.noorlib.ir/View/fa/Default

ترجمه و شرح بدایة الحکمةجلد: ١ مترجم و شارح:شیروانی، علینويسنده:طباطبایی، محمد حسینناشر :موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)
ترجمه و شرح بدایة الحکمةجلد: ۲ مترجم و شارح:شیروانی، علینويسنده:طباطبایی، محمد حسینناشر :موسسه بوستان کتاب (مرکز چاپ و نشر دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم)

درسی از پروفسور فلسفه

 پروفسور فلسفه با بسته سنگینی وارد کلاس درس فلسفه شد و بار سنگین خود را روبروی

 دانشجویان خود روی میز گذاشت وقتی کلاس شروع شد، بدون هیچ کلمه ای، یک شیشه بسیار

 بزرگ از داخل بسته برداشت و شروع به پر کردن آن با چند توپ گلف کرد.


سپس از شاگردان خود پرسید که، آیا این ظرف پر است؟ و همه دانشجویان موافقت کردند.

سپس پروفسور ظرفی از سنگریزه برداشت و آنها را به داخل شیشه ریخت و شیشه را به آرامی

 تکان داد. سنگریزه ها در بین مناطق باز بین توپ های گلف قرار گرفتند؛ سپس دوباره از

 دانشجویان پرسید که آیا ظرف پر است؟ و باز همگی موافقت کردند.

بعد دوباره پروفسور ظرفی از ماسه را برداشت و داخل شیشه ریخت؛ و خوب البته، ماسه ها

 همه جاهای خالی رو پر کردند. او یکبار دیگرپرسید که آیا ظرف پر است و دانشجویان یک

 صدا گفتند: "بله".

بعد پروفسور دو فنجان پر از قهوه از زیر میز برداشت و روی همه محتویات داخل شیشه خالی

 کرد. "در حقیقت دارم جاهای خالی بین ماسه ها را پر می کنم!" همه دانشجویان خندیدند.

در حالی که صدای خنده فرو می نشست، پروفسور گفت: " حالا من می خواهم که متوجه این

 مطلب بشويد که این شیشه نمایی از زندگی شماست، توپهای گلف مهمترین چیزها در زندگی شما

 هستند – خدایتان، خانواده تان، فرزندانتان، سلامتیتان ، دوستانتان و مهمترین علایقتان- چیزهایی

 که اگر همه ي چیزهای دیگر از بین بروند ولی اینها باقی بمانند، باز زندگیتان پای برجا خواهد

 بود.

اما سنگریزه ها سایر چیزهای قابل اهمیت هستند مثل تحصیتان، کارتان، خانه تان و ماشينتان.

 ماسه ها هم سایر چیزها هستند- مسایل خیلی ساده."

پروفسور ادامه داد: "اگر اول ماسه ها را در ظرف قرار بدهید، دیگر جایی برای سنگریزه ها و

 توپ های گلف باقی نمی ماند، درست مانند زندگیتان. اگر شما همه زمان و انرژیتان را روی

 چیزهای ساده و پیش پا افتاده صرف کنید، دیگر جایی و زمانی برای مسایلی که برایتان اهمیت

 دارد باقی نمی ماند. به چیزهایی که برای شاد بودنتان اهمیت دارد توجه زیادی کنید، با

 فرزندانتان بازی کنید، زمانی را برای معاينات پزشکی بگذارید. با دوستان و اطرافیانتان به

 بیرون بروید و با آنها خوش بگذرانید.

همیشه زمان برای تمیز کردن خانه و تعمیر خرابی ها هست. همیشه در دسترس باشید.

اول مواظب توپ های گلف باشید، چیزهایی که واقعاً برایتان اهمیت دارند، موارد دارای اهمیت

 را مشخص کنید. بقیه چیزها همان ماسه ها هستند."

یکی از دانشجویان دستش را بلند کرد و پرسید: پس دو فنجان قهوه چه معنی داشتند؟

پروفسور لبخند زد و گفت: " خوشحالم که پرسیدی. این فقط برای این بود که به شما نشان بدهم

 که مهم نیست که زندگیتان چقدر شلوغ و پر مشغله است، همیشه در زندگي شلوغ هم ، جائي

 برای صرف دو فنجان قهوه با یک دوست هست! "